باز امشب دلم بی تاب است – رضا کمالی تایانلو (بروسک) / Dîsa îşev dilî min bî hedûr e

***** باز امشب دلم بی تاب است – رضا کمالی تایانلو (بروسک) / Dîsa îşev dilî min bî hedûr e *****


Riza Kemalî Tayanlo (Birûsk) – Şîrwan

Dîsa îşev dilî min bî hedûr e

باز امشب دلم بی تاب است

Îşev dilî min je welatê dûr e

باز امشب دلم از دیارمان دور است

Dîsa îşev dilî min tijê derd e

باز امشب دلم پر از درد است

Yarî ku derdî min zanê bilîr e

یاری که درد مرا میفهمد بلور (نی) است

Dîsa îşev dilî min we şewat e

باز امشب دلم پر از آتش است

Elaw deye nata arî tendûr e

مانند آتش تنور زبانه می کشد

Dîsa îşev kirkirokan le çûlê

باز امشب شب بیداران صحرا هم

We halî vî dilî min kore kor e

دارند به حال من گریه می کنند

Dîsa îşev gêşte çîkêne asmîn

باز امشب تمام ستاره های آسمان

Le ser min va şevî reş kirine nor e

بالای سرم این شب تار را نورباران کرده اند

Dîsa îşev şemalek tê guman kem

باز امشب بادی می آید که به گمانم

Sa aram kirinî dil ra lore lor e

برای آرام کردن دل من دارد لالایی می خواند

Dîsa îşev hatim ku venegerim

باز امشب آمدم که دیگر برنگردم

Zanin sa dil ra va gepa pir zûr e

میدانید که گفتن این حرف برای دل بسیار سنگین است

Dîsa îşv dewînim ku dûr ketin

باز امشب می بینم که دور افتادن

Je daiyka ser le jûre xwe çi zûr e

از مادر سرافراز خود (سرزمینم) چه سنگین است

Dîsa îşev je dilî xwe pirs dekem

باز امشب از دلم می پرسم

Meger welat çiqesî je me dûr e?

مگر سرزمینم چقدر از ما دور است؟

Dîsa îşev sa wêlît ra can dedem

باز امشب برای سرزمینم جان می دهم

Gêştî zanin kurmanc pir we qurûr e

همه می دانند که قوم کرمانج سرشار از غرورند

Dîsa îşev dexwînim mala kurmînc

باز امشب می خوانم که کاشانه ی قوم کرمانج

Le bin lingê hespan boye kepûr e

زیر سم اسبها تبدیل به گرد و غبار شد

Dîsa îşev dexwînim ka girê me

باز امشب می خوانم که بزرگان ما را

Sîngê wan kun kirin mîna qelûr e

سینه شان را مانند آبکش سوراخ سوراخ کردند

Dîsa îşev dilî kevre zemanê

باز امشب دل سنگ زمانه

Dilê min şkênand û kirîye hûr e

دلم را شکسته و ریز ریز کرده است

Dîsa îşev çave min hêstir dan e

باز امشب چشمهایم پر از اشک شده اند

Nawêjim xwar bûnî na va qurûr e

نمی گویم که خوار شده ایم، نه این غرور است

Dîsa îşev we bîrê bapîrê xwe

باز امشب به یاد اجداد خود

Serî xwe ra dekem ez berve jûr e

سرم را رو به بالا می گیرم

Dîsa îşev welatê şîre mêran

باز امشب سرزمین شیرمردان

Le nav baqekî hêşin gulekî sor e

میان باغی سبز همچون گلی سرخ رخ می نمایاند

Dîsa îşev barana hêstirî dil

باز امشب باران اشکهای دل

Rîş deke wan kevrêne gir û hûr e

آن سنگهای درشت و ریز را می شوید

Dîsa îşev bane xwadî dekem ez

باز امشب خدایم را صدا می زنم

Xwadê wa ar ke ciley her çi zûr e

خدایا؛ بسوزان ریشه ی هر چه ظلم را

Dîsa îşev we dilekî pir erman

باز امشب با دلی پر از امید و آرزو

We xew ra terim paşê dunya dûr e

به خواب می روم، پایان دنیا دور است.

متن شهر با رسم الخط سورانی و ترجمه به فارسی:

ڕزا که‌مالی تایانلۆ (بروسک) – شیروان

دیسا ئیشه‌ڤ دلی من بی هه‌دووره‌

باز امشب دلم بی تاب است

ئیشه‌ڤ دلی من ژه‌ وه‌لاتێ دووره‌

باز امشب دلم از دیارمان دور است

دیسا ئیشه‌ڤ دلی من تژێ ده‌رده‌

باز امشب دلم پر از درد است

یاری کو ده‌ردی من زانێ بلیره‌

یاری که درد مرا میفهمد بلور (نی) است

دیسا ئیشه‌ڤ دلی من وه‌ شه‌واته‌

باز امشب دلم پر از آتش است

ئه‌لاو ده‌یه‌ ناتا ئاری ته‌ندووره‌

مانند آتش تنور زبانه می کشد

دیسا ئیشه‌ڤ کرکرۆکان له‌ چوولێ

باز امشب شب بیداران صحرا هم

وه‌ هالی ڤی دلی من کۆره‌ کۆره‌

دارند به حال من گریه می کنند

دیسا ئیشه‌ڤ گێشته‌ چیکێنه‌ ئاسمین

باز امشب تمام ستاره های آسمان

له‌ سه‌ر من ڤا شه‌ڤی ڕه‌ش کرنه‌ نۆره‌

بالای سرم این شب تار را نورباران کرده اند

دیسا ئیشه‌ڤ شه‌ماله‌ک تێ گومان که‌م

باز امشب بادی می آید که به گمانم

سا ئارام کرنی دل ڕا لۆره‌ لۆره‌

برای آرام کردن دل من دارد لالایی می خواند

دیسا ئیشه‌ڤ هاتم کو ڤه‌نه‌گه‌رم

باز امشب آمدم که دیگر برنگردم

زانن سا دل ڕا ڤا گه‌پا پر زووره‌

میدانید که گفتن این حرف برای دل بسیار سنگین است

دیسا ئیشڤ ده‌وینم کو دوور که‌تن

باز امشب می بینم که دور افتادن

ژه‌ دایکا سه‌ر له‌ ژووره‌ خوه‌ چ زووره‌

از مادر سرافراز خود (سرزمینم) چه سنگین است

دیسا ئیشه‌ڤ ژه‌ دلی خوه‌ پرس ده‌که‌م

باز امشب از دلم می پرسم

مه‌گه‌ر وه‌لات چقه‌سی ژه‌ مه‌ دووره‌؟

مگر سرزمینم چقدر از ما دور است؟

دیسا ئیشه‌ڤ سا وێلیت ڕا جان ده‌ده‌م

باز امشب برای سرزمینم جان می دهم

گێشتی زانن کورمانج پر وه‌ قورووره‌

همه می دانند که قوم کرمانج سرشار از غرورند

دیسا ئیشه‌ڤ ده‌خوینم مالا کورمینج

باز امشب می خوانم که کاشانه ی قوم کرمانج

له‌ بن لنگێ هه‌سپان بۆیه‌ که‌پووره‌

زیر سم اسبها تبدیل به گرد و غبار شد

دیسا ئیشه‌ڤ ده‌خوینم کا گرێ مه‌

باز امشب می خوانم که بزرگان ما را

سینگێ وان کون کرن مینا قه‌لووره‌

سینه شان را مانند آبکش سوراخ سوراخ کردند

دیسا ئیشه‌ڤ دلی که‌ڤره‌ زه‌مانێ

باز امشب دل سنگ زمانه

دلێ من شکێناند و کرییه‌ هووره‌

دلم را شکسته و ریز ریز کرده است

دیسا ئیشه‌ڤ چاڤه‌ من هێستر دانه‌

باز امشب چشمهایم پر از اشک شده اند

ناوێژم خوار بوونی نا ڤا قورووره‌

نمی گویم که خوار شده ایم، نه این غرور است

دیسا ئیشه‌ڤ وه‌ بیرێ باپیرێ خوه‌

باز امشب به یاد اجداد خود

سه‌ری خوه‌ ڕا ده‌که‌م ئه‌ز به‌رڤه‌ ژوورئه‌

سرم را رو به بالا می گیرم

دیسا ئیشه‌ڤ وه‌لاتێ شیره‌ مێران

باز امشب سرزمین شیرمردان

له‌ ناڤ باقه‌کی هێشن گوله‌کی سۆره‌

میان باغی سبز همچون گلی سرخ رخ می نمایاند

دیسا ئیشه‌ڤ بارانا هێستری دل

باز امشب باران اشکهای دل

ڕیش ده‌که‌ وان که‌ڤرێنه‌ گر و هووره‌

آن سنگهای درشت و ریز را می شوید

دیسا ئیشه‌ڤ بانه‌ خوادی ده‌که‌م ئه‌ز

باز امشب خدایم را صدا می زنم

خوادێ وا ئار که‌ جله‌ی هه‌ر چ زووره‌

خدایا؛ بسوزان ریشه ی هر چه ظلم را

دیسا ئیشه‌ڤ وه‌ دله‌کی پر ئه‌رمان

باز امشب با دلی پر از امید و آرزو

وه‌ خه‌و ڕا ته‌رم پاشێ دونیا دووره‌

به خواب می روم، پایان دنیا دور است

معرفی کامل روستای باغچق

***** معرفی کامل روستای باغچق *****


موقعیت جغرافیایی و طبیعت روستا

باغچق روستایی در کشور ایران ، استان خراسان شمالی و در 8 کیلومتری شمال غرب شهرستان بجنورد قرار دارد. این روستا روی ارتفاعات خشکه زو قرار دارد و دارای طبیعتی سرسبز همراه با چشمه های فراوان است. از جاذبه های طبیعت این روستا می توان به- طبیعت سرسبز اطراف منطقه اوج دوش با سرچشمه همجوار و طبیعت بسیار زیبای مناطق «تندوره -چشمه خان یا علی خان – چشمه ترناب- چشمه سیدقاسم- مناطق ئیلاقی و قشلاقی سرسبز - چشمه کور - و همچنین انواع و اقسام گیاهان طبی و خوراکی نام برد که این منطقه را به بهشت خراسان شمالی تبدیل کرده است. در مناطق ییلاقی آن نیز می توان به کاسنی - گون - زیره کوهی - کاکوتی - ساری گل - زردآلوی کوهی - سیب کوهی و... اشاره کرد.

زبان

اهالی این روستا به زبان شیرین کردی کرمانجی تکلم می کنند.اما متاسفانه نه تنها در باغچق بلکه در بین اکثریت کردهای خراسان  زبان کرمانجی از اصالت خود خیلی دور شده است و نسبت به کردی کرمانجی کشورهایی مانند ترکیه که همچنان دست نخورده مانده است، خیلی دچار تحریف شده است و خیلی از واژه های اصیل کرمانجی جای خود را به واژه های فارسی داده اند.

 واژه شناسی نام باغچق

چندین نظریه وجود دارد که به نظر درستترین آنها این است که نام کامل باغچق در ابتدا باغانچوخه بوده است یعنی بوغی ها یا بوغانلوهایی(باغانلو) که چوخه بر تن می کنند که بعدها به مرور زمان تحریف شده و به باغچق تغییر نام داده است.

 جمعیت

در سال 2000 میلادی جمعیت باغچق حدود 4000 نفر و در حال حاضر جمعیت باغچقی های ساکن در روستا و همچنین باغچقی­هایی که به بجنورد و سایر شهرهای ایران مهاجرت کرده اند، حدود 10000نفر برآورد شده است و یکی از پرجمعیت ترین روستاهای استان خراسان شمالی می باشد.

 کلیاتی از کردها و بافت قومیتی باغچق

کردها

اکثر مورخان و مفسران تاریخ، ریشه و اصالت کردها، لرها و آذری ها را ازمادها یکی از اقوام سه گانه­ی آریایی و همچنین زبان آنها را از خانواده­ی زبان های مادی(همان زبان اوستایی باستان)، می دانند. درمورد جمعیت کردها در جهان اختلافات بسیار زیادی وجود دارد به طوریکه برخی سایتهای آمار و کتب فارسی زبان جمعیت کردها را حدود 40 میلیون نفر و برخی سایتهای آمار کردی زبان و انگلیسی زبان جمعیت کردها را نزدیک به 85 میلیون نفر تخمین زده اند. که از نظر منطقی این چنین جمعیتی باید دارای فرهنگ و قدمت تاریخی چند هزارساله باشد. از نظر نوع گویش های کردی طبقه بندی های بسیاری انجام شده است که در اکثر این طبقه بندی ها، زبان کردی که سی و یکمین زبان رسمی دنیا می باشد، از نظر گویشها شامل زیر طوایف کرمانجی ، کلهری، سورانی، اورامی، لکی، فیلی،پیروندی، زازا، گورانی، مکری، کلیمی و حتی لری(اکثریت مورخان و مفسران تاریخی لرها را نیز شاخه ای از کردها محسوب می کنند) می باشند. کردها در هر جای جهان خود را ایرانی میدانند زیرا نواحی کرد نشین ایران که در باستان به ایالت مدیا یا ماد معروف بوده، بعدها در جنگ های متعددی از جمله چالدران توسط حکومتهای متعددی از جمله عثمانی از ایران جدا شدند و بعد از تجزیه شدن این حکومت ها طی جنگ های جهانی هم اکنون کردها در کشورهای ایران، ترکیه، عراق،سوریه، لبنان، آذربایجان، ترکمنستان، آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی مثل آلمان،سوئد،هلند و....  پراکنده می باشند.بیش از نیمی از جمعیت کردها(حدود دو سوم) را کرمانج ها تشکیل داده اند که اکثر آنها در ترکیه ، سوریه ، ایران در استان های آذربایجان غربی و شمال خراسان و.... برخی کشورهای اروپایی و.. ساکن می باشند.

 کردهای خراسان

 اکثر طوایف کردهای خراسان از زمان حکومت صفویه(حدودا 400 سال پیش) برای مقابله با بیگانگان به این استان کوچانده شده اند. البته در برخی کتب تاریخی به وجود کردها قبل از اسلام در خراسان اشاره کرده اند که شمار آنها در مقابل کردهای کوچانده شده بعد از اسلام و بعد از صفویه بسیار اندک است. کردهای خراسان معروف به کرمانج چامشگزگ شامل چندین ایل بزرگ از جمله زعفرانلوی قوچان و شادیلوی بجنورد می باشد. که هر کدام از این ایل ها که ایل های کوچکتر زیادی را در بر می گیرند، از مکان های مختلفی به شمال خراسان کوچانده شده اند.

 بافت قومیتی باغچق

با توجه به مقدمات کلی گفته شده در مورد کردها، بافت قومیتی روستای باغچق که از سه طایفه ی گرانلو، زاخورانلو و شاقانلو(شاق) تشکیل شده است، بطور جداگانه و خیلی کلی بررسی می شود.

طایفه ­ی گرانلو: آریایی­های­ایران---- مادها---- کردها(کرکوک کردستان عراق كردستان تركيه) ----هژبانیان ----شدادیان(محمد شداد قارتو)---- کرمانج چامشگزگ  ----ایل بزرگ شادیلو----شیرکو (عموی صلاح الدین ایوبی)---- یوسف سلطان (سردار شادیلوهای بجنورد- کوچبر به خراسان)----ایل بوغانلو(بوقانلو)---- گرانلو(باغچق)

 طایفه ی گرانلو از آریایی های اصیل ایرانی(مادها)،از کردهای کرمانج بنام کرمانج چامشگزگ می باشند و در واقع ریشه و اصالت طایفه گرانلو از منطقه درسیم و ارزروم کردستان ترکیه و سپس کرکوک کردستان عراق می باشد البته در برخی روایات و کتب به کرمانشاه نیز اشاره شده است ولی کرکوک کردستان عراق واقع تر و غالبتر می باشد. این طایفه که در زمان صفویان به شمال خراسان کوچانده شده است،ازایل بوغانلو، یکی از ایل های زیر مجموعه­ی ایل بزرگ شادیلوی بجنورد، می باشد.

 در مورد بزرگان و اجداد طایفه­ ی گرانلو اختلاف نظر وجود دارد که برخی این بزرگان را 5 برادر و برخی 4 برادر می دانند که اطلاع از صحت آن در دست تحقیق است. ولی با اطلاعات موجود و بدست آمده  زیر طوایف گرانلو شامل:باوی حسین خان (شامل دو دسته ی علی خان بگ و رحیم خان)- باوی کربلایی مقصود(شامل چهار دسته ی حسن - شرفخان - غلامحسین - کربلایی شایداغ)- باوی ولی خان (دسته ی اصل خان) - باوی مدقلی - باوی کربلایی احمد(شامل شش دسته که یکی از آنها به نام احمد از روستای عبدل آباد است) - باوی صادق - باوی خداداد(اصالتا از عبدل آباد) و باوی اسدی(اصالتا از لنگر)می باشند.

 سردار و ایلخان طایفه ی گرانلو که دارای عنوان نظامی بگ(بيك يا بيگ هم گفته مي شود.) بوده است سردار علی خان بگ باغچقی بوغانلو فرزند ارشد حسین خان از باوی حسین خان بوده است. سردار علی خان بگ به خاطر قدرت و نفوذ و خویشاوندی نزدیکی که با شادلو ها داشت به مقام ایلخانی ایل بزرگ بوغانلو (شامل 8 روستا) منتسب شد و از ثروتمندترین و قدرتمندترین ایلخانین بجنورد بود که در بسیاری از جنگ های ایران در مقابله با بیگانگان متجاوز به خراسان، فرماندهی کل لشگر یا قسمتی از آن را بر عهده داشته است. از طایفه گرانلو بزرگ مردان دیگری نیز در این جنگ ها حضور داشته اند؛ از جمله سردارحسین خان بگ وسردار امان الله بگ  فرزندان سردار علی خان بگ وهمچنین خداداد، حسن و شرفخان  و  غلامحسین  و....  را می توان نام برد. طبق اطلاعات جمع آوری شده سردار علی خان بگ به علت زخمی که در یکی از جنگ ها برمی دارند چند سال بعد از آن در روستای عبدل آباد بجنورد دار فانی را وداع گفت. روح این بزرگ مرد شاد یاشد. روایت است که سردار حسین خان بگ فرزند سردار علی خان بگ گرانلو در دو تا از این جنگ ها حامل جنازه های سردار قلیچ بگ فرزند سردار علی خان بگ زاخورانلو  و سردار علی بگ فرزند سردار لطیف بگ زاخورانلو بوده است.

طایفه ی گرانلو از دیرباز تا به امروز سرداران تاریخی، شهیدان، هنرمندان، پهلوانان و قهرمانان نامی و گمنام زیادی را تقدیم خراسان و ایران کرده است که برخی از جوانان این طایفه از هنرمندان و قهرمانان سطوح جهانی می باشند.

طایفه­ ی شاقانلو(شاق): آریایی­های­ایران---- مادها---- کردها(ارزروم کردستان ترکیه)----هژبانیان ---- راوندیان(شکاکی)---- کرمانج چامشگزگ ---- ایل بزرگ شادیلوی بجنورد---یوسف سلطان (سردار شادیلوهای بجنورد- کوچبر به خراسان)---- احتمالا ازایل شاه­قلو آشخانه ---- شاق یا شاقانلو(باغچق)

 طایفه­ی شاقانلو یا شاق نبز از آریایی های اصیل ایرانی(مادها)،از کردهای کرمانج بنام کرمانج چامشگزگ می باشند و در واقع ریشه و اصالت طایفه­ی شاق از منطقه ارزروم کردستان ترکیه یا همان کردهای راوندی یا شکاکی می باشند. این طایفه نیز در زمان صفویان به خراسان کوچانده شده اند و احتمالا از زیر طایفه­ی ایل شاه­قلی آشخانه ، یکی از ایل های زیر مجموعه­ی ایل بزرگ شادیلوی بجنورد، می باشد. که بررسی ریشه­ی دقیق تر شاق ها در دست تحقیق است. بر سر نام و تعداد بزرگان و اجداد طایفه­ی شاق نیز اختلافات زیادی وجود دارد که هنوز در دست تحقیق است. ولی با اطلاعات موجود سه برادر به نامهای  حسن،  رستم  و   رمضان  تشکیل دهنده ی طایفه ی شاق می باشند که سه زیر طایفه­ی یا باو شاق را تشکیل می دهند. و نام پدر این سه برادر، فتحعلی بگ می باشد. ایلخان و بزرگ این طایفه فتحعلی بگ بوده است که اسماعیل خان فرزند رستم و نوه ی فتحعلی بگ نیز از خوانین ثروتمند و نامدار روستای باغچق بوده اند.

طایفه ی شاق نیز از دیرباز تا امروزه شهیدان، هنرمندان و  پهلوانان زیادی را تقدیم باغچق کرده است که برخی از هنرمندان و ورزشکاران این طایفه در سطوح جهانی صاحب عنوان می باشند.

طایفه­ ی زاخورانلو: آریایی­های­ایران---- مادها---- کردها(زاخوی کردستان عراق) ----هژبانیان ----شدادیان(محمد شداد قارتو)---- کرمانج چامشگزگ  ----ایل بزرگ زعفرانلو­ی قوچان--- شاه علی خان (سردار زعفرانلوهای قوچان- کوچبر به خراسان)----ایل کیکانلو ---- زاخورانلو(باغچق)

 طایفه ی زاخورانلو نیزاز آریایی های اصیل ایرانی(مادها)،از کردهای کرمانج بنام کرمانج چامشگزگ می باشند و در واقع ریشه و اصالت این طایفه از شهر زاخوی کردستان عراق می باشد.زاخو به کردی کرمانجی Zaxo  نوشته می شود و یکی از شهرهای کردستان عراق واقع در استان دهوک است.شهر زاخو در نزدیکی مرز ترکیه قرار گرفته و از قدیم به عنوان ایستگاه بازرسی مرزی عمل می‌کرده‌است. جمعیت آن حدود ۳۵٬۰۰۰ نفر است و رودخانه خابور از میان آن می‌گذرد. دیدنی‌ترین اثر تاریخی زاخو پلی سنگی به نام پل دلال است که از تخته‌سنگ‌های بزرگ ساخته شده‌است می باشند. این طایفه از ایل کیکانلو، یکی از ایل های زیر مجموعه­ی ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان می باشد. این طایفه حدود 150 سال پیش و بعد از طوایف گرانلو و شاق به باغچق آمده و ساکن شدند.

طبق اطلاعات موجود بزرگان طایفه­ی زاخورانلو سه برادر به نام های شعبان، عزیزخان و محمدعلی می باشند،که سه زیر طایفه یا سه باو طایفه­ی زاخورانلو را تشکیل می دهند. بزرگان تاریخی و ایلخانان این طایفه دو برادر به نام های سردار علی خان بگ باغچقی زاخورانلو و سردار لطیف بگ باغچقی زاخورانلو فرزندان الله وردی خان بوده اند. این دو برادر به همراه فرزندانشان که همگی از سرداران دلیر خراسان بوده اند در اکثر جنگ ها در مقابله با بیگانگان متجاوز به خراسان حضور داشته اند. که این دو سردار و همچنین سرداران علی بگ و غلامحسن بگ فرزندان سردار لطیف بگ و سردار قلیچ بگ فرزند سردار علی خان بگ همگی در آن جنگ ها و برای دفاع از کیان خراسان و ایران از جان خود گذشتند تا خراسان در آغوش ایران ماندگار شود. از این حیث طایفه ی زاخورانلو  دلیر مردان زیادی را تقدیم خاک ایران و خراسان کرده است. طبق گفته ی بزرگان زاخوری سنگ قبور این عزیزان هم برای نگهداری به میراث فرهنگی انتقال یافته است. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.  

طایفه زاخورانلو نیز همانند طوایف دیگر باغچق، سرداران تاریخی، شهیدان ، پهلوانان ، هنرمندان و خصوصا بانوان قهرمان زیادی را تقدیم باغچق کرده است که برخی از آنها از عنوانداران جهانی می باشند.

آثار تاریخی باغچق

درمرکزروستاودرمیان خانه ها،دوبرج چهارگوش جلب نظرمی کنند.این برجهاازخشت وگل ساخته شده واندازه هرضلع آنها5/5متروارتفاع آن بیش از6متروضخامت دیوارها80 سانتیمرمیباشد.برجهاسه طبقه بوده ودربدنه آنهاروزنه هایی سه گوش ومستطیل شکل برای تیراندازی ودفاع ساخته شده است .این روزنه هابه شکل مایل تعبیه گردیده بطوری که مدافعان داخل برجهاازتیرهایمهاجمان مصون بمانند.ازروزنه های دیدبالای برج می توان به مهاجمانی که خودرابه پای برج رسانده شلیک کرد.دردوره قاجارباغچق دارای چهار برج بوده که اکنون دوبرج آن باقی مانده است .از دیگر آثار تاریخی  باغچق می توان به مسجد جامع و مسجد ییلاقی قدیمی اشاره کرد.

 سهم باغچق در انقلاب اسلامی و در جنگ تحمیلی

این روستا تعداد بیست و چهار شهید و تعداد بیشماری جانباز و  آزاده و ایثارگر را در جنگ تحمیلی ایران و عراق تقدیم ملت ایران نموده است. که از نامدارترین شهدای باغچق می توان هنرمند و روحانی گردان شهید ملا نقدعلی باغچقی از فرماندهان بسیجی را نام برد.

 پیشه ­ی مردم باغچق و جوانان روستا

شغل اصلی مردم روستا در گذشته بر مبنای دامپروری و کشاورزی استوار بوده و تا سال های اخیر تعدادکثیری از جوانان روستا به جهت اشتغال به تهران مراجعت می کردند. اما امروزه آنها در شهرک گلستان بجنورد در نزدیکی باغچق مشغول به کار می باشند. همچنین هنر نواختن سازهای اصیل کردی مانند قشمه و دوتار و.... و همچنین هنر کردی خواندن نیز در بسیاری از جوانان این روستا به صورت بالقوه و در برخی بصورت بالفعل وجود داشته که به حرفه و شغل آنها مبدل شده است. 

رزومه ی علمی، هنری و ورزشی باغچق

روستای باغچق بیشتر از 300 نفر تحصیلکرده ، فارغ التحصیل و دانشجو در تمامی مقاطع دانشگاهی در رشته های متنوع از جمله مهندسی و پزشکی و...دارا می باشد که از این حیث یکی از پرافتخارترین روستاهای استان خراسان شمالی محسوب می شود. تعدادی از فرزندان علمی و هنری باغچق خیلی شاخص، پرافتخار و صاحب عنوان در سطوح جهانی  می باشند که به طور کامل در وبلاگ های مفاخر و مشاهیر روستای باغچق، وبلاگ باغچق امروز و همچنین وبلاگ سردار علیخان بگ معرفی شده اند و به علت کثرت آنها از معرفی آنها در این مقاله صرف نظر می کنیم. همچنین این روستا در رونق کشتی کردی با چوخه جوانان بسیاری تربیت نموده ویکی از مهدهای کشتی کردی با چوخه استان محسوب می گردد.و در حال حاضر نیز به جهت قرابت کشتی کردی باچوخه و جودو نفراتی در تیم ملی جودو و کوراش کشور  در رده های سنی مختلفی دارد و در سایر رشته های ورزشی نیز در سطوح مختلف ملی و جهانی قهرمانان زیادی را تقدیم خراسان شمالی و ایران کرده است که آنها نیز در ویلاگ های نامبرده معرفی شده اند که و در اینجا گلچینی از پهلوانان نامی و ورزشکاران موفق باغچق را معرفی می کنیم.

برخی از پهلوانان نامی کشتی کردی باچوخه ی نسل های گذشته ی باغچق

پهلوان صفر دلیریان فرزند مرحوم سعادتقلی(پیشکسوت کشتی کردی باچوخه ی استان خراسان بزرگ)

پهلوان مرحوم قنبرعلی باغچقی فرزند مرحوم سعادتقلی

پهلوان مرحوم نیازعلی باغچقی فرزند مرحوم سعادتقلی

پهلوان مرحوم عباسقلی باغچقی(عباسقلی گرو) فرزند حسنقلی

پهلوان مرحوم شهباز باغچقی فرزند پهلوان مرحوم عباسقلی 

پهلوان مرحوم لاچین باغچقی فرزند پهلوان مرحوم عباسقلی 

پهلوان مرحوم ولی باغچقی(علی سرو) فرزند پهلوان مرحوم عباسقلی

پهلوان مرحوم عزیز الله امانی فرزند پهلوان مرحوم سردار امان الله بگ

پهلوان مرحوم حبیب الله امانی فرزند پهلوان مرحوم سردار امان الله بگ

پهلوان مرحوم براتعلی امانی فرزند پهلوان مرحوم  سردار امان الله بگ

پهلوان مرحوم علیخان باغچقی فرزند مرحوم سردار حسین خان بگ

پهلوان حاج محمدعلی باغچقی فرزند علی اکبر (موسس کلاته ی محمدعلی پهلوان)

پهلوان حاج مقصود باغچقی فرزند علی جعفر

پهلوان مرحوم حاج شرفخان محبی راد فرزند قربان

پهلوان مرحوم حاج عیسی خان دلیریان فرزند قربان

پهلوان حاج ابراهیم خان دلیریان فرزند قربان

پهلوان مرحوم قاسم باغچقی فرزند فرهاد

پهلوان مرحوم علی باغچقی فرزند ولی

پهلوان مرحوم علیداد باغچقی فرزند علیخان

پهلوان مرحوم ملا سلطانرضا باغچقی فرزند کربلایی قلی

پهلوان مرحوم مصرخان باغچقی فرزند حسن

پهلوان مرحوم رستم باغچقی فرزند ؟ 

پهلوان مرحوم فرهاد باغچقی فرزند عزیزخان

پهلوان مرحوم غلامحسین باغچقی فرزند ؟

پهلوان قنبرعلی مرادپور فرزند عباس

پهلوان حسینقلی باغچقی فرزند عباس

پهلوان عباس مرادپور فرزند مراد

برخی از پهلوانان و قهرمانان امروزی باغچق

جهان پهلوان مصطفی دلیریان فرزند پهلوان حاج ابراهیم خان (قهرمان چوخه، جودو و کوراش استان، کشور، آسیا و جهان در تمام رده های سنی و عضو تیم ملی کوراش ایران و بهترین کوراش کار جهان در سال 2009)

جهان پهلوان مجتبی باغچقی فرزند احیا محمد(قهرمان چوخه، کوراش و جودوی استان، کشور، آسیا و سوم جهان و عضو تیم ملی کوراش ایران)

جهان پهلوان مهدی باغچقی فرزند صدقعلی(قهرمان چوخه، کوراش و جودوی استان، کشور و ارتش های آسیا و جهان و عضو تیم ملی ارتش های ایران)

پهلوان شیرمحمد نیکونژاد فرزند ؟ (قهرمان کوراش، چوخه و جودوی استان، کشور و مسابقات بین المللی)

پهلوان ابراهیم باغچقی فرزند ؟ (قهرمان کشتی آزاد استان، کشور و مسابقات بین المللی)

پهلوان مرحوم محمد دلیریان فرزند پهلوان مرحوم حاج عیسی خان(قهرمان چوخه استان و کشتی آزاد کشور)

پهلوان محسن دلیریان فرزند پهلوان مرحوم حاج عیسی خان(قهرمان چوخه استان و کوراش ایران)

پهلوان غدیر دلیریان فرزند پهلوان حاج ابراهیم خان(قهرمان چوخه و جودوی استان و کشور )

پهلوان مهدی دلیریان فرزند پهلوان صفر دلیریان(قهرمان جودوی جوانان استان و کشور و عضو تیم ملی جودوی جوانان ایران)

پهلوان حاج سلمان علوی فرد فرزند دردی پهلوان (قهرمان چوخه و جودوی استان و کشور و عضو تیم ملی جودوی دانشجویان ایران) 

پهلوان رضا امانی فرزند هوشنگ(قهرمان جودوی جوانان استان و کشور)

پهلوان امید پارساپور فرزند رضاخان (داور درجه یک بین المللی)

پهلوان علیرضا باغچقی فرزند ؟ (قهرمان جودوی جوانان استان و کشور )

پهلوان داریوش باغچقی فرزند عطا (قهرمان جودوی جوانان استان و کشور)

پهلوان اشکان ظهیرنژاد فرزند فرخان (قهرمان جودوی جوانان استان و کشور)

برخی از اساتید و قهرمانان رزمی کار نامی حال حاضر باغچق

استاد عظیم حمیدی نسب فرزند مرحوم کربلایی ججو(استاد و قهرمان کشور، آسیا و جهان و مسئول سبک کیک بوکسینگ و هیئت رزمی استان)

استاد رحیم حمیدی نسب فرزند کربلایی ججو(استاد ووشو)

استاد برات باغچقی (استاد و قهرمان کنگفوی آسیا و جهان)

استاد افشین حمیدی نسب فرزند استاد عظیم حمیدی نسب (استاد و قهرمان کشور و مسابقات بین المللی فول کنتاکت و عضو هیئت رزمی استان)

استاد فرج الله باغچقی فرزند کربلایی فیروز(استاد و یک دهه قهرمان فول کنتاکت سنگین وزن کشور و تیم ملی فول کیک بوکسینگ ایران و عضو هیئت رزمی استان )

استاد عباس باغچقی فرزند کربلایی فیروز(استاد و قهرمان کشور و تیم ملی فول کیک بوکسینگ ایران و دبیر هیئت رزمی ایران)

علی باغچقی (قهرمان تکواندوی استان و کشور)

وحید باغچقی (قهرمان کاراته ی استان و کشور)

بانوان و شیرزنان قهرمان باغچق

عصمت باغچقی (دستیار مربی تیم ملی قایقرانی ایران) 

تکتم پاکمنش (مربی تیم قایقرانی استان)

مهتاب باغچقی (سوم جودوی کشور)

پروین باغچقی (قهرمان مسابقات تیر اندازی استان)

شوراهای اسلامی و دهیاری روستای باغچق از سال 1386 تاکنون

نعمت الله بهجتی فرزند موسی (ریاست شورا و عضو شورای عالی استان خراسان شمالی)

کربلایی حسین باغچقی فرزند دردی(ریاست سابق شورای)

احیا محمد باغچقی فرزند بهادرخان

وکیل ارجمند (دهیار) فرزند علی اکبر کدخدا

چند تن از شوراهای سرشناس نسل های گذشته ی روستای باغچق

روحانی هنرمند شهید ملا نقدعلی باغچقی فرزند مرحوم عطاخان

مرحوم ملا سلطان رضا باغچقی فرزند کربلایی قلی

کدخدا علی باغچقی

مرحوم کربلایی فرج الله بگ کدخدا فرزند مرحوم سردار علی خان بگ

نیازعلی باغچقی فرزند سعادتقلی

قنبرعلی باغچقی فرزند کربلایی حسین

کربلایی غلامحسین باغچقی فرزند مرحوم ملا سلطانرضا

کربلایی عقیل باغچقی فرزند حاج ملا حسین خان

کربلایی محمد باغچقی

حسین باغچقی فرزند عبدالحسین

حاج حسین باغچقی فرزند آقارضا


تهیه و جمع بندی مطالب:مهندس نقدعلی علوی فرد(باغچقی) و آقای موسی ثنایی فر(باغچقی)

پسوند «لو» Lo در نام خاندان های کُرد

***** پسوند «لو» Lo در نام خاندان های کُرد *****


ڕه‌شی خۆراسانی (Reşî Xorasanî) – قوچان

 درود بر شما جوانان کُرد (Bijî hûn ). پیش از ورود به این گزارش به سبب ارزش(Hêjayî) این گفتار بایسته میدانم پیش گفتاری را بنگارم. ایرانیان در این سرزمین اهورایی تلخ کامی ها و شیرین کامی های بسیار دیده اند. یکی از این تلخ کامی ها یورش های(Êrîşên )گاه به گاه بیگانگان و کشتارهای دور از پندار آنان بوده است. در رویارویی با این دژخیمان، مردمان(Mirovên) پاک نهاد ایران روشهای گوناگونی را آزموده اند. گاهی با توان بسیار و شهامت دوچندان جنگیده اند ،گاهی نیز خون نداده اند و با استفاده از فرهنگ وزین خود مهاجمان را در خود سِتُرده اند(Hellandine). مورد دوم بعداز یورش عَربان بیشتر به چشم میخورد وتا یورش های مغولان و ترکان این روش ادامه داشته است. وبسیاری از ایرانیان خود سبب بوجود آمدن فرمانروایی های عرب و ترک و مغول (که با ترکان هم نژاد هستند) شده اند. بعد از ورود (Gihiştin) بیگانگان بی آزرم چون اینان ایرانیان را از نظر فرهنگی از خود استوارتر می دیدند هر کدام به سبب کوچک(Qiçik) شمردن ایرانیان بر آنان نام های پست میگزاردند. رومیان ایرانیان را بربر (وحشی) ،عربان ایرانیان را عجم (زبان نفهم و گنگ) ، و ترکان آنان را قلی (نوکر) می نامیدند (چونان که نادر شاه کُرد را تهماسب قلی نامیدند) این در حالی بود که تا کنون در تاریخ(Dîrok) نمونه ای از این نامگزاری ها از سوی ایرانیان بر مردم شکست خورده نشان نداریم.اینان با کوچک شمردن ایرانیان تلاش داشتند تا ایرانیان را از شکوه فرهنگ خویش دور سازند.در زمان هایی هم به آرزو رسیدند و مردمان ساده دل ایران نامهای چنگیز ،تیمور و…(مغولی) اتیلا،آیلار و…(ترکی) اسکندر (مقدونیه ای) و انبوه نامهای عربی که جز نام پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان بزرگوار شیعه و سنی و کسان خدا پندار دین های خدایی دیگر نامها (Navêne din) هیچ بهره ای نداشت. و ایرانیان که در اثر کشتار بیگانگان دست چپ و راست خود را فراموش کرده بوده اند گروهی ترک زبان و گروهی عرب زبان شدند و حتی گروهی تا سده های پیش از اسلام یونانی زبان شدند. این گونه بود که اینان به ایرانیان آموختند که واژه های ریشه دار ایرانی از آنِ ایرانیان نیست بلکه از بیگانگان است و این مورد تا کنون نیز فرهنگی جا اُفتاده در ایران است و مردم کوچه و خیابان با شنیدن هر حرف «ق» یا «غ» ویا ناپندار بودن ، آنرا ترکی میدانند و اگر «ع» یا «ط» بشنوند آنرا عربی میدانند و اگر نامی شگفت باشد آنرا غربی میدانند. یکی از این واژه ها پسوند «لو» (Lo) در نام های خاندان های کُرد است. هر کس اندیشه(Mana) خود را به زبان می آورد بدون اینکه دلیلی بیاورد. «لو» پسوندی ایرانی است که از گذشته های بسیار دور ایرانیان آنرا به معنای نرینگی و مردانگی و خداوندگاری به کار برده اند. هیتی ها که مردمی ایرانی بودند در هزاره دوم قبل از زایش مسیح فرمانروایی با شکوهی (Balkêş) در آناتولی میانی تشکیل دادند و بعدها شهری در سرزمین (Welat) ایلام کهن به نام «هیدالو» یا همان «هیتالو» برقرارساختند نامهای آشکار در کتیبه های آنان که با «لو» (Lo) آغاز میشود مانند : لو-آری(مردم آریایی) لو-کوشس (مردم کوش) ویا واژه آریایی کهنِ لو-گَل (شاه،بزرگ) و….. به راستی ایرانی بودن واژه «لو» را فریاد میزنند. دانشمندان زبان «هیتی» ها را کُهن ترین زبان هند و اروپایی میدانند . «هیتی» ها پیوند های ژَرف تاریخی با کُردان دارند . در تاریخ می خوانیم که وقتی تبار«هیتی» به سرزمین آناتولی رسیدند آنها را به اسم «هیتی» خواندند. (هاتی= کسانی که تازه وارد هستند؟).  واژه«Lo» در کردی کرمانجی به صورت حرف« ندا» وقتی کسی یا چیزی(Tiştek ) مورد اشاره قرار میگیرد به فراوانی(Piranî) به کار میرود .در کتاب (Pirtûk) چیکسای سروده استاد حسن روشان میخوانیم :

Lo bivirê fek çepelê fek fere

Her çi dexwazî bikî lêxin were

We şaxê işkestê xwe razî bikî

We cilley min çi dexwazî bikî?

«لو» جُزحرف «ندا» در واژه کُهن کرمانجی «Lê lo » یا همان «Elê lo» نیز بسیار به کار میرود و ما می دانیم در زبان پُر مایه کرمانجی «Elê lo»   برای اشاره به «مَرد»(مذکر) و «Elê lê»برای اشاره به« زن» (مونث) است و بازهم پسوند «نرینگی» واژه «لو» بارِز است. و شگفت اینکه خاندان کُهن (Kevn) ایرانیِ «هیتی» که یاد آن رفت دارای خدایی نرینه به نام «Ala lo» بوده است و کردان نیک نهاد خراسان همین خدا را درغمنامه «الله مزار» خود تبدیل به واژه مقدس و آسمانی«الله» کرده اند . که همان «Alê lo »است که تبدیل به «الله » شده است (جایگزینی خدای کهن هیتی به واژه روحانی الله).در دست نوشته های عربهای مسیحی و یهودی پیش از اسلام این واژه به صورت «Ala-lê»وجود دارد که اندیشه ما را در مورد (Elê lo= ellah) استوار میکند. عربها پیش از اسلام بتی به نام «الله» داشته اند که دارای یاران ، پسران و دختران بود و پس از هدایت به دین آسمانی و آزادبخش اسلام به یگانگی خدا ایمان آوردند و همان نام «الله» را برای خداوند یکتا پذیرفتند. و ما ایرانیان به «الله» خدا میگوییم .ایرانیان باستان به سرپرست و شاه «خدا» میگفتند. کردان نژاده خراسان نیز واژه «خَیی (خوه‌دی) یا همان خادی ( خوادی) » را به عنوان سرپرست به کار میبرند و غربیان «الله» را «God» میگویند . همان است که کردان خراسان میگویند «خاد-ی یا گاد-ی»این واژه (Peyv) را جُز حرف «ندا» ، در هنگام شگفتی از چیزی یا کسی نیز به کار میبرند «Alê lo –alê lo»=(ای خدا-ای خدا) و شاهد دیگری بر ایرانی بودن واژه «لو» ومعنای نرینگی و قدرتمندی (شاه ،خدا ،و…) آن پادشاه قوم کُرد نژاد «کوتی »به نام «Elo lo-mêş» است .«کوتی» ها یا همان «کُردی» ها در هزاره سوم و دوم پیش از زایش در کردستان و آذربایجان کنونی فرمانروایی می کردند و گاهی به جای نام «ماد» های کرد زبان نام آنها را در کتیبه ها می یابیم. در کنارشهرستان قوچان روستای کرد زبانی به نام «کرتی»به زِبَرِ «کاف» وجود دارد که آقای جابانی در کتاب سرزمین و مردم قوچان آنها را مهاجرینی ازکردستان میداند که در گذشته دین ایزدی داشته اند (شاخه ای از زرتشتی) و گودرز که به گواهی شاهنامه نواده «کاوه» و «کرد» بوده است را از همین تبار دانسته اند(کوت-اَرز=کودرزیا همان گودرز) . دیاکونوف ایران شناس (Êran-nas) نامی و نویسنده تاریخ ماد «کوتی» را درست تر از «گوتی » میداند. (کُرد درست تر از گرد). داستان(çîrok) بدین جا ختم نمیشود . سکاها که تباری آریایی داشتند ودر آخرین(Dawî)هزاره پیش از زایش مسیح در دشتهای گسترده ای از غرب (roj ava )چین تا شرق (roj helat )اروپا زندگی می کردند دارای افسانه ای هستند به نام « لائو دزو» به ترجمان (wate ya) «کودک پیر» که این افسانه وارد فرهنگ مردم چین هم شده است. در ایران این افسانه سکاها در داستان زال که با موی سفید به دنیا آمده بود وارد شاهنامه استاد توس ،فردوسی گرانمایه شده است.همانطور که می بینیم کلمه «لائو» یا همان «لاوو» یا همان «لو» است که در این افسانه به مانند کردان کرمانج در ترجمان «پسر» به کار رفته است . که این هم شاهد دیگری است بر ایرانی بودن یا در اندیشه راستین تر «کردی»بودن آن. کردان کرمانج هر چند پیوند های محکمی با «سرمَت» ها دارند ولی ورود فرهنگ سکایی در کُرمانج ها به فراوانی وجود دارد . سکاها قد بلند،سبزه و لاغر اندام بودند که خاندانهای شکاک (سکاک) در آذربایجان غربی و رشوانلو در خراسان ،کردستان و لرستان (رشوند) از آنان تبار می برند. آخرین شاهد بر ایرانی یا همان کردی بودن واژه «لو»نوشتاری از ابونصری و فردوسی است که «لو» در‌آن به ترجمان «بلندی» و «کوه» یا پشته به کار رفته است :

ابونصری : سال چهارم چون حوت شود از هر «لو» د. نخ بر سر لویر برند آنجا بردارند

فردوسی :

بدو سر شبان گفت ازیدر برو

ره تازه پیش اندر آیدت «لو»

در نامهای خاندان های کُرد پسوند «ان» ، نسبت را میرساند که یادگاری است از کُردی باستان یا «پهلوی» اشکانی و ساسانی .مانند کاوان-لو که به درک آن است که خاندانی است که نسب از «کاوه آهنگر» دارد و «لو» همان دلیری و جسارت را می رساند.

آری این چنین است هم وطن و هم زبان اکنون که دریافته ای «لو» به سبب های روشن واژه ای است «کُردی» هر چند به وجود تو روشنای بیشتری میدهد . ولی اکنون بیندیشیم  که آیا کردان خراسان دگرباره در میان خود جعفرقلی تنها شاعر ۴ زبانه کشورمان ایران را پدید خواهند آورد .آیا دگر باره مادر گیتی استاد کلیم الله توحدی را به دنیا خواهد آورد. شما ای جوان کُرد بدان که به گواهی شاهنامه نواده گودرز و کاوه آهنگر هستی. همان گودرزی که در «اوستا» بزرگترین یاری کننده ایرانیان خوانده شده است. اکنون برگه های سفید تو را نظاره میکنند که قلم برداری و در راه ایران و ایرانی پژوهش(Lêkolîn ) کنی و سبب بناوری فرهنگ ایرانی شوی.

تا کنون هر چه بوده ،بند به دوران گذشته است وکنون ترک زبان و ترک نژاد ، عرب زبان و عرب نژاد و…..همه بایکدیگر در پاکی و شادکامی زندگی می کنند. با یکدیگر پیمان زناشویی می بندند و همه تبارانِ ایران برای این کشور خون داده اند و تلاش می کنند. همه خود را ایرانی میدانند و اندیشه پلید اهریمنان بر آنها کارگر نیست.همه به زبان و فرهنگ یکدیگر ارزش میگزارند و یکدیگر را در دانشگاه و جامعه و….دوست می پندارند و با دلبستگی به ادیان خدایی وبه سایه ساری اسلام دَلال به ایرانی شکوهمند می اندیشند.

کُرد را باشد به ایران اعتبار

همچو ایران را به کُردان افتخار

نام و درست نویسی نامها در کرمانجی Nav û rastnivîsandina navan 1

***** نام و درست نویسی نامها در کرمانجی Nav û rastnivîsandina navan 1 *****


Kerîm Surûş – Mehabad

Nav parçeyek e ji axaftina kurdî ( yek ji bêjeyên zimanê  kurdî ye). Tiştek , kesek, lawirek yan jî, cihek bi vê bêjeyê tê naskirin

Beşên Navan

Di zimanê kurdî de du beşên navan hene: 

Navên ku mirov bi her pênc hestên (hisên) xwe dikare nas bike, an ku hebûneke wan berçav hebe, ji van navan re şênber (madî) tê gotinê.
Mîna: Av , nan, çiya, ba, çêlek, berx, çivîk, bilûr …

wan ya berçav tune ye, lê mirov di raman û mêjiyê xwe de wan nas dike. Razber (manewî) ji van navan re tê gotinê.
Mînak: Giyan ( rih ), jîrî, hiş, sewda, bext, raman….

A. Navên şênber

Navên şênber yên xwedî giyan:

Jin                        Narîn, şêrîn, Gulê, Perwîn, Zînê,
Mêr                       Azad, Hogir, Xebat, Hawar, Reşo,
Mirovên nêr             Mêr, xort, bav, bira, xal, ap,
Mirovên mê             Jin, keç, bûk, xwîşk, dotmam, ….
Lawirên nêr             Beran, nêrî, ga, beraz, dîk, hesp…
Lawirên mê             Bizin, çêlek, mih, mehû, mirîşk,

Navên şênber yên  bêgiyan

Mêza                     Av, baran, berf, beroş, ode, cam …
Nêrza                     Kon, nan, kevir, agir, êzing,

B. Navên Razber

Ev nav tiştekî bêrih û can, bêleş û giyan bi nav dikin. Tiştekî ne berçav e, lê mirov di ramana xwe de nas dike.
Mînak: Hêvî, tirs, mêranî, raman, saw, merdî, cangorî…..

Navên razber sê beş in:

1. Navên Ramanî
2. Navên ku bi paşgînên ” atî, tî û î ” tên sazkirinê.
3. Navên  raderî

1. Navên ramanî

Nêrza           Sewda, rih, derd, hiş,…
Mêza            Hêz, hêvî, tirs, saw,…

2. Navên jêbirînî

atî               Reşatî, serokatî , koratî, mirovatî,….
tî                 Hevaltî , biratî, zavatî, feqîrtî,..
î                  Erzanî,  xweşî, hogirî, giranî, rebenî,…

3. Navên raderî

Ev nav raderên lêkeran bi xwe ne. Dema ku wek nav tên bikaranînê:

n                 çûn, man, bûn, dan,..
in                 birin, kirin, hatin, firotin,..
în                 anîn, kirîn, nalîn, revîn, firîn,…
andin            kelandin, tirsandin, kenandin,

Bi du awayên din nav di zimanê kurdî de par dibin. Nasnav û gelempernav:

 a. Nasnav

Ev nav mirovekî yan tiştekî bi tenê binav dikin û ew tişt yan ew kes bi wî navî xuya ye. Nasnav, navên tiştan, jinan, mêran û welatan in.
Mînak:Kurdistan, Afrîn, Kobanî, Hêzil, Ferad, Bagok, Botan, Qamişlo, Şêrîn, Zêrîn, Azad, Reşo, Dîcle,..

Nasnav herdem bi tîpa gir dest pê dikin û dibe ku bi tevayî  jî, gir bên nivîsandinê.Ez diçim Qamişlo.
Rêzan Gulê li Amedê dît.

Di kurdî de nasnav ev in:

1. Navên kesan( Rastnav )

Ev navên mirovan in.
Mînak: Bêrîvan, Egîd, Simko, Rewşen, Sêvê, Temo, Azad, Raperîn, Rêwîn,…

Ev nav ji sê navan pêk tên:
1. Navê pêşî            Azad ( navê kesekî ye )
2. Navê bav            Şivan ( Şivan bavê Azad e )
3. Navê malbatî        Temo ( Şivan ji mala Temo ye )

Azadê Şivanê Temo  yan jî, Azadê kurê Şivanê Temo.

2. Navên malbatî

Bedirxanî, Osmanî, Pehlewî, şikakî,…

3. Navên nijadî

Kurd, Faris, Ereb, Tirk, Ermen,…

4. Navên erdnîgarî

Navê welatan                    Kurdistan, Misir, Filestîn, Çîn,
Navê bajaran                    Amed, Şirnex, Qamişlo,
Navê çiyan                       Bagok, Gebar, Cûdî, Agirî,
Navê çeman                     Hêzil, Ferad, Dîcla, Xabûr,
Navên cih û deran             Botan, Xerzan, Hesinan,

Herwiha navên gundan jî, ji nasnavan tên hejmartinê.

b. Navên Celeb

Ev nav her tiştên ji beşekî, babetekê yan jî, celebekî binav dikin.
Mîna: Çiya, Bajar, welat, mih, bizin, beran, ga, mirov,

Navên celeb bi du beşan tên parkirinê:
1. Navên Beş

Ev nav bi kêrî navkirina tiştên ji celebekî yan beşekî tên.
Mînak: Mih, balinde, çiya, mirov, lawir, candar,…

2. Navên kombêj

Ev nav bi kêrî navkirina parçeyekî yan jî, komekê ji navekî beş tên.
Mîna: Lek, kerî, ref, selef,…

Kerîyek pez.
Refek balefir.
Selefek siwar.

Navên Celeb bi awayekî din bi sê beşan tên parkirinê:
A. Navên Cih ( lûs )
B. Navên Alav ( amraz )

:مطلب از سايت

http://www.ellahmezar.ir

کوراوغلو

***** کوراوغلو *****


روشن جلالی معروف به کور اوغلی از کردهای فیروزه است که بارها نامش در کتب مختلف ذکر شده است.پدرش در دستگاه خانی بزرگ  در یکی از شهرهای ترکمنستان اسب ها را نگاهداری می کرده است.یک روز پدر کوراوغلی اسب ها را به کنار رودخانه ای بزرگ می برد و اسب های آبی از آب خارج شده و با اسب های خان جفت گیری می کنند و حاصل آن دو اسب کوچک است که از نظر ظاهری کوتاه قد هستند و برعکس ظاهرشان سرعتی به مانند طوفان داشته اند.یک روز یکی ازدوستان خان به خانه ی او آمده و از خان تقاضای اسب می کند.استبل دار یکی از همان کره اسب ها را برای او می آورد و خان می گوید این کره اسب را ببر و اسبی چالاک بیاور.استبل دار دوباره به استبل رفته و کره اسب دیگر را می آورد و خان که تصور می کند استبل دار او را مسخره می کند دستور می دهد هر دو چشمش را کور کنند.استبل دار از دستگاه خان اخراج می شود و از خان در برابر زحماتش آن دو کره اسب را می گیرد و پس از مدتی فرزند او موسوم به روشن بزرگ می شود و به انتقام پدر بر می خیزد و معروف می شود به کوراوغلی یعنی پسر مرد کور و کره اسب هایش را غیر آت می نامد یعنی به غیر از اسب ها.زمانی که کوراوغلی به هند رفت با زیرکی خود را به اتاق تیلی نگار دختر شاه رساند و تیلی نگار هم در خواب دیده بود که مردی بنام روشن به هندآمده و با او ازدواج می کند.زمانیکه کوراوغلی وارد اتاق تیلی نگار شد تیلی نگار در خواب بود و کوراوغلی با خود گفت اگر به یکباره او را از خواب بیدار کنم از ترس فریاد خواهد زد و به همین دلیل دوتار را کشید و آهنگ خان ملایم را نواخت و تیلی نگار از خواب بیدار شد و گفت تو کیستی؟کوراوغلی گفت من روشن هستم و تیلی نگار از خوشحالی از هوش رفت.وقتی تیلی نگار به هوش آمد گفت روشن تو با چه کسی آمده ای تا من را با خود ببری؟آیا لشکری آورده ای؟کوراوغلی گفت نه و من فقط با اسب خودم امده ام و تو را خواهم برد.تیلی نگار گفت:این چه اسبی است که می تواند من و تو را از محافظان و نگهبانان شهر نجات دهد کوراوغلی گفت فردا به پشت تل بیرون از شهر بیا تا به تو بگویم.روز بعد تیلی نگار از پدر اجازه گرفت واز شهر خارج شد و چون به کنار تل بلند آمد به اسب کورواغلی نگاه کرد و روشن سوار بر اسب شده و در کنار تل بلند با اسب خود جولان داد که این جولان معروف است به  آهنگ جولان کوراوغلی که مرحوم حمرا بخشی آن را به زیبایی با دوتار می نواخت.کوراوغلی پس از اینکه کمی با غیر آت جولان داد کمر تیلی نگار را گرفته و او را سوار بر اسب نمود و به سمت ایران حرکت کرد.در راه با دشمنش عیوض رو برو شد و در دشتی با او جنگید و روایت است که در کنار مردابی چنان عیوض را به زمین زد که عیوض تا کمر در گل فرو رفت و در اینجا آهنگ زیبای جنگ نامه ی کوراوغلی نواخته می شود که عیوض می گوید:جنگد باغده باغ اوستایم یعنی و کوراوغلی می گوید مرد بیلان مهمان قدره نه.و این رجز خوانی ها در این جنگ نامه خوانده می شود.داستان کوراوغلی از جمله داستان های بسیار زیبای محلی است که از قدیم توسط بخشی ها نقل می شد و انسان براستی از شنیدن آن سیر نمی شود...

دلی هوس باز

***** دلی هوس باز *****

منصور فرهادی متولد ۱۳۴۱ روستای رزمقان شیروان می باشد.او از جمله شاعران خوش ذوق و خلاق است که در بیش از  چهار صد بیت شعر های متنوع دارد.منصور هرچند بیش ار پنج سال نیست که پی به طبع شاعر گونه ی خود برده و از سال ۸۵ شعر می گوید ولیکن با این وجود شعر هایی بسیار زیبا سروده است و از جمله اشعار او می توان به دوتار.کمند.چاوه خمار.اجل.جیای ته مه لان..خداوند و...اشاره کرد.او در سال ۱۳۸۶ به دانشگاه فردوسی مشهد دعوت شد و در همایش شعر کرد های ایران شعر زیبایی را خواند.منصور هم اکنون کارمند قراردادی شرکت مخابرات بوده و پیمانکار مراکز تلفن  منطقه ی جنوب شیروان می باشد و علاوه بر آن به شغل ها ی دامداری و کشاورزی مشغول است .او اشعار را فقط برای خود می سراید و گاهگاهی که محفل دوتار در خانه برقرار است بخشی روشن گل افروز می نوازد پدرم(منصور)شعر می گوید و محمد علی قاسمیان خواننده ی معروف کرمانج  می خواند واین محفل از زیباترین محافلی است که ما داریم.شعر زیر بخشی از شعر دلی هوس باز می باشد که بنده آن را برای شما خوانندگان گرامی آورده ام.با توجه به اینکه بنده خط کردی را بخوبی نمی دانم ممکن است نقص هایی در ابیات دیده شود که ناشی از نا آگاهی بنده می باشد که امیدوارم بر ما ببخشید.

 

شه مالی زولفی یاره دیسا له من اثر که ر           خه وه ر ژه یاره ئانی دیسا خه وه ر خه وه رکه ر

جاره وه چاوه نه ر گس له دلی من نه ظه ر که ر    دلی منی ده رد مه ند دو خوا را ده ر به ده ر که ر

دیسا دلی هه وه س باز غصه را مو بته لا بو          تا که ره نگی یاره دی فوری ژه من جدا بو

وه دو وه را ئه و  وه ر که ت  سه ر له که ویران دانی       ئاواره بو وه دو را دیسا ماله من دانی

نه زانم چه یه خازه ژه من دلی هه وه س باز      ژه سینگی من پر کشاند چون که فته ره ک که ر په رواز

اوج هه لانی رو له ژور سه فه ر خوه که ر ئاغاز     دل نه مایه له ناو دل سا وه یاری دل نه واز

بار الا ها چه بکه م ژه ده س دلی هه وه س باز      رو کو یا سه ر هلینم به که مه راز و نیاز

به جز ده ری خانی ته ای خالق چاره ساز         یا نگاره وه من گین یا دل به خه ن ژه په ر واز

یه ترسه مه ئاخر ژی ئه و بویسه عه شقه یاره    من به کشینه دو خوا را چو منصور سه ری داره

ئه گه ر به وو کو شتن هر رو و هه زار جاره     زانم ئه و ده ست ناکشینه ناکا ژه وه نگاره

سا به گه وو وصال دل عه شقه وه نگاره     ئه و کوله هه ی نه یی من ده یه له ره دی یاره

تشت نه لشت له دوره من فقط جانه ک من مایه      زانم دل وه جانه ژی خه لات ده یه نگاره     

ترجمه

نسیم زلف یارم دوباره  بر من اثر گذاشت.خبر از یارم آورد و دوباره خبر خبر کرد

یک بار با چشمان نرگس صفت بر دلم نظر افکند و دل دردمند من را در به در کرد.

دوباره دل هوس بازم به غصه مبتلا شد وتا رنگ و روی یار را دید از من جدا شد.

به دنبال او(یار)حرکت کرد و رو به کویر ها حرکت کرد و آواره شد به دنبال یار و خانه ام را ویران کرد.

نمی دانم از من چه می خواهد این دل هوس باز که از سینه ام پر کشید و مانند کبوتری پرواز کرد.

رو با بالا اوج گرفت سفرش را آغاز کرد و به خاطر آن یار دلنواز دل در دلم نمانده است.

خداوندا چه بکنم از دست این دل هوس باز رو به کدام سو بروم و راز و نیاز کنم.

ـجز به درگاه تو ای خالق چاره ساز یا یار را به من برسان یا دلم را از پرواز نگاه دار.

از این می ترسم که آخر به خاطر عشق یار دلم من را مانند منصور(حلاج)من را به سر دار ببرد.

اگر هر روز و هزار بار کشته شود می دانم که دست از نگار نمی کشد.

برای رسیدن به به عشق آن نگار او(دلم)تمام دارو ندارم را به هدر می دهد.

چیزی برایم نگذاشته جز جانم و من می دانم که(دلم) جانم را هم هدیه به نگارم می کند.