آشنایی با کُردهای سیستان و بلوچستان – بخش اول – کُرد های تفتان و بزمان و حسین کُرد شبستری
در جنوب شرقی کشورمان ایران در مناطق سیستان و بلوچستان گروه های زیادی از کُردها زندگی می کنند که در دوران های مختلف به این ناحیه نقل و انتقال یافته اند. از این جمله برآهویی ها، زیک ها ، شهرکی ها و در دوران نزدیکتر کُرد های ساکن تفتان در شهرستان خاش (از نسل ”اُتلان” برادر تنی “حسین کُرد شبستری“)، کُرد های ساکن بزمان می باشند که البته دیگر زبان و پوشش و آداب و رسوم کردی را ندارند. گروهی از این کردها در منطقه بزمان دارای فامیل های کرد – کورد – کردنیا – کرد نسب – کردزاده – کرد بزمان می باشند. در رابطه با برآهویی ها، زیک ها ، شهرکی ها که برخی از آنان در سرتاسر نوار مرزی ایران و افغنستان در سیستان و بلوچستان و خراسان (سرخس، تایباد و …) پراکنده اند و همچنین در رابطه با کُردبودن رستم دستان جای تحقیق و پژوهش زیاد است. در جلد دوم حرکت تاریخی کُرد به خراسان تالیف استاد کلیم الله توحدی حقایق زیادی در رابطه با کُردهای خراسان و سیستان و بلوچستان (غیر از کُرمانج ها) با اسناد و مدارک بیان شده است که می توانید از همین سایت تهیه نموده و در این مورد مطالعه نمایید. در این مقاله بررسی اوضاع و احوال چند دسته از کُردها که مهاجرت و جابجایی آنها به دوران ما نزدیک تر است از جمله کُرد های ساکن تفتان در شهرستان خاش، کُرد های ساکن بزمان می پردازیم. در مقاله های آتی در این رابطه بیشتر خواهیم نوشت.
***
کُرد های ساکن تفتان در شهرستان خاش
کُرد های ساکن تفتان در شهرستان خاش گروهی از مهاجران از نسل کردستان از غرب ایران و از نسل “اُتلان“ برادر تنی “حسین کُرد شبستری“ پهلوان نامی ایران می باشند.
داستان سکونت آنها در سرحد بلوچستان از این قرار است که : حسین کرد که متولد منطقه شبستر و فرمانده کل سپاه نادر شاه افشار بود پس از فتح هندوستان و بازگشت از آنجا و احساس ندامت از کشتارهایی که انجام شده بود بر خلاف میل نادر از فرماندهی کناره گیری و از ادامه رهبری لشکر سر باز می زند تا اینکه نادر وی را مقطوع النسل نموده و همراه برادرش اتلان وی را به بلوچستاو و منطقه سرحد تبعید می کند حسین فوت می کند و برادرش اُتلان همانجا می ماند و نسلش به همان نام کرد می مانند و وصلت هایی هم با بلوچ ها می کنند تا جاییکه پس از چندین نسل زبان مادری کردستان به کلی از بین رفته و زبان جدیدی که مختص کرد های تفتان و کردی ها و جمالزهی هاست را اختیار می کنند همچنین لباس کردی به کلی تحلیل رفته و فراموش می شود و لباس بلوچی و اندکی هم زبان و فرهنگ بلوچی اختیار می کنند
از سردارانی که از اُتلان به جای ماندند و از نسل مستقیم وی بودند میریحیی کُرد معروف ترینشان است که شجره نامه نسلش بدین صورت است:
سردار میریحیی کُرد
سردار عبدالکریم خان کُرد
سرادر بهروز خان کُرد
سردار حاج امیر خان کُرد
سردار حاج الله رسان کُرد
سرادر ولی محمد کُرد (سردار فعلی)
میریحیی به خاطر جنگاوری ها و حکومت و اقتداری که با تکیه بر قرآن و اعتکاف های طولانی داشت توانست لشکر غارتگر منگل (از پاکستان به بلوچستان حمله و غارتگری می کردند) را در یک نقشه استراتژیکی ماهرانه در هم بکوبد و قبرستان منگل در کنادر روستای دستکرد شاهد این امر است از آن به بعد هرگز منگل نتوانست در بلوچستان حمله ای داشته باشد – همچنین از سایر اقدامات وی به زور مسلمان کردن گروهی از آتش پرستان و گبر های اطراف تفتان بود که به خار گلکی معروف بودند ۰ از دیگر اقدامات وی سرکوب کردن گروهی از راهزنان یارمحمد زهی از جمله زابد بود که وی را در منطقه دهپابید به دام انداخته و می کشد که منطقه پشتکوه (در خاش) که گروه زیادی از یارمحمد زهی ها آنجا ساکن اند در واقع خونبهایی است که میر یحیی به بازماندگان کشته شدگان یارمحمد زهی بخشید و بعد از این جریان یارمحمد زهی ها و کُرد ها وصلت های زیادی با هم داشتند و کنار هم زندگی می کنند.میر یحیی توسط نظامیان که توسط مردم تطمیع شده بودند شبانه در راه بازگشت از راه قم (گروهی می کویند در راه بم) مسموم شده صبخ نظامیان به دروغ جار می زنند که فلان سردار بزرگ دیشب میهمان ما بود و بعلت نامعلوم فوت نمودند مردم بسیار زیادی ریخته و مراسم با شکوهی برای وی گرفته و همانجا دفن می شود و می گویند بارگاهی هم برایش در آنجا (یا قم یا بم ) ساخته بودند. و غلامش شمشیر و اسلحه اش را شبانه پنهان کرده و بعدها به خانواده وی تحویل می دهد.
عبدالکریم خان فرزند میر یحیی در جنگهای داخلی طایفه به ناحق شهید شده و بهروز خان بعد از وی مدتی به افغانستان مهاجرت و بعد از سالها بازگشته و حکومت کُرد را به دست گرفته و همچنین در جنگ مدافعان سرحد نیز افتخارات زیادی به خاطر در هم کوبیدن و کُشتار سنگین لشکر انگلیس در دره “نالک” روستای سنگان کسب می کند.
فرزند عبدالکریم خان سردار امیرخان کُرد توانست در امر توسعه عُمرانی منطقه سنگان موفقیت زیادی داشته باشد از جمله احداث اولین اسیاب آبی استان – حکاکی و شکستن دیواره صخره های برای انتقال آب از ارتفاعات به روستاهای پایین از طرق جوی های سنگی هوایی – طراحی نقشه راه منسب برای تردد میان سنگان و میرجاوه . همچنین ایشان در جوانی توانست یک گردنه گیر معروف در لرستان که سالها مردم از ترس وی در امان نبودند را با زیرکی گرفتار و بکشد و از این طریق بسیار مورد احترام حکومت وقت شد ایشان در سال ۱۳۶۸ شمسی دیده از جهان بست.از ایشان ۶ پسر و ۶ دختر به جای ماند.
سپس فرزند ایشان حاج الله رسان کُرد تا ۱۳۸۵ سردار طایفه کرد – میربلوچ زهی و سهراب زهی بودند که سه سال پیش پس از شش ماه بستری در بیمارستان خاتم زاهدان دیده از جهان فرو بستند.
***
کُرد های ساکن منطقه بزمان از توابع شهرستان ایرانشهر
گروهی از کردها که از نوادگان میرافضل کرد می باشنددر حال حاضر در منطقه بزمان از توابع شهرستان ایرانشهر زندگی می کنند این کردها که در این منطقه بیشتر به میر مشهور میباشند از نسل دو برادر به نامهای میرجلال خان و میرشهبازخان هستند که هر دو فرزندان میرکریم میباشند ( میر کریم فرزند میراولیا فرزند میرزا خان فرزند میرغلام شاه فرزند میرافضل فرزند میرزا خان فرزند میریحیی ) میباشد این کردها که از ساکنان سرحد خاش میباشند پس از آنکه اجداد آنها به دلیل در گیری بر سر حکومت و کشته شدن یکی از آنها توسط پسر عمویش به بزمان و نزد بزرگان میر بزمان که از بستگان و نسبت خویشاوندی با آنها داشتند مراجعه و در آنجا سکنی گزیدند میر جلال خان دارای چهار پسر گردید به نامهای ۱- میربلوچ ( که مادر وی از طایفه یارمحمد زهی ساکن سرحد میباشد ) ۲- رشید خان ( مادرش از طایفه بامری میباشد ) ۳- عوض خان ( که او نیز با رشید خان هم مادری میباشد ) ۴- علی خان ( مادرش از بزرگان میر و از شاخه سهرابزهی ساکن بزمان می باشد )
کردهای ساکن بزمان اغلب از نظر شناسنامه ای با فامیلهای – کرد – کورد – کردنیا – کرد نسب – کردزاده – کرد بزمان – میرسجادی – سجادی – میرزاده – حسینی – مشهور میباشند .
***
نادر شاه افشار و منطقه سرحد و بلوچستان
برای بررسی این موضوع کتب بسیاری را مطالعه نمودم و در ضمن این مطالعات به این نتیجه رسیدم که ناحیه ای در بلوچستان بنام سرحد به طور کلی در یک برهه ۵۰۰ ساله از تاریخ بلوچستان محذوف گردیده است. وقایع اندکی که ذهن مردم سرحد آن را به یاد دارد عبارتند ازسفر نادر شاه به منطقه و سپردن حکومت خاش به شخصی بنام بایی خان ( نادر شاه افشار ارادت خاصی به مردم منطقه بلوچستان داشته است این ارادت را می توان در چند جا دید ۱- سپردن حکومت سرحد به میر بایی خان ۲- سپردن حکومت مکران به پدر زن بلوچش میر مبارک۳- انتخاب یک فرد بلوچ به عنوان فرمانده لشکر ایران و سپس سپردن حکومت افغانستان به این بلوچ (احمد خان درانی ) که موسس دولت افغانستان بوده است.۴- انتصاب سردار عبدالله خان براهویی به فرماندهی سپاه ایران در جنگ با هند و سپردن حکومت منطقه کلات به وی. ) آنچه از تاریخ بجای مانده است حکایت سفر نادر شاه و گذر ایشان از منطقه سرحد است. نادر شاه افشار در سفری که به سرحد انجام می دهد در تفتان اطراق می کند . ظاهرا مسئول حکومت این منطقه شخصی است بنام میر بایی خان. که از نزدیکان دربار صفوی و شیعه مذهب می باشد. می گویند میر بایی خان از نوادگان حسین کرد شبستری پهلوان نامی ایران بوده است که در عهد شاه سلطان حسین آخرین شاه رسمی صفویان با حکمی که شاه عباس به پدر بزرگش داده است به دربار صفوی می رود . و آنجا به عنوان فردی که حامی نشر تشیع در بلوچستان و سر حددار منطقه بوده مورد استقبال شاه قرار می گیرد. در نهایت میر بایی خان با یکی از شاهزادگان صفوی ازدواج نموده و با حکمی دیگر به سرحد باز می گردد . حال نادر شاه می خواهد این پیر مرد داعیه دار حکومت سرحد را که سر و سری با دربار صفوی داشته است تنبیه کند. در نیمه های شب سر و صدای بسیار قور باغه ها و آبزیان امان نادر را می برند و خواب را برایش حرام می کنند . نادر فورا دستور می دهد بزرگ منطقه را حاضر نمایند . پس از حضور وی نادر دستور می دهد فورا به قورباغه های منطقه ات دستور بده که خاموش شوند و گرنه فردا تو را دار خواهم زد . مدتی بعد تمامی صداها خاموش می شوند ونادر به خواب می رود . صبح فردا پیر مرد را می آورند و نادر از وی می پرسد که چگونه سر صدای دیشب را خاموش نمودی؟ و ایشان در جواب می گویند که کاری بسیار ساده بود . روده های گوسفندانی را که لشکریان شما آنها را برای شام سر بریده بودند داخل نهرهای آب ریختم و این باعث شد تا آبزیان گمان کنند که مارهایی در آب هستند و از ترس شکار شدن ساکت شدند. نادر از این همه ذکاوت خوشش آمد و دوباره حکم حکومت سرحد را برایش تایید نمود. و در ضمن دستور داد تا سرحد که تا آن زمان منطقه تاخت و تاز یاغیان بود امن شده و در مرکز آن شهر خاش بنا شود. شاید یکی از دلایل گذشت نادر شاه از میر بایی خان کرد بودن هر دو است. حکومت اکراد در منطقه سرحد در دیگر اسناد تاریخی نیز یاد شده است. البته حکایت دیگری نیز از عهد نادر داریم . نادر شاه که برای مقابله با سپاه هند به این منطقه لشکر کشی می کند در نبرد اول خود شکست می خورد. علت اصلی شکست وی ترس اسب های سپاه از فیل های هندی بوده است. سپاهیان هندی توسط فیل های خود موجب رم کردن اسب های سپاه نادر شده و وی به منطقه بلوچستان امروزی عقب می نشیند. در این منطقه یکی از بلوچهای زیرک به وی پیشنهاد خوبی می دهد . وی می گوید این بار سپاه نادر به جای استفاده از اسب از شترهای اقوام بلوچ سود ببرند . در حمله دوم نادر شترها باعث می شوند تا فیلهای هندی رم کنند و شیرازه سپاه هند که در پشت فیلها بوده اند به هم بریزد. با این ترفند هزیمت در سپاه هند می افتد و نادر به پیروزی می رسد. تمامی حکایتهای بجای مانده از عهد نادر شاه تکیه بر زیرکی مردان بلوچ دارند. و استفاده کثیر نادراز بلوچها در سپاه ایران این مطلب را تایید می نماید. نکته ای که توجه به آن خالی از لطف نیست قضیه بلوچ های منطقه سیستان امروزی است . این بلوچها در واقع از زمان صفوی و حتی قبل از آن در عهد صفاریان به این منطقه کوچ کرده اند. ساکنان اولیه سیستان سکاها بودند که مورد غضب شاه عباس قرار گرفته و از ایران اخراج شدند. این کار توسط اکرادی انجام شد که امروزه تمامی مرز ایران و افغانستان را در بر گرفته اند. اینان چون شیعه مذهب بودند و از متحدان کرد طوایف ترک همراه صفویان به حساب می آمدند نیرویی مزاحم برای دربار صفویه بودند که مشغول کردن آنها با سکاها هم آنها را ضعیف می کرد و دور از مرکز می نمود و هم سکاها را از بین می برد. نادر شاه افشار خود از همین اکراد بوده و از قوچان به پادشاهی رسید. با شکست سکاها و کوچ آنها به مناطق شمالی تر و شرقی بلوچهای منطقه سرحد و کلات سیستان را در اختیار گرفتند. حکومت احمد خان درانی در افغانستان نیز مزید بر علت شد. وی از طایفه بارکزهی بود و از اقوام نادر به حساب می آمد. که پس از مرگ نادر به صورت خودمختار عمل می نمود.
***
***
مرحوم سردار حاج الله رسان کرد
سردار حاج الله رسان کرد در روستای سنگان از توابع بخش مرکزی خاش دیده به جهان گشود وی همچون پدر بزرگوارش حاج امیرخان دارای خصوصیات پسندیده ایی چون مهمان نوازی و مردم داری و صلح جویی بود ایشان بعد از وفات پدر در دهه هفتاد رهبری قوم میربلوچ زهی و کرد و سهراب زهی را بر عهده گرفت محبت و مهربانی ایشان بحدی بود که مردم سایر طوایف نیز شیفته مرام او بودند . و در خاش کمتر سرداری بود که دارای چنین جایگاه مردمی والایی باشد . سرانجام سردار حاج الله رسان که همانطور که گفته شد جز آخرین بازماندگان سرداران بزرگ بلوچستان بود بعد از سالها کار و فعالیت ومردم داری و آشتی دادن طوایف مختلف در بیمارستان خاتم زاهدان بعد از ۶۴ روز مبارزه با بیماری سخت و جانکاه جان به جان آفرین تسلیم کرد و بسرای باقی شتافت و نتنها سرحد را در غم فراق خود فرو برد بلکه تمام بلوچستان را داغدار کرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد
هم اکنون برادر کوچکتر ایشان سردار ولی محمد کرد سردار طایفه کرد ، میربلوچزهی و سهراب زهی هستند.
***
شهسوار خان یار محمد زهی
در سال ۱۲۷۰ بدنیا آمد پدرش بجار نام داشت. زندگی سیاسی او همزمان با ورود زنرال دایر و حمله وی با همکاری سردار جیند خان یار محمد زهی به پاسگاه های انگلیس در نوشکی و ساندیک و کاروانهای نظامی انگلیس در داخل خاک هند آغاز شد .او مردی دانا شجاع و زیرک بود و عالی رتبه ترین مشاور سردار جهیند خان یار محمد زهی محسوب می شد در بدو ورود دایر به سرحد مدافعان سرحد به فرماندهی سردار جیهند خان یار محمد زهی در روستای گزک سنگان در دو کیلومتری محل استقرار زنرال دایر اتراق نمودند پس از مشورت با سردارپهلوان گمشادزهی سردار جیند خان یارمحمد زهی شهسوار را به نمایندگی از خود به نزد دایر فرستاد و به او پیام داد که ما قصد صلح و مذاکره داریم ولی چون شما کافرید و ما مسلمان دین ما اجازه نمی دهد مسلمان به دست بوس کفر برود دایر با شنیدن این پیام دست به حیله زد و گفت شما حسن نیت نشان داده اید و به استقبال آمده اید اکنون چون حرمت مسلمانی اجازه نمی دهد اشکالی ندارد ما به استقبال شما می آییم شهسوار این پیام را به مدافعان سرحد رساند و آنها منتظر ورود دایر بودند که خود را در محاصره دیدند و جنگ آغاز شد تا غروب آفتاب مردانه جنگیدند و دو تن از بهترین جنگجویان آنها پهلوان گمشادزهی فرزند لشکرخان و ولی محمد یارمحمد زهی فرزند جیند خان به شهادت رسیدند پس از آن که دایر دید کاری نمی تواند بکند تا روستای کمال آباد آنها را تعقیب کرد و با اشغال این روستا به خاش حمله نمود پس از سقوط خاش توانست محمد حسن خان کرد را از حکومت به پایین کشد و حکومت ملوک الطویفی کردها را در خاش منقرض سازد گرچه تا سالها بعد حاکمان کرد در تمین کوشه تمندان و زابلی بر مسند حکومت بودند پس از فتح خاش سرداران بلوچ از جمله شهسوار درصدد باز پس گیری این شهر افتادند ولی چون سلاح های آنها قدیمی بود شهسوار ماموریت یافت برای دریافت سلاح های جدید با آلمانی ها مذاکره کند وی با نامه سردار جیهد خان عازم نرماشیر شد و از آنجا به بم برود ولی دایر از ماموریت شهسوار اطلاع پیدا کرد و قبل از خروج وی از خاش او را دستگیر نمود و حکم اعدام داد ولی با وساطت گل بی بی یار محمد زهی فرزند هیدل حکم او لغو شد وی سرانجام پس از سالها مبارزه در سال ۱۳۲۹ رخت از جهان فرو بست و در گزو به خاک سپرده شد
***
حاج امیر خان کرد
در سال ۱۲۹۴ در روستای سنگان بدنیا آمد پدرش سردار بهروزخان نام داشت که خود سردار قوم کرد میربلوچ زهی و سهراب زهی بود در دوران کودکی در روستای نازیل به مکتب رفت و قران را نزد ملا غوث آموخت وی همچنین بوستان و گلستان و مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری رباعیات خیام دیوان شاه نعمت الله ولی و منطق الطیر عطار را از حفظ بود وی با علمای مشهور بلوچستان همچون علامه شهداد مسکانزهی مولوی عبدالعزیز ساداتی مولوی عبداعزیز ملا زاده و مولوی محمد عیسی شهنوازی ارتباط و دوستی داشت و از این طریق توانست روستای خودش یعنی سنگان را بیست و هفت سال مهد دین در سرحد کند مردم برای قضاوت و داوری از خاش تمندان پشتکوه و میرجاوه بدانجا می آمدند و او با مهربانی از آنها استقبال کرده و مشکلشان را حل می نمود وی قبل از اینکه سردار باشد یک عالم دین بود و بعلت علاقه زیادی که به سرزمین وحی داشت به محمد مصدق تلگراف و بعد از چهل و هشت ساعت اجازه خروج از کشور به وی داده شد سردار حاج امیرخان در راه مکه از سرزمین های عراق اردن فلسطین عبور کرده و از راه حجاز وارد عربستان گردید در نتیجه این سفر بیش از یک سال طول کشید و با این سفر توانست مردم سرحد را برای رفتن به حج تشویق کند وی با تلاش فراوان توانست دومین مدرسه خاش بنام داریوش را در روستای سنگان تاسیس کند و به همین سبب بسیاری از جوانان بلوچ این روستا توانستند با تحصیل سرنوشت سرزمین خود را خود بدست بگیرند تواضع و صداقت از ویزگی های وی بود سرانجام در سحرگاه هیجدهم آذر سال هزارو سیصدو شصت و نه دار فانی را وداع گفت و در آرامگاه ابدی اش در روستای سنگان به خاک سپرده شد
***
بلوچستان در زمان ساسانیان
بلوچستان در زمان ساسانیان: کشور ایران در زمان ساسانیان خصوصا در اواخر آن به چهار رقسمت تقسیم شده بود منطقه جنوبی آن شامل نوزده شهرستان بود که یکی از آنها به گفته کولسنیکف درکتاب ایران در آستانه یورش تازیان مکوران نام داشت . گفته اند که در دوره ساسانیان بوده است که بخشی از اقوام ساکن در نواحی شمال غربی و مغرب ایران به نام بلوچ به منطقه کرمان کوچانیده شده اند. در شاهنامه نیز چنین مضمونی آورده شده است. فردوسی از قتل عام بلوچها توسط انوشیروان سخن می گوید. طبری آورده است که در شهر گور(که در سه کیلو متری فیروز آباد کنونی استان فارس قرار دارد) فرستادگانی از شاه کوشان و طوران و مکران با پیام اطاعت برسیدند. نولدکه در توضیح جمله طبری از استخری نقل کرده است که طوران قسمتی از بلوچستان امروزی است که پایتخت آن قصدار است. و تا اندازه ای مطابق با خان نشین امروزی کلات می باشد. وی گفته است که در بسیاری از کتابهای مهم جغرافیایی قدیم طوران و مکوران با هم ذکر شده اند. نولدکه عقیده دارد که آمدن شاهان طوران و مکوران به حضور اردشیر نمی تواند دلیل باشد بر اینکه اردشیر بر آن سرزمینها دست یافته بوده است . این مطلب از آنجا معلوم می شود که پسر او شاپور اول در کتیبه حاجی آباد خود را شاهنشاه ایران و جز ایران می نامد. اما پدرش را فقط شاهنشاه ایران می خواند. و از این راه می رساند که خود او شاهنشاهی ایران را تا آنسوی مرزهای دوران اخیر پارتیان گسترش داده است. در کارنامه اردشیر بابکان که کتابی است به زبان پهلوی و در اواخر دوره ساسانیان نوشته شده است در مورد جنگ اردشیر اول ساسانی و اردوان پنجم اشکانی آمده است که اردشیر از سپاهیان کرمان و مکران و پارس کمک گرفت و آنان را به جنگ اردوان فرستاد جمله ترجمه شده صادق هدایت از متن کارنامه از زبان پهلوی چنین است: اردشیر خود به استخر نشسته از کرمان و مکران و پارس کسته کسته سپاه بی شمار مر گرد می کرد و به کارزار اردوان می فرستاد. عبدالله گروسی در کتاب جغرافیای تاریخی ناحیه بمپور بلوچستان وضعیت بلوچستان در زمان ساسانیان را چنین شرح می دهد: در زمان ساسانیان به واسطه رونق امر تجارت و نظم و نسق در بهره برداری از منابع و ایجاد سد و بند بر روی رودخانه ها و پا کوهها و استفاده از نیروی عظیم کار بردگان در امر تولید کشاورزی و نیز رونق صنایع بافت پارچه های ابر یشمین و فلز گری و فولاد سازی و تردد قافله های تجاری آبادانی مکران و حوزه بمپور به اوج خود رسیده است . از جمله درآمدهای ساکنین ناحیه بمپور امر مکاری و حمل مال التجاره از راههای موجود بوده است و به نظر می رسد در این روزگار پرورش شتر و شتر داری که مناسب ترین حیوان بار کش برای مسافرتهای طولانی و عبور از سرزمینهای بیابانی بوده در ناحیه بمپور از رونق برخوردار بوده است. به شهادت منابع تاریخی مکران و طوران در زمان بهرام دوم ساسانی (۲۷۷-۲۹۳م) تحت تسلط این دولت نبوده اند ولی نرسی پادشاه ساسانی (۲۹۳-۳۰۳م) در کتیبه خود که در پایکولی (محلی در سلمانیه کردستان عراق) قرار دارد فهرستی از کسانی که برای تاجگذاریش حضور داشته اند نام می برد که در آن اسامی پادشاه پارادنه و شاه مکران که هر دو در بلوچستان کنونی بوده اند دیده می شود. به عقیده فرای تسامح دینی نرسی و عدم اصرار او بر آیین زردشت باعث گردید تا پادشاهان دیگر بلاد مثل شاه مکران که دین زردشتی نداشتند نیز از وی حمایت کنند. تاریخ طبری و بلعمی نشان میدهد که این روند در زمان بهرام پنجم ( بهرام گور۴۲۰-۴۳۹م) نیز ادامه داشت و شاهان غیر زردشتی فقط مالیاتهایی را به دربار ساسانی تحویل می دادند. اما در زمان خسرو انوشیروان همزمان با تحولات بزرگ اقتصادی و اصلاحاتی در اداره امور نظامی سرتاسر ایران به چهار قسمت تقسیم گردید که شامل خراسان خورباران نیمروز و آذربایگان بود. روایتی از جغرافیای ارمنی آشخاراتسویتس است که ظاهرا در سده هفتم میلادی نگارش یافته است مطابق این روایت نیمروز نوزده شهرستان داشته که از آن جمله پارس خوزستان اسپاهان کورمان طوران مکوران اسپت واشت ساکستان زاپلستان میشون هاگار پان یات رشیر دیر میش ماهیگ مازون هوزهرستان اسپاخل دیبوخل بدین ترتیب نام مکران در تقسیمات کشوری زمان انوشیروان آمده است. در فهرستی که جغرافی نویس ارمنی آورده است نامهای اسبت و وشت نیز ذکر گردیده اند. بر خی از تاریخ نویسان همچون کولسنیکف عقیده دارند اسبت نام نصرت آباد فعلی بوده است و وشت همان خاش امروزی است. مارکوارت اسپت را به زبان پهلوی اسپیت (سفید ) دانسته است و این محل را کراقان ( کلاغ آباد) امروزی و گرگ نزدیکی نصرت آباد کنونی دانسته است. همچنین از محل اسپیت در کتابهای مقدسی ابن خرداد به و یاقوت حموی نام برده شده است. دومین محلی که جفرافیای ارمنی نام برده وشت است که کولسنیکف آن را با بخش کنونی وشت در خاور بلوچستان یکسان دانسته است .مارکوارات وشت را صرفا خواش یا خواص مورد نظر جغرافیدانان عرب می داند یعنی همان خاش محلی در نواحی سرحدی ایران در بلوچستان می داند.از شهر خواش ابن فقیه در کتاب البلدان به عنوان شهری در جنوب کوهی که در آن سنگ گوگرد وجود داشته است نام می برد. نام مکران همچنین در رساله نامه تنسر آمده است. این رساله توسط تنسر موبد موبدان زردشتی در زمان اردشیر اول به گشنسب شاه طبرستان نوشته شده است. در این نامه از مکران به عنوان یکی از نقاط سرحدی ایران نام برده می شود. عین جملات نامه تنسر در این مورد چنین است: تورا می نمایم که زمین چهار قسمت دارد یک جز زمین ترک میان مغارب هند تا مشارق روم جز دوم میان روم و قبط و بربر و جز سوم سیاهان از بربر تا هند و جز چهارم این زمین که منسوب است به پارس و لقب بلاد الخاضعین میان جوی بلخ تا آخر بلاد آذربایگان و ارمنیه فارس و فرات و خاک عرب تا عمان و مکران و از آنجا تا کابل و طخارستان و این جز چهارم برگزیده زمین است .
***
منبع تمام مطالب بالا به غیر از بند مقدمه: وبلاگ سرحد
http://www.sarhad2.blogfa.com