کرمانج

آشنایی با فرهنگ و زبان کرمانج

کرمانج

کرمانج آشنایی با فرهنگ و زبان کرمانج

كرمانج

کُرمانج نام گروه بزرگی از کردها است که به گویش کرمانجی سخن می‌گویند. کرمانج‌ها در کردستان ترکیه در خاور و جنوب خاوری ترکیه، در ایران در آذربایجان غربی و شمال خراسان ساکن هستند.

کرمانج‌ها از ایل‌های کرد ایران بوده و در نواحی مختلف ایران پراکنده هستند از جمله در نواحی‌ای از بلوچستان و سیستان و در ناحیهٔ دماوند (تهران) به ویژه در روستاهای سربندان، جابان و سرخده وشهرستان رودبار به ویژه عمارلو و خورگام ساکن هستند.

 

مکان اصلی سکونت این قوم در ایران در شهرهای و روستاهای شمال خراسان رضوی و خراسان شمالی است. 

شهر قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران و درگز از مهمترین شهرهای سکونت این قوم است و اکثر مردم این ناحیه به زبان کرمانجی گویش دارند. در کشور ترکمنستان نیز عده قابل توجه‌ای به زبان کردی کرمانجی تکلم دارند که از جمله انها می‌توان به شهر فیروزه اشاره کرد. از مهمترین طوایف می‌توان به ایل بزرگ ظفرانلوبیچرانلو / قاچکانلو اشاره کرد.

کرمانج" که به " کرد شمال " نیز معروف است کم و بیش حدود ۷۰٪ تمام کردهای جهان را که امروزه در بیش از ۳۰ کشور جهان پراکنده‌اند شامل می‌شود . با این حال مهمترین سکونتگاههای کرمانج‌ها عبارتند از : سراسر جنوب و بخش‌هایی از شرق و مناطق مرکزی ترکیه یا کردستان ترکیه، کردستان سوریه، کردستان عراق و بسیاری از کشورهای آسیای میانه و اروپا که بعضا جوامع چند صد هزار نفری کرمانج‌ها را در خود جا داده‌اند . اما یکی از مهمترین نقاط کرمانج نشین که به شواهد آمار حدود دو میلیون نفر از این قوم در آن زندگی و متأسفانه به دلیل جدا بودن از دیگر نقاط تجمع کُردها کمتر مورد توجه بوده "شمال خراسان " و شمال شرقی ایران است .

به لحاظ زبانی همانند ویژگی‌های فیزیکی و رفتاری، کردها در تمام شاخه‌ها شباهت بسیار دارند اما عمده تفاوت لهجه‌های آنان این است که به ترتیب از نقاط جنوبی به سمت شمال زبان کردی به طرف ساده تر شدن و خلاصه گویی پیش می‌رود . کرمانج‌های خراسان نیز به تبع این تغییر با زبانی ساده تر و اختصار گراتر سخن می‌گویند و گر چه متأثر از زبان فارسی و عربی دخل و تصرفاتی در آن بعمل آمده، اما برای کرمانج‌های دیگر نقاط جهان براحتی قابل فهم و مکالمه‌ است . کرمانج‌های خراسان به لحاظ مذهبی، تماما شیعه مذهبند و گویا یکی از عمده دلایل کوچ این قوم به خراسان شمالی نیز قرابت مذهبی با دیگر ایرانیان است . مهمترین نقاط اسکان کرمانج‌ها در خراسان عبارتند از شهرهای : قوچان، بجنورد، اسفراین، شیروان، مشهد، چناران، درگز، کلات، آشخانه، مانه و سملقان، فاروج، باجگیران، و ... اما در مجموع حضور کرمانج‌ها در روستاها نمود بیشتری دارد تا در شهرها چرا که اغلب آنان به مشاغلی همچون دامداری و کشاورزی مشغولند و بالطبع ناگزیر از زندگی کوچ نشینی و روستانشینی اند . مهمترین ییلاقات عشایر این قوم شامل رشته کوههای گُلیل، هزار مسجد، آلاداغ و شاهجهان است .در آذربایجان غربی نیز در شهرستان های ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، پلدشت و ... بیش از یک میلیون کرمانج زندگی می کنند.

 


موضوعات مرتبط: کرمانج

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 | 10:41 | نویسنده : |

ما بارگه دادیم، این رفت ستم برما...


ماجرای ستم رواداشته شده بر شاعر توانمند این ملک"علیرضا سپاهی لایین" از سوی دانشگاه فردوسی مشهد واخراجش وقطع حقوق او ازنخستین روزهای بازداشتش، حکایت تلخی است که دربرابر چشمان همه ی ما سکوت پیشگان مصلحت اندیش ونهادهای تظلم خواهی اتفاق افتاده است.باشناختی که از سپاهی لایین دارم او مستحق این جفاها نیست.

همین چند شب قبل تلویزیون کشورمان اورادرجمع شاعران شرفیاب شده به محضر رهبری که به مناسبت ولادت کریم اهل بیت (ع) این دیدار حاصل شده بود نشان داد که سپاهی لایین چگونه مورد تفقد ایشان  قرار گرفتند. ازسویی وقتی اعمال سلیقه های شخصی ونه قانونی برخی افراد تنگ نظر دردانشگاه فردوسی مشهد را می بینم که چگونه این شاعر بلندآوازه وافتخار خراسانیان رااین گونه مورد بی مهری قرار داده اند واز سویی رهبر فرزانه انقلاب دست مهر بر سرش می کشند دلم می گیرد که دراین مملکت چه خبر است؟ چراکه ایشان خودزیبا سروده اند که"دل بسته ی یاران خراسانی خویش ام" حال سپاهی لایین که از دلدادگان رهبری است چراباید چنین جفایی بر او رود؟ او که مسوولین دولتی، مجلسیان، شاعران، بسیاری از نویسندگان وکار به دستان این میهن اورابه نیکی ونیک نامی می شناسند و آن گاه مسوولین دانشگاه بدون داشتن چنین حقی وبدون هیچ حکم قضایی و...این گونه سرمایه ی فرهیخته ی فرهنگی این ملک را خانه نشین می کنند؟

خودم اولین بار که علیرضا سپاهی لایین رادیدم بهمن1374 خورشیدی بود،درنخستین "شب شعر کرمانجی" قوچان که علیرضا مجری اش بود که آن هم باهمت او وبرخی نهادها به مناسبت دهه ی فجر برپاشده بود.لحن او ملایم ولطیف بود،مثل دلش که به زلالی چشمه های هزار مسجد بود.ازآن پس او رابیشتر شناختم. وقتی ارادتش رابه ائمه ی اطهارودلبستگی اش به شهیدان وفرزندان انقلاب را دیدم، وقتی که اودرروزنامه"قدس"،"صداوسیما"وبسیاری نهادهای فرهنگی دیگر داشت می نوشت وافتخار می آفرید. اوشاعرآیینی این ملک وشاعر انقلاب است.او هنوز هم همان باورتابناکش رادارد.باوری که ایران واسلام را عزیز می دارد.اوتکیه گاهی برای شاعران جوان بود.حضوراو درنشست های فرهنگی وشب شعرهای گوناگون به عنوان شاعر دفاع مقدس وانقلاب، مایه امید دلسوزان نظام بود.او این ارادت دیرینش را با چاپ بیش از10 کتاب به اثبات رسانده است که مرورآثارش همه مرور آزادگی ووطن دوستی وایثار ستایی ودین باوری وانقلاب یاوری است.

درکمال حیرت8مردادماه 1390 خورشیدی این شاعر پرشور انقلاب بازداشت شد، هیچ کس باور نمی کرد. سپاهی لایین وزندان؟!شاعری که بارها در حضوررهبر انقلاب شعر خوانده ومورد تفقد قرارگرفته است!شاعری که همه او رابه بزرگی وعزیزی می شناسند وهمواره خود وقلمش درخدمت این دین ودیار بوده است به چه جرمی راهی زندان شده است؟اما خبرراست بود.او بازداشت شده بود! نه یک روز ودو روز بلکه قریب8ماه درزندان بود.دراین مدت  براو وخانواده اش چه گذشت کسی هیچ نمی داند و آنان هم هیچ نگفته اند ولی آن چه در نامه سرگشاده ی "علیرضا سپاهی لایین" عزیز خوانده ام ومرا متاثر کرد نه بازداشت8 ماهه اش بلکه اخراج ایشان ازدانشگاه وقطع حقوق ماهیانه اش بودکه حال به یک سال می رسد. شرمندگی مان وقتی بیشتر می شود که هیچ کس باور نمی کند  درحالی که هنوز یک فرد متهم است ونه مجرم  ودرحالی که همسر و3 دختر خردسالش هنوز نمی دانند پدر به چه جرمی دربند است چرا باید دانشگاه که کانون خردورزی وآزادگی و علم باوری باشد، حقوق کارمند بازداشت شده اتهام اثبات نشده اش راقطع کند وخانواده ی صبورش چند ماه فقط با"یارانه"روزگار بگذرانند ودم برنیاورند وحال باگذشت 1سال تازه فقط شرمش برایمان باقی بماند!وهنوز دانشگاه نه تنها کارمندش را نمی پذیرد بلکه براین کار غیر قانونی اش اصرار می ورزد.این درحالی است که سپاهی لایین ازابتدای سال91باوثیقه آزاد است وهنوز هیچ حکمی برایش صادرنشده است.

دراین شب "قدر"آنچه مرابرآن داشت تا این دردنامه رابنویسم انبوه فرمایشات مولا علی (ع)درباب عدالت وستم ناکردن بربندگان بود که درشب شهادت آن بلند بیرق عدالت ومظلوم یاوری این جفای رفته برسپاهی لایین که خود ارادتمند مولا علی(ع) است راتاب نیاوردم ونوشتم تامگرفریاد این بیداد رفته براین خانواده را زبانی به بالادستان برساند چراکه خود سپاهی لایین چنین نکرده است وشکوه ای ندارد و دم برنمی آورد فقط دادنامه ای به دیوان عدالت اداری فرستاده است وهنوز پاسخی نداده اند.این ماییم که مسوولیم و خودمان را جای اوبگذاریم که چگونه با"یارانه" وبی هیچ درآمد دیگر وبا انبوه قسط های درپی هم باید یک خانواده5نفره روزگار بگذراند وفردی از حقوق طبیعی اش، ازکارش، از فعالیتش محروم شود؟

سپاهی لایین یکی ازکسانی است که مثل آفتاب پیداست دانشگاه دارد حقش راتضییع می کند. به ناحق اوراازکاراخراج کرده اند.جقوق یک ساله اش رابه ناحق پرداخت نکرده اند.او یکی از فرزندان این مملکت است.از دلدادگان این ملک که جفای رفته برخویش راتاب آورده است ودانشگاه باخیره سری وتعدی از قانون وبی هیچ دلیل وحکم قضایی این جفا رابر او وخانواده اش روا داشته است.

مادلیل بازداشتش رانمی دانیم وآن درتخصص محکمه وقاضی است ولی امیدواریم سوءتفاهمات برطرف شده باشد وسپاهی عزیز دوباره بی دغدغه به عرصه ی اجتماع بازگردد وحضور درجمع شاعران انقلابی به حضور رهبری رسیده دلیل روشنی بر صداقت سپاهی لایین است ولی شکوه از دانشگاهی است که حق او را تضییع کرده است که انتظار می رود دادخواهی علیرضاسپاهی لایین از دیوان عدالت اداری زودتر به ثمر بنشیند یاکمیسیون اصل 90 این دادخواهی راپاسخی دهد.

دراین شب پرشکوه قدر بابغضی گلو گیر می گویم:

مابارگه دادیم این رفت ستم برما...

 


موضوعات مرتبط: ما بارگه دادیم، این رفت ستم برما...

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 | 10:40 | نویسنده : |

حضرت امير المومنين علی (ع )

حضرت امير المومنين علی (ع ) فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .



علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص  از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم  منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد 

علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد 

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم ص بود و آن حضرت در هيچ زمان علي ع را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقدآن حضرت درآورد. و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. علي ع درتمام  جنگهاپي كه پيغمبر اكرم ص شركت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوك كه آنحضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت .

و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم ص مخالفت نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شوند.علي ع روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بودبه بها نه اينكه وي جوان است و مردم بواسطه  خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص ريخته با وي دشمننداز خلافت  كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئون عمومي بكلي قطع شد وی  نيز به تربيت افراد پرداخت وبيست وپنجسال كه زمان خلا فت سه خليفه پس ازرحلت پيغمبر اكرم ص بودبدين ترتيب گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند .

آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبر اكرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند .

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي  با خوار
ج در نهروان كه به جنگ نهروان معروف است  كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شدند .

اميرالمومنين علي ع به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه اي نداشته و در فضايل اسلامي نمونه كاملي ا ز تربيت پيغمبر اكرم ص .بود .بحثهايي كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند درباره هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق نيفتاده است 

علي ع در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم ص و سايرمسلمانان بود  و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براي نگهداري لفظ قرآن دستورزبان عربي را وضع فرمودوتواناترين عرب بود در سخنراني. علي ع كه در زمان پيغمبر اكرم ص و پس ازآن در همه جنگها شركت كرد.

در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها ضمن حوادثي مانند جنگها ي احد وحنين و خيبر و خندق ياران پيغمبر اكرم ص و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه كسي از مردان جنگي دشمن با وي درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايي, ناتوانان را نمي شكست و فراريان را .دنبال نمي كرد و شبيخون نمي زد و آب بروي دشمن نمي بست .

حضرت علي ع در سال 40 هجري در ماه مبارك رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند .و در شب بيست و يكم به شهادت رسيدند.حضرت علي ع با همه وجود و خالصانه از حريم دين خدا حمايت كرد لحظه اي در آسايش نبود مخصوصا در ايام پر مخاطره حكومت عدل گسترش كه نظير  آن وجود نداشته است.

 پيامبر اكرم ص حضرت علي  و خودشان را از يك شجره مي دانستند و مي فرمودند : .من و علي پدر اين امت هستيم من شهر علم هستم و علي درب آن  

وصيت امير مومنان علي ع


طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .

بسم الله الرحمن الرحيم 

اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را به تقواي الهي سفارش مي كنم. درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در  خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود .

خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد   آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .

جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم آوريد. پس آنان را در زندگي خود سهيم كنيد .

سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد. در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.

خداوند دودمان شما را حفظ كند و پيغمبر را در ميان شما بر جاي دارد و شما را به خدا مي سپارم كه  بهترين نگهدارنده است و سلام و رحمت و بركات الهي را بر شما مي خوانم .

تاليفات اميرالمومنين ع 

 
.ـ جمع القرآن و تاويله يا جمع آوري آيات قرآن براساس ترتيب نزول 

ـ كتابي كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآني را جمع كرده و براي هر نوع از آنها 

.مثالي زده است 

.ـ الجامعه 

.ـ الحفر 

.ـ صحيفه الفرائض 

.ـ كتابي درباره زكات چارپايان 

.ـ كتابي در ابواب فقه 

.ـ كتابي ديگر در ابواب فقه 

.ـ نامه آن حضرت به مالك اشتر 

.ـ وصيت وي به محمد حنفيه 

ـ دعاها و مناجاتي كه از آن حضرت به جا مانده است و برخي از دانشمندان آنها را جمع كرده و .بدان صحيفه علويه گفته اند .

 ـ مسند آن حضرت كه توسط نسايي جمع آوري شده است. اين كتاب حاوي احاديث و رواياتي .است كه از آن حضرت نقل شده است .

ـ جنه الاسماء در كشف الظنون در اين باره آمده است جنه الاسماء نوشته امام علي بن ابيطالب است .كه امام محمد غزالي متوفا در 505 ه بر آن شرحي نوشته است .

 

كتابهايي كه سخنان آن حضرت را گرد آورده اند 

.ـ نهج البلاغه كه توسط شريف رضي جمع آوري شده و تا كنون چندين بار به چاپ رسيده است 
ـ مافات نهج البلاغه من كلامه سخنان آن حضرت كه در نهج البلاغه نيامده است جمع آوري شده توسط 

.فاضل معاصرشيخ هادي بن شيخ عباس بن شيخ جعفر فقيه نجفي اين كتاب به چاپ رسيده است 
.ـ مائه كلمه جمع آوري شده توسط جاحظ مطبوع 

ـ غرر الحكم و دررالكلم گردآوري شده توسط عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد آمدي تميمي. وي اين سخنان را از كلمات كوتاه آن حضرت جمع آوري كرده و به نهج البلاغه نزديك است. انگيزه آمدي در تاليف اين كتاب كاري بود كه جاحظ در تاليف مائه الكلمه به انجام رسانده بود .مطبوع 
.ـ دستور معالم الحكم مطبوع 

.ـ نثراللالي جمع آوري شده به وسيله ابوعلي فضل بن حسن طبرسي مولف مجمع البيان مطبوع 

ـ مطلوب كل طالب من كلام علي بن ابيطالب جمع آوري شده توسط ابواسحاق و طواط انصاري. در اين كتاب صد سخن حكمت آميز منسوب به آن حضرت نقل شده است. اين كتاب در لايپزيك و بولاق 
.به طبع رسيده و به فارسي و آلماني برگردانده شده است 

.ـ قلائد الحكم و فرائد الكلم گردآوري شده توسط قاضي ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفرايني 

.ـ معميات علي ع 

.ـ امثال الامام علي بن ابيطالب طبع جوائب كه بر پايه حروف الفبا ترتيب يافته است 

.ـ سخنان علي ع كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد خود نقل كرده است 

.ـ سخنان و نامه هاي آن حضرت كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين خود نقل كرده است 

.ـ سخنان علي ع كه در كتاب جواهر المطالب آورده شده است و كتابهاي ديگري غير از آنچه نام برديم

 


موضوعات مرتبط: امام علی ( ع )

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 | 9:3 | نویسنده : |

اعمال شب های قدر

شب نوزدهم:اين شب با عظمت آغاز شبهاى قدر است،و شب قدر آن شبى است كه در طول سال،شبى به خوبى‏ و فضليت آن يافت نمى‏شود،و عمل در اين شب از عمل در طول هزار ماه بهتر است،و تقدير امور سال در اين شب صورت‏ مى‏گيرد،و فرشتگان و روح كه اعظم فرشتگان الهى است،در اين شب به اذن پروردگار به زمين فرود مى‏آيند،و به محضر امام زمان(عج) مى‏رسند و آنچه را كه براى هر فرد مقدّر شده بر آن حضرت عرضه مى‏دارند.



و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است: يكى اعمالى كه در هر سه شب بايد انجام داد،و ديگر اعمالى كه مخصوص به هر يك از شبهاى قدر است. اوّل:اعمالى است كه در هر سه شب بايد انجام داد،و آن چند عمل است:اوّل:غسل كردند.علاّمه مجلسى فرموده‏ بهتر است غسل اين شبها در هنگام غروب آفتاب انجام گيرد،كه نماز شام را با غسل بخواند.دوم:دو ركعت نماز كه‏ در هر ركعت پس از سوره«حمد»،هفت مرتبه«توحيد»خوانده،و پس از فراغت از نماز هفتاد مرتبه بگويد،استغفر اللّه و اتوب اليه در روايت نبوى است:كه از جاى برنخيزد تا خدا او و پدر و مادرش را بيامرزد،تا آخر خبر. سوم:قرآن مجيد را باز كند و در برابر خود گرفته و بگويد:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِيهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَ أَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَ مَا يُخَافُ وَ يُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ. 

خداى از تو درخواست مى‏كنم به حق كتاب نازل شده‏ات،و آنچه در آن است،و در آن است نام بزرگت‏ترت،و نامهاى نيكوترت‏ و آنچه بيم‏انگيز است و اميدبخش،اينكه مرا از آزادشدگان از آتش دوزخ قرار دهى.

سپس هر حاجت كه دارد بخواهد .

اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ 

خدايا به حق اين قرآن،و به حق كسى‏كه آن را بر او فرستادى،و به حق‏ هر مؤمنى كه او را در قرآن ستودى،و به حق خود بر آنان،پس احدى شناساتر از تو به حق تو نيست
سپس ده مرتبه بگويد

بِكَ يَا اللَّهُ 

به ذاتت اى خدا

و ده مرتبه

بِمُحَمَّدٍ 
به حق محمّد

و ده مرتبه 

بِعَلِيٍّ 

به حق على

و ده مرتبه 

بِفَاطِمَةَ 

به حق فاطمه

و ده مرتبه

بِالْحَسَنِ 
به حق حسن

و ده مرتبه

بِالْحُسَيْنِ 
به حق حسين‏

و ده مرتبه

بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 

به حق على بن الحسين

و ده مرتبه

بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ 

به حق محمّد بن على

و ده مرتبه

بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ 

به حق جعفر بن محمّد

و ده مرتبه

بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ 

به حق موسى بن جعفر

و ده مرتبه

بِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى 

به حق على بن موسى

و ده مرتبه

بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ 

به حق محمد بن على

و ده مرتبه

بِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ 

به حق على بن محمّد

و ده مرتبه

بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ 

به حق حسين بن على

و ده مرتبه 

بِالْحُجَّةِ 
به حق حجّت.

پس هر حاجتى كه دارى از خدا بخواه.پنجم:حضرت سيد الشهّدا عليه السّلام‏ را زيارت كند.در روايت آمده:هنگامى كه شب قدر مى‏شود،منادى از آسمان هفتم از پشت عرش ندا سر مى‏دهد كه خدا هركه را به زيارت مزار امام حسين عليه السّلام آمده آمرزيد.ششم:اين شبها را احيا بدارد،روايت شده هركه شب‏ قدر را احيا بدارد،گناهانش آمرزيده مى‏شود،هرچند به شماره ستارگان آسمان و سنگينى كوهها و پيمانه درياها باشد. هفتم:صد ركعت نماز بجا آورد،كه فضليت بسيار دارد و بهتر آن است كه در هر ركعت پس از سوره«حمد»،ده‏ مرتبه«توحيد»بخواند.هشتم:اين دعا را بخواند،

اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْدا دَاخِرا لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعا وَ لا ضَرّا وَ لا أَصْرِفُ عَنْهَا سُوءا أَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِي وَ أَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتِي وَ قِلَّةِ حِيلَتِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي وَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ أَتْمِمْ عَلَيَّ مَا آتَيْتَنِي فَإِنِّي عَبْدُكَ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ الضَّعِيفُ الْفَقِيرُ الْمَهِينُ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْنِي نَاسِيا لِذِكْرِكَ فِيمَا أَوْلَيْتَنِي وَ لا [غَافِلا] لِإِحْسَانِكَ فِيمَا أَعْطَيْتَنِي وَ لا آيِسا مِنْ إِجَابَتِكَ وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي فِي سَرَّاءَ [كُنْتُ‏] أَوْ ضَرَّاءَ أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَلاءٍ أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ 

خدايا شام كردم درحالى‏كه براى تو تنها بنده كوچك و خوارى هستم،كه براى خويش سود و زيانى را به دست ندارم،و نمى‏توانم از خود پيش‏آمد بدى را بازگردانم،به اين امر بر خويش گواهى مى‏دهم،و در پيشگاهت به ناتوانى و كمى چاره‏ام اعتراف مى‏كنم،خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و آنچه را به من و همه مردان و زنان مؤمن،از آمرزش در اين شب وعده دادى وفا كن، و آنچه را به من عنايت فرموده‏اى كامل ساز،كه من بنده بيچاره،درمانده،ناتوان،تهيدست خوار توام.خدايا مرا فراموش كننده‏ ذكرت قرار مده،در آنچه سزاوار آنم فرمودى،و نه فراموش كننده احسانت،در آنچه عطايم نمودى،و نه نااميد از اجابتت،گرچه مدّت زمانى طولانى گردد،چه در خوشى يا ناخوشى،يا سختى،يا آسانى،يا عافيت،يا بلا،يا تنگدستى،يا در نعمت‏ همانا تو شنونده دعايى.
اين دعا را كفعمى از امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده كه در اين شبها،در حال قيام و قعود و ركوع و سجود مى‏خواندند،و علاّمه مجلسى فرموده:بهترين اعمال در اين شبها،درخواست آمرزش و دعا است،براى‏ حوايج دنيا و آخرت خود،و پدر و مادر و خويشان،و برادران و خواهران مؤمن،چه آنان‏كه زنده‏اند،و چه آنان‏كه از دنيا رفته‏اند،و خواندن اذكار،و صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام به هر اندازه كه بتواند و در بعضى از روايات وارد شده:دعاى‏ جوشن كبير را در اين سه شب بخواند.فقير گويد:كه دعاى جوشن كبير را در بخشهاى پيش آورده‏ام.روايت شده كه خدمت‏ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض شد:اگر شب قدر را يافتم،از خداى خود چه بخواهم؟فرمود:عافيت. دوّم:اعمال مخصوص هر يك از اين شبها است.


موضوعات مرتبط: اعمال شب های قدر

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 | 8:56 | نویسنده : |

از"دوتار"تا"زلف یار"

مثل خیلی از شبها،به تماشای رادیو7 درشبکه آموزش نشسته ایم.برنامه ای جذاب ودوست داشتنی.محسن میرزازاده از خراسان هم خواند ونواخت وخودش رادیدیم وفقط صدای سازش را شنیدیم.صدای "دوتار"می آمد وسیاه صفحه ای درپایین صفحه ی تلویزیون پیدا بود تا مبادا"دوتار"دیده شود.

این روایت تلخ وسوال بی پاسخی است که هیچ کس جز صدا وسیمای کشورمان پاسخش را نمی داند!ابزار موسیقی دراین دیار فراوانند. نمی دانم درکدام آیین آمده است که "سرنا" ،"دهل" ،"نی" ،"شیپور" و"طبل" در صدا وسیمایمان نمایانده شوند ولی بینندگان نباید"دوتار"را ببینند؟

همه نیک می دانیم که "دوتار" یک ساز سنتی است وتفاوتی هم باسایر سازهای سنتی مان ندارد وحال درحیرتم چرا"دوتار"انکاری وبدپنداری درباره ی "دوتار"دراین ملک هست و این همه "دوتار" هراسی جدی گرفته می شود ولی بازهم اجازه می دهند دوتارنوازان ساز انکارشده درصدا وسیما هنرنمایی کنند.دوتارنوازان مظلومانه می نوازند.سرخم می کنند مبادا دسته ی دوتارشان پیدا شود!مباداسحر سازشان عده ای رامسحور خویش کند!تا ما همچنان چشم بسته بمانیم وفرداپای ما دوتار نادیدگان درصراط نلغزد.

جزاین است که می گویند برخی موسیقی هاسبب تحریک جوانان می شود ونهایتش این است که چشم برنامحرمی می گشایند وزبانم لال بی بند وبار می شوند.حرف نیک وبایسته  ای است ولی چرااز همین صدا وسیمای "دوتارممنوع"چهره ی "زن برهنه روی وبرهنه موی"غربی یاشرقی نمایانده می شود ومنکری رخ نمی دهد.پناه برخدا یعنی ساز پرسوز بخشی های ما درانحراف جوانان خطرناک تراز زنان سربرهنه است؟بخشی هایی که بی وضو دست به تار نمی برند ودرمحرم تارشان راسیه پوش می کنند.بخشی ها یی که ذکر حق رابرلب دارندوستایشگر خدا وارادتمند ائمه ی اطهار هستند."رحیم بخشی بهادری"،"حاج حسین یگانه"،"حاج قربان سلیمانی" و...یادگاران درخاک خفته ی این مردمند که هیچ چشمی سازشان راندید بی آنکه کسی این سوال بی پاسخ انبوه جوانان ودلدادگان هنر وفرهنگ این مرز وبوم راپاسخی دهد چراباید دوتار راندید؟

کاش "دوتار"حرام کنندگان درسیما پاسخی به مردم می دادند که چرا "دوتار" کراهت دارد" وتار" یار کراهت ندارد؟آیا نباید انتظار داشت بااین اعمال سلیقه های هنرمند به ستوه آورده ،جوانان از فرهنگ غنی واصیل خود رویگردان شده ودر سیل بنیان کن فرهنگ مهاجم غرق شوند؟ آیااین مفهوم آسیب شناسی فرهنگی ومهندسی فرهنگی است که دغدغه ی همواره ی مسوولین بلندپایه نظام است وبارها بر شبیخون فرهنگی دشمنان تاکید ورزیده اند؟

هرچه باشد این محدودیت ایجاد شده ی توجیه ناشده سبب تخریب چهره ی دلسوزان درنگاه روشن وبی آلایش جوانان این کهن بوم وبر خواهد شد.آنان که این گونه عرصه رابرهنر وهنرمند تنگ می کنند ناخواسته یاریگردشمنان درمحو فرهنگ خودی اند.

باورکنیم جوانان این ملک دین ودیارشان را دوست دارند ،اگر رنجیده خاطر می شوند، اگر حرف هایمان را تاب نمی آورند وپشت به داشته هایمان می کنند ریشه دراین دارد که برای دیگران کمترحرمت قائل می شویم حتی از دادن یک پاسخ به جوانان ذهن پرسوال درباره ی"دوتار"انکاری رسانه ی ملی مان پرهیز می کنیم. سوالی که سوهان روح های فراوانی شده است!کاش به قول شاعر:

دستی از غیب برون آید وکاری بکند...

 



تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد 1391 | 17:47 | نویسنده : |

اولين بازي ملي رضا قوچان نژاد برابر تونس

سرانجام رضا قوچان نژاد ( اصلیت کرمانج ) به اردوي تيم ملي فوتبال ايران دعوت مي شود.

 

رضا قوچان نژاد معروف به گوچی (Gucci) بازیکنی ایرانی - هلندی متولد 29/شهریور/1366 است و لقب حماسه ساز اولسون برای جام جهانی برزیل را ازآن خود کرد. زندگینامه کامل قوچان نژاد را در ادامه می خوانید.

نام: رضا

نام خانوادگی: قوچان نژاد نورنیا

تاریخ تولد: 1366/06/29

محل تولد: مشهد

نام مستعار: گوچی(Gucci)

تحصیلات: فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی

پست: مهاجم

قد: 1.80 متر

شماره پیراهن: 16

-----------------------------------------------

رضا قوچان نژاد بازیکن فوتبال ایرانی - هلندی با نام مستعار گوچی می باشد. خانواده ای کاملا ورزشی دارد، عمویش هم در مشهد مربی یک تیم والیبال است.

وی فوتبال را از 15 سالگی و به اصرار پدرش در باشگاه های دسته دوم هلند آغاز کرد. و جالب است بدانید که او با گلی که در ثانیه 9 زده رکورد سریع ترین گل هلند را هم در اختیار دارد.

قوچان نژاد با وجود اینکه از کودکی در اروپا بازی کرده اما همچنان عاشق ایران است و حتی می گوید محبوب ترین غذایی که دوست دارد آبگوشت است.

نام قوچان نژاد یک بار در زمان سرمربیگری افشین قطبی در تیم ملی به گوش اهالی فوتبال خورد اما این کارلوس کی روش بود که برای دیدن و ارزیابی این بازیکن راهی بلژیک شد تا بازی این بازیکن ایرانی را از نزدیک ببیند.

رضا البته فوتبال حرفه ای را در باشگاه های بلژیک دنبال کرد. ابتدا به تیم سنت تروئیدن بلژیک رفت.

این بازیکن سابقه بازی در تیم زیر 19 ساله های هلند را در کارنامه خود دارد.

قوچان نژاد در حال حاضر در لیگ برتر بلژیک و در باشگاه فوتبال استاندارد لیژ شاغل است. رضا در موسیقی نیز تبحر دارد و استعداد ذاتی در نواختن ویلن برخوردار می باشد.

قوچان نژاد پسرخاله عقیل اعتمادی دروازه بان اسبق باشگاه تراکتورسازی است.

کی روش  به همه منتقدانش نشان داد که برای پیشرفت در فوتبال باید صبر، استقامت داشت و سخت کار کرد ضمن اینکه دانش فنی و تجربه بین المللی هم داشت. او با آوردن قوچان نژاد به فوتبال ایران علاوه بر اینکه زمینه ساز خلق حماسه اولسان و صعود به جام جهانی شد یک هدیه ارزشمند هم به تیم ملی اهدا کرد. یک گلزن مادرزاد و شش دانگ که سال ها می تواند خط حمله فوتبال ایران را بیمه کند.

 

 


موضوعات مرتبط: رضا قوچان نژاد بازیکن کرمانج
برچسب‌ها: رضا قوچان نژاد , گلهای قوچان نژاد , تیم ملی ایران , کرمانج ترک , خراسان

تاريخ : شنبه چهاردهم مرداد 1391 | 11:14 | نویسنده : |

علل حركت تاريخي كرد به خراسان

همان طور كه گذشت خراسان پس زا طلوع اسلام مركز قيام ها و شورش ها و تاخت و تازي هاي ازبكان و مغولان بود . در اواخر قرن دهم در ظهرو دولت شيعه مذهب صفوي نيز از اين تاخت و تازها كاسته نشد . دوري خراسان از پايتخت صفوي يكي از علل تشجيع ازبكان و تركمانان در تاخت و تازها و چپاولگري ها بوده است .


سركوبي هاي موقتي شاه اسماعيل اول و شاه تهماسب نيز نتوانست جلو يغماگري هاي اقوام متجاوز شمالي را بگيرد . سرانجام با پيروزي عبدالمومن خان ازبك بسياري از شهرهاي خراسان ويران و نابود و مردمش قلع و قمع گرديدند و ازبكان تا حدود دامغان و سمنان پيش رفتند . شاه عباس كه پادشاهي تيز هوش و سياستمدار بود با عوجه به فلسفه ابن عميد كه گفته بود :

( كردها را بايد سپر بلا قرار داد ) در صدد انتقال كردها به خراسان برآمدتا با يك تير دو هدف را بزند . اما اين كار اگر با مخالفت سران كرد روبرو مي شد شاه چچاره اي جز سكوت و انصراف از عقديه نداشت لذا حيله اي انديشيده در مجمعي كه از سران كرمانج تشكيل شده بود موقعيت جلگه تهران را براي تعليف دام و احشام آنان تشريح نموده آنانم را تشويق به مهاجرت به آن منطقه نمود . كردها كه از نظر جا و مكان منطقه آذربايجان را براي خود تنگتر مي يافتند از اين پيشنهاد استقبال نمودند .

بدين ترتيب فصل نويني در تاريخ نقل و انتقال و مبارزات كرد آغاز و حدود پنجاه هزار خانوار كوچ بزرگ و تاريخي خود را از حدود آذربايجان و مهاباد به سوي سرزمين ري آغاز كردند در اين حركت عده اي از كردها در اطراف زنجان و تاكستان قزوين به جا ماندند . اين حركت كه در حدود سال 1007 قمري انجام گرفته بود باعث شد كردها مدت دو سال در جلگه خوار و ورامين اتراق نمايند .

شاه كه قسمتي از برنامه خود را انجام شده يافته بود بار دوم اوضاع و موقعيت خطير خراسان و تسلط ازبكان بر اين استان پهناور را براي آنان تشريح نموده مجددا وسيله دومين حركت بزرگ را فراهم ساخت .

كردها كه سري پرشور و آكنده از عشق وطن داشتند داوطلب مبارزه با ازبكان و اخراج آنان از خراسان گرديدند . شاه نيز به مقصود خود رسيده بود چرا كه پيروزي يا نابودي كردها به هر حال به نفع وي بود . در اين حركت نيز عده اي از كردها در اطراف تهران و خوار و ورامين و دماوند بجا مانده در حدود 45 هزار خانوار در سال 1010 قمري وارد خراسان شدند .

شاه پس از انتقال اين عده ازكردها در غرب كشور موقعيت بهتري يافت چرا كه نيروي متحد كرد را از هم پاشيده بود و ديگران را نيز مي توانست با نيرنگهاي سياسي و ترورهاي ناجوانمردانه از برابر خود بر دارد . در ادامه اين سياست كثيف تمام مردان نام آور و سرداران بزرگ خود را كه از آنان بيمناك بود يا مي كشت يا كور مي كرد و به زندان مي افكند . سياستي كه نادرشاه نيز از آن بيرون نمود . از جكله قربانيان شاه عباس 3 تن از بزرگترين سرداران كرد يعني فرهاد خان قرامانلو و برادرش ذالفقار خان و ديگري امير خان برادر وست كه از كردان شكاك بودند .

امير خان مردي شجاع و دلير و متهور بود كه حكومت اروميه و اشنويه را عهده دار و بسيار مورد توجه شاه بود .

چنانكه در يكي از جنگ ها كه يك دست خود را از دست داده بود شاه فرمان داد دستي از طلاي ناب براي وي ساختند كه از اين تاريخ به ( خاني له پ زيرين ) يعني خان دست زرين معروف شد و هم او بود كه دژ معروف ( دمدم (Dem Dem  را بنا نهاد . (*امروز هم مردمان ايل برادوست در منطقه اشنويه و مهاباد از همان خوي شجاعت و اعتراض آميز امير خان لپ زرين برخوردارند ) .

شاه عباس كه از قدرت روز افزون امير خان سردار كرد و محبوبيت او درميان مردم بيمناك شده بود قصد كشتن وي كرد ، لكن اميرخان به فراست موضوع را دريافته در پناه دژ معروف دمدم كه خود ساخته بود مدت چهار سال و نيم با شاه مبارزه نمود اما سرانجام به سبب برگرداندن راه آب از دژ و عدم دسترسي مبارزين كرد به آب پس از مدتي نيروي آنان در هم شكست . اميرخان برادوست براي اينكه به اسارت نيفتد خود وزن و فرزندانش را از پرتگاه سنگ شمشيرخان به زمين افكند و شاه كه نتوانسته بود بر زنده وي دست يابد بيش از پيش خشمگين تر شد . ( كاري كه سه قرن بعد همان طور كه خواهد آمد سردار عوض خان زعفرانلو در خراسان در برابر سپاهيان روس تزاري انجام داد . )*

داستان جنگ اميرخان در ميان كردان سينه به سينه نقل شده و از شدت حوادث گوناگون ضرب المثل و سمبل شجاعت گشته است .

كردها در نواحي مهاباد به شدت با شاه عباس درگير شده بودند و در جنگي كه بين طرفين روي داد يك نفر از كردان مكري با خنجري زهرآگين به شاه حمله كرده خود را بر روي وي انداخت كه شاه از خوش شانسي به كمك اطرافيانش از مرگ حتمي نجات يافت .

بنا به علل فوق شاه تحكيم سلطنت خود را در از هم پاشيدن نيروي متحد كرد مي دانست و نيز برايش مسلم شده بود كه با تحكم و خشونت امكان پذيرش اين امر از سوي كردان نخواهد بود . لذا همان طور كهگذشت از راه حيله برآمده با طرحي دقيق كردها را به خراسان انتقال داد .

تازه واردين در خراسان با مغولان و ازبكان به زد و خورد پرداخته و آنها را اخراج و خود جايگزين شدند .

لردكر زن سياستمدار معروف انگليسي در اين رابطه مي گويد :

شاه عباس با اين كار عاقلانه دو منظور حاصل كرد . هم وضع خود را در مشرق استحكام بخشيد و هم از لطمه و نقار و كشتار تيره هاي كرد كه رد غرب مزاحم او بودند جلوگيري نمود. اين ايلات كه به كوهستان ها و جلگه هاي بين اسرتآباد و چناران كوچ داده شده بودند ، در اثر خدمات نظامي ايلاتي كه انجام مي داند و دفعاع نقاط مرزي با ايشان بود و بر عهده داشتند كه نفرات سوار براي قشون شاه فراهم سازند ، از دادن ماليات يا باج معاف بودند . حاصل خيزي عمده قوچان سبب شد كه از سركرده آن هم باجي مطالبه شود . بجنورد كه ناحيه فقير تري است هر ساله فقط اسما براي شاه پيشكش مي فرستاد .

وضع قرين استقلال و استقلال ميراثي اين تازه آمدگان به زودي براي سركده هاي ايشان قدرت و اهميت بسيار فراهم ساخت و از اين لحاظ قوچان از مدت ها پيش وضعي ممتاز داشت و عنوان ايلخاني يعني بزرگ تيره وايل به رييس آن اعظا شد ، هم به مناسبت وضع برجسته اي كه او داشت و هم چنان كه گفته اند از آن جهت كه او نسبت به رفتار زير دستانش در برابر حكومت مركزي مسئول باشد . با طصف اين مهاجران كرد غالبا چه پنهاني و يا آشكارا در حال طغيان بودند و با اين كه نادرشاه بوسيله گرفتن يكي از دختران ايلخاني سعي نمود آنها را نرم كند ، همين كه او به فتح هندوستان رفت ، ايشان فرصت را مغتنم شمرده در غياب وي باز اظهار وجود و عنوان استقلال كردند و او به اين سبب چنان خشمگين شد كه به قصد ريشه كن كردن آنها راه قوچان پيش گرفت و در بيرون دروازه اين شهر بود كه به سال 1847 در خيمه گاه خود به قتل رسيد .

در اين قرن ( قرون 19 ) هم قوچان بر ضد فتح علي شاه شورش كرد و موقعي كه برنز Burnes به سال 1832 در آن جا بود بعد از محاصره اي طولاني شهر تازه بدست نيروي عباس ميرزا وليعهد كه افسران توپخانه او را اراده مي كردند افتاده بود

 


موضوعات مرتبط: علل حركت تاريخي كرد به خراسان

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 10:20 | نویسنده : |

رشیدخان سردار کل قوچان و حکومت محلی کُرمانج

حکومت سی و پنج* سالهٌ میر رشیدخان کُرمانج به مرکزیت قوچان موجب شده بود که قزاقها و ترکمانان از دست*اندازی به حوزهٌ خراسان صرفنظر کنند و آرامش در منطقه شمال خراسان حکم*فرما باشد.

امیرحسین خان (رشیدخان سردار کل قوچان(

35 سال امیر و حاکم امیرنشین کُرمانج شمال خراسان

)از سال 1858 تا 1893 میلادی(

امیر حسین خان شجاع الدوله (رشیدخان)، ایلخان و حاکم (میر / امیر) حکومت محلی کُرمانج به مرکزیت قوچان و یکی از افراد مردم دوست، خیرخواه و بسیار قدرتمند بود.

ایران در آن موقع بصورت امارات (امیرنشین ها، ساتراپ ها) و یا ایالتهای گوناگون که دارای حکومتهای محلی خود بودند اداره می شد. کشور امارات متحده عربی کماکان آن شیوهء حکومتی را هنوز هم حفظ کرده است که خود نوعی حکومت غیرمتمرکز یا حکومت فدرال سنتی محسوب می شود. کودتای رضاشاه سیستم امیرنشینی ایران (حکومت فدرالی سنتی ایران) را با خشونت و خونریزی به حکومت مرکزگرا و استبدادی تغییر داد (ایجاد به اصطلاح یک ملت و یک دولت برای ایران کثیرالمله با توسل به زور و سرکوب) که متأسفانه بعد از رضا شاه نیز تداوم یافت.

حکومت سی و پنج* سالهٌ میر رشیدخان کُرمانج به مرکزیت قوچان موجب شده بود که قزاقها و ترکمانان از دست*اندازی به حوزهٌ خراسان صرفنظر کنند و آرامش در منطقه شمال خراسان حکم*فرما باشد. بر اثر قراردادهای ننگینی که در حکومت قاجاریه بسته شد، شهرهای زیادی از پیکره منطقه شمال شرق ایران جدا و به روسیه واگذار گردید.

قرارداد آخال نیز از همان ننگین*نامه*ها بود که ناصرالدین شاه به مردم ایران تحمیل کرد. شهرهای کُردنشین فیروزه و باقر را که هم* اکنون نیز در ترکمنستان درخشش خاصی دارند، در کنار قرارداد آخال، می*بایستی به روسیه تحویل می شدند. چندین بار از طرف حکومت مرکزی ایران به حکومت محلی میر رشیدخان شجاع*الدوله (سردار کل یا ایلخان کل اتحادیه ایلهای کُرمانج شمال خراسان / کنفدراسیون ایلی زعفرانلو) دستور حرکت به سوی ترکمنستان و تحویل فیروزه داده شده بود. اما رشیدخان هر بار به بهانه*های مختلف زیر این بار نرفته بود و نمی خواست که قسمتی از سرزمین و مسکن کُردهای شمال خراسان را (که با ریختن خون خود و عزیزانشان آن را حفظ و از حدود و ثغور آن پاسداری کرده اند) بخاطر عیلشی و بی لیاقتی شاه و همچنین فساد و رشوه دربار، تجزیه و به بیگانگان بسپارد. اما بالاخره ناصرالدین*شاه فرستاده مخصوص خود (محمد صادق خان امین نظام) را از مرکز اعزام داشت و مؤکداً به میر رشیدخان شجاع*الدوله دستور داد که فیروزه را تحویل دهند. چون شهر فیروزه در حوزه حکومت محلی رشیدخان شجاع*الدودله قرار داشت این بار ایشان به ناچار و با چشمانی اشک آلود عازم محل گردید، و به نزدیکان خود گفت که دعا کنید این مأموریت ننگین به انجام نرسد، چون واگذاری قسمتی از سرزمینم با دست خودم به دیگران واقعأ یک ننگ تاریخی و بسیار دردناک است.

بهرحال کاروان از شهر قوچان به سوی فاروج راه می*افتد. تا آنجا را با کالسکه رفتند و بعد از فاروج، میر رشیدخان هوس اسب*سواری می*کند و از کالسکه پایین می*شود و به اسب سیاهرنگی، که چندی پیش از دربار حکومت مرکزی برایش فرستاده بودند، سوار می*شود. چون امیر رشیدخان با وجود کهولت سن اسب سوار ماهری بوده است، دیگران هم به تبعیت او از کالسکه*ها پیاده می*شوند و با اسب بسوی شهر فیروزه حرکت می*کنند. هنوز مسافتی کوتاه از فاروج دور نشده بودند (نزدیک به روستای برزل آباد) که اسب امیر حسین*خان و فرستاده شاه که در یک ردیف حرکت می*کردند، با هم گلاویز می*شوند. اسب امیر رو به پشت برمی*گردد و امیر پایش در رکاب گیر می کند و در زیر اسب می*ماند. با اینکه دکتر از روسیه می*آورند و دکتر مخصوص خود او هم حضور داشته، معالجات مؤثر واقع نمی*شوند و روز دیگر در سن حدودأ هشتاد سالگی به دیار باقی می*شتابد (یعنی در روز دوم سفرش وفات یافت؛ امروز دو روزه للــو، فردا سه روزه لو ... رشــید نیومد للــو، دلــم مـــی سوزه لو، ...). همراهان و مردم که مطلع شده بودند، بسیار ناراحت و غمگین می*شوند و جنازه را با روپوش سیاه در کالسکه*ای قرار می*دهند و این بار همان اسب سیاه حامل جنازه می*گردد.

آری رجال دلسوز و با شرافت کُرمانج شمال خراسان به همت مردم آن دیار نه تنها هرگز فراموش نخواهند شد، بلکه راه آنان را سرمشق خویش در دستیابی مطالبات حقوقمدار خود قرار می دهند.

در این هنگام بود که سردار عیوض خان جلالی در ناحیهء نوار مرزی شهر فیروزه بر علیه حکومت مرکزی و این قرارداد ننگین قیام کرد. 

Îro du ro ne lêlo sibe sê ro ne lo

امروز دو روزه للو فردا سه روزه لو


Reşîd nehatiye lêlo dil dişewite lo

رشید نیومد للو دلم می*سوزه لو


Way awy Reşîdxan serdarê kulî (giştî) Qoçan (2

وای وای رشیدخان سردار کل قوچان(2(

 
Hespê şah bêxwedî ma û em daxdar kirin way

اسب شاه بی*صاحب ماند و ما داغدار شدیم وای


Dişmen şa û em xwar û zar kirin way

دشمن را شاد و ما را خوار و زار کرد وای


Qoçan bêsahîb û em xakisar kirin way

قوچان را بی*صاحب ما را خاکسار کرد وای


Way way Reşîdxan serdarê kulî (giştî) Qoçan (2


وای وای با تو هستم رشیدخان سردار کل قوچان

 



فوت امیرحسین*خان شجاع*الدوله (میر رشیدخان) این بزرگ مرد سیاستمدار تاریخ کُرمانج شمال خراسان، در روز یکشنبه 30 مهرماه 1272 خورشیدی، برابر با 22 اکتبر 1893 میلادی می باشد، و جنازه ایشان طی تشریفات خاصی به مشهد منتقل و در بارگاه امام رضا در مقبره خانوادگی زعفرانلو در کنار برادر و نیاکانش دفن می شود. متأسفانه در روز جمعه 26 آبان 1272 خورشیدی، برابر با 17 نوامبر 1893 میلادی نیز زلزله قوچان به وقع می*پیوندد، همهء شهر زیر و زبر می شود و عده زیادی در زیر آوار می*مانند و از بین می*روند. فاصله فوت میر رشیدخان تا وقوع زلزله فقط 27 روز بوده است. بدین ترتیب دو حادثه نزدیک به هم سوگواری و مرثیه*هایی مرتبط را بوجود آورده است.



Qoçan xerab e lêlo Meşhed abad e lo


قوچان خرابه للو مشهد آباده لو



Way way Reşîdxan serdarê kulî (giştî) Qoçan (2


های های با تو هستم رشیدخان سردار کل قوچان

 


کُرمانج های خراسان (بالاخص با همکاری اسمر خانم همسر میر رشیدخان)، شعر « وای وای رشیدخان» را برای مرگ میر رشیدخان درست کردند و در مراسم سوگواری و تدفین ایشان اجرا کردند، در زلزله قوچان که ضایعه ای بسیار دردناک و پر سوز بود مردم آن را در سوگ عزیزان از دست رفته خویش نیز اجرا کردند، تا از این طریق هم غم و درد خود را تسکین دهند و هم روح رفتگان خود را متعالی کنند.

 
رشیدخان لقبی بود که مردم کُرمانج به میر حسین خان داده بودند و اصولاً کلمهٌ رشید برای افرادی به کار برده شده و می*شود که شجاع و دلیر بوده*اند. کلمهء " شجاع الدوله " لقبی بود که حاکمین فارس زبان مرکزنشین (ناصرالدین شاه قاجار) به امیر و حاکم کُرمانج شمال خراسان داده بودند (بواسطهء خدمات شجاعانه ایشان در برابر تاخت و تاز اوزبکان و ترکمانان)، اما برای مردم در منطقه بیان لفظ کُرمانجی آن یعنی همان رشیدخان معمول و رایج بوده و هست.

در واقع تمامی شعر و موسیقی اولیهء " وای وای رشیدخان " به زبان کُرمانجی و نشان*دهنده حالات تألم و تأثر مردم محل از فوت امیرحسین خان و بعد هم حادثه زلزله ناگوار قوچان بوده است، اگرچه امروزه اجرای آن به مرور زمان در ردیف* موسیقی شاد قرار گرفته است.

از آنجا که کُردهای شمال خراسان در نواحی مرزی شمال شرق ایران، بعنوان یکی از نقاطی که ایران همیشه از این مسیر مورد یورش اقوام مهاجم از ناحیه خوارزم بوده، می باشند لذا کُرهای خراسان همیشه در معرض کشتارها، غارت*ها، اسارت*ها و آوارگی*ها بوده اند. ناملایمات دردناک و دلخراش از ویژگی*های این گونه زندگی بوده است و این ویژگی*ها تأثیر مستقیمی بر موسیقی مردم کُرمانج نیز گذاشته است.

 
بطور کلی موسیقی مقامی این دیار برای حوادث و سوانح تحمیلی بر مردم درست می شدند. قسمتی از موسیقی شمال خراسان موسیقی کوهپایه*ای است. مثل کوهپایه*های هزار مسجد در منطقه لایین، شاهی جان، گلیل و دامنه های اترک، موسیقی کوهپایه*ای توأم با فریاد است و در مقایسه با موسیقی جلگه قوی*تر، رساتر و گاه تندتر است.

 
مقام اللّه مزاره آهنگی است که پس از غارت و کشتارها و اسارت بر فراز مزار عزیزان از دست رفته خوانده می*شد. اللّه مزاره،* وا چه روزگاره؟ .( ? Ela / la / Lo mezar e, va çi rozigar e) دو قرسه پس از قتل عام و کشتار، مرده*ها را در وسط جمع می*کردند و دور اجساد دور می*زدند و مشغول ذکر می*شدند و این مبدأ رقص دو قرسه بود. مقام انارکی مربوط به لحظات پس از هجوم بیگانگان و کشتار و انباشت اجساد بوده است. زنان دور اجساد جمع می*شدند و نار می*زدند و گریه و زاری می*کردند. مقام "هرای" هوار و فریاد در دل کوهستان است و گویای زندگی پرحادثه و پرسوز و گداز و آوارگی مردم کُرد است. مقام و آهنگ " وای وای رشیدخان " پس از مرگ رشیدخان، با توجه به شدت و حدت ضایعه و حادثهء از دست دادن ایشان درست و توسط بخشی های کُرمانج اجرا شد و بعدأ هم تا مدتی کم و بیش تداوم داشت.

به طور کلی بسیاری از آهنگ*هایی که در شمال خراسان زمانی برای سوگ اجرا می*شدند پس از گذشت سالیان دراز آرام آرام تغییر حالت داده اند و حتی از آنها گاه به عنوان آهنگ*های رقص نیز استفاده می*کنند. مثلاً « وای وای رشیدخان » که ابتدا برای سوگ بوده، امروزه یک موسیقی شاد و برای رقص است. در زبان کُردی، گویش یا لهجه های کُرمانجی و سورانی کمی با هم تفاوت دارند، (البته که این نرمال است و خود غنی و بسط زبان بسیار زیبا و شیرین کُردی را می رساند، کُردها در هر کجا و با هر لهجه ای که صحبت می کنند بایستی لغات و مصاحبت محلی خود را حفظ و تداوم دهند که خود بخشی از گنجینهء عظیم فرهنگ و زبان و ادب ملت کُرد است). تفاوت میان این دو گویش گاهأ در زمینه موسیقی نیز مشهود است، به عنوان مثال می*توان به آهنگ « لو Lo » اشاره کرد که براستی یکی از اصیل*ترین، کهن ترین، زیبا*ترین، دل نشین ترین و موثرترین آهنگ و نغمهء کُردی است و وجه تمایز موزیک کُرمانجی و سورانی نیز هست. بدین معنی کسی که بتواند « لو Lo » را بخواند، می*تواند از کُرمانج ها (کُردهای خراسان، ارومیه، کردستان باکوور، کردستان روژآوا، کُردهای بهدینان در شمال عراق و یا منطقهء قره باغ در قفقاز) باشند.

در بارهء « لو Lo » یا « لا La » ، یا « اّ لا Ela » که در فارسی تقریبأ معنی فرزند را می دهد و در حقیقت خطاب به مردم است. در واقغ کلمهء « elêlo / Lolo / Lala / Lêlo » خطاب به مرد و یا بطور کلی خطاب به مردم گفته می*شود. اگر برای زن باشد « elêlê / Lêlê / Lê » می باشد.

 
بطور کلی اشعار کُردی اغلب به شکل هجایی هستند که تعداد هجاها می*تواند از هشت هجا تا شانزده هجا باشند. ترانه*های عاشقانه بیشتر در قالب*های هشت هجایی است که تعداد هجاها می*تواند از هشت تا شانزده هجا نیز باشند. آهنگ یا مقام بغایت زیبای « لو Lo» اغلب در برگیرنده قالب*های یازده تا شانزده هجایی است.

 
همانطور که بیان شد شعر " وای وای رشیدخان " برای اولین بار برای مراسم سوگواری و مرثیه خوانی شجاع*الدوله درست شد و به زبان کُردی بود و سپس در حادثهء زلزله قوچان نیز اجرا شد، بعدأ هموطنان عزیز فارس مرکزنشین بواسطه هژمونی زبان فارسی (زبان رسمی و کتابت ایران) آن را به فارسی در آوردند، و آهنگ را از حالت و مایهء اصلی خود خارج کردند. البته کُردها در محل کم و بیش کُرمانجی آن را می خواندند، کما اینکه حتی در مراسم سوگواری سردار سید رشید (که اتفاقأ تشابه اسمی با رشیدخان / شجاع الدوله نیز داشت) در سال 1332 خورشیدی آن را هم به فارسی و هم ه کُرمانجی اجرا کردند[ سید رشید نیز یکی از سرداران قهرمان کُرمانج بود که در سال 1320 خورشیدی (که با رفتن رضا شاه فضایی برای فعالیت آزادیخواهان پدید آمده بود) برای حقوق کُرمانج ها به دادخواهی برعلیه حکومت مرکزی قیام کرد و در این راه جان خویش را نیز فدای مردم خود نمود]. بهرحال این آهنگ فراز و نشیب*های زیادی را پیموده است، و این مطلب نیز هم برای روشن شدن وضع و جریان این آهنگ و چگونگی بهم آمیحتگی (آسیمیله کردن و هضم کردن نرم) آن بیان می شود، و هم اینکه کُردها بایستی هشیار باشند و با شیوه های مناسب از آسیمیله کردن یا دگرگون کردن و از بین بردن موسیقی و فرهنگ و زبان کُردی خود جلوگیری کنند.

 
امیدوارم که بخشی*های عزیز و دیگر هنرمندان گرانقدر کُرمانج شمال خراسان بتوانند این یادگار تاریخی مراسم سوگواری کُرمانج های خراسان را به زبان کُرمانجی و با پوشش محلی کُرمانجی اجرا کنند و آن را به اصل و مایهء تاریخی خود برگردانند. در حماسه*های ملی غرورآمیز کُرمانجی و همچنین در مراسم سوگواری عزیزان خویش اجرا کنند و بدینسان هم فرهنگ غنی کُردی را مزین و تداوم دهند، و هم به رفتگان خود ارج نهند، و روح آنان را با این آهنگ تاریخی سوزش و سازش در هجران، شادمان و متعالی کنند.

 
توضیح اینکه، آهنگ اصلی کُرمانجی " وای وای رشیدخان " در ردیف شارتر و 6 بر 8 است، اما بعدأ آن را گاهأ در ریتم 2 بر 4 نیز اجرا کرده اند.



Îro du ro ne lêlo sibe sê ro ne lo

امروز دو روزه للو فردا سه روزه لو


Reşîd nehatiye lêlo dil dişewite lo

رشید نیومد للو دلم می*سوزه لو


Way awy Reşîdxan serdarê kulî Qoçan (2

وای وای رشیدخان سردار کل قوچان




Tu çûy te negot lêlo, yarek min heye lo

رفتی نگفتی للو یک یاری دارم لو


Li şehrî xerîb lêlo, dildar min heye lo

در شهر غربت للو دلداری دارم لو


Way way Reşîdxan serdarê kulî Qoçan (2

وای وای رشیدخان سردار کل قوچان




Va kincên kê ne lêlo, kincê yarê ne lo

این رخت کیه للو رخت یارمه لو



Dixwazim bişom lêlo, bi ava gulan lo

می خوام بشورم للو با آب گلها لو


Way way Reşîdxan serdarê kulî Qoçan (2

وای وای رشیدخان سردار کل قوچان


Kincê hakim e lêlo, bi çavan bişom lo

رخت حاکمه لو با چشم بشویم لو


Gul bihara me lêlo, bi çavan bişom lo

گل بهارمه للو با چشم بشویم لو


Way way Reşîdxan serdarê kulî Qoçan (2

وای وای رشیدخان سردار کل قوچان


موضوعات مرتبط: رشیدخان سردار حکومت محلی کُرمانج

تاريخ : سه شنبه دهم مرداد 1391 | 11:43 | نویسنده : |

گفت‌وگو با حمیدرضا عمارلو بازیگر کرمانج نقش شهید کاوه

به “شور شیرین” خیانت شد


«حمیدرضا عمّارلو» متولد سال 1368، بازیگر نقش شهید محمود کاوه در فیلم «شور شیرین» است و این روزها مشغول تحصیل در رشته طراحی صنعتی در دانشگاه هنر اسلامی شهر تبریز است. اکران شور شیرین بهانه‌ای شد تا به سراغ او برویم و گپی خودمانی با او داشته باشیم، نکته جالب این‌جاست که هر چند بازیگران زیادی در نقش شهدای معروف ایفای نقش داشته‌اند اما در این بین عمارلو به خاطر شباهت جالبی که به شهید کاوه دارد و شباهت سنی مقطعی از زندگی شهید که او ایفاگر آن است؛ بسیار متمایز از بازیگرانی است که با گریمی سنگین در نقش شهداء ایفای نقش کرده‌اند، برای همین شاید بتوان بازی عمارلو را یکی از ملموس‌ترین‌ها ‌دانست.     

در کدام شهر فعالیت دارید و اولین بار از چه طریقی با شما تماس گرفته شد؟

من ساکن چناران هستم و اولین مرتبه، از انجمن نمایش چناران با من تماس گرفتند. فعالیت هنری من هم در شهر چناران است و با این‌که در شهرهای اصفهان و تبریز هم کار کردم اما تا به حال قسمت نشده که در مشهد کار کنم.

چه‌طور شد که برای بازی در نقش شهید کاوه تست دادید؟

حقیقتش را اگر بخواهید، من تا زمان اولین تست و حتی پس از آن دقیقا نمی‌دانستم که این پروژه سینمایی درباره چه موضوعی است و تازه وقتی که تست تمام شد فهمیدم که کار به عهده آقای اردکانی است به سراغ اینترنت رفتم و پس از جست‌وجوی اسم آقای اردکانی، تازه فهمیدم که با چه پروژه بزرگی طرف هستم و قرار است نقش شهید کاوه را بازی کنم.

باتوجه به سابقه تئاتری، احتمالا اولین بار بود که با این حجم از گریم کار می‌کردید؟

کنار آمدن با گریم سنگین واقعا سخت بود و بزرگ‌ترین شانسی که آوردم این بود که مسئول گریم پروژه (آقای ملکی) فرد بسیار ماهری بودند و کارشان را بسیار عالی انجام می‌دادند. من هر روز پیش از رفتن به جلوی دوربین، حدود 2 ساعت مشغول گریم بودم؛ بماند برای تغییر رنگ چشم هم از لنز استفاده می‌کردم و باوجود حساسیت چشمی، نمی‌توانستم صحنه‌هایی که بازی با چشم لازم داشت را به‌خوبی اجرا کنم.

کار در صحنه‌های جنگی را چه‌طور دیدید؟

ترسناک، پیش از رفتن به صحنه با خودم می‌گفتم که قرار است با جنگ‌افزار مشقی کار کنم و پیش‌فرضم این بود که احتمالا هیجان انگیز است اما با اولین انفجار، نیم متر از ترس به هوا پریدم. در این لحظه بود که با خودم گفتم: من که مشغول فیلم بازی کردن هستم و باز هم از این جنگ‌افزار مشقی این‌طور می‌ترسم، پس رزمندگانی که در شرایط حقیقی با توپ و تانک و فشنگ واقعی سروکار داشتند حتما اسطوره‌های جرات و شجاعت بودند.

برای درک بهتر نقش چه‌قدر با خانواده شهید و همرزمانشان همکاری کردید؟

ببینید وقتی ایفای نقش یک شخصیت واقعی برعهده شما گذاشته می‌شود، دو موضوع خودنمایی می‌کند، اول این که به لحاظ تکنیکی باید سعی کنید که خودتان را به این حد برسانید تا بتوانید نقش اول را درمقابل دوربین 35 میلیمتری بازی کنید که یک موضوع کاملا تکنیکی است و خوشبختانه در این مسیر آقای «بکائیان» به‌عنوان بازیگردان کار، بسیار به من کمک کردند تا از یک بازی غلو شده تئاتری بتوانم به یک بازی کنترل شده جلوی دوربین برسم. اما موضوع دیگر بُعد روانی، رفتاری و روحی کار است که شما باید بتوانید خودتان را از لحاظ روحی به شخصیتی که قرار است نقش‌اش را بازی کنید نزدیک کنید. در این رابطه لازم بود که من با افرادی که ایشان را می‌شناختند و درک کرده بودند صحبت کنم و منابع و مقالاتی که درباره ایشان نوشته شده بود را مطالعه کنم که در این مسیر، خانواده شهید کاوه و همرزمانشان مانند آقایان «عرفانیان»، «ایافت» و «شاه‌مرادی‌زاده» کمک بسیاری به من کردند، بماند که حتما باید به نقش بسیار مهم فیلمنامه عالی آقای اردکانی هم اشاره کنم.

پس با نقشتان به‌خوبی کنار آمدید.

نقش‌هایی در سینما هستند که خود نقش به‌قدری پرداخت شده و پخته و صاحب جایگاه والایی است که واقعا مجالی برای خودنمایی بازیگر باقی نمی‌گذارد، جایی نمی‌ماند که منِ بازیگر خودم را نشان بدهم و نقش محمود کاوه هم چنین نقشی بود و به‌طور یقین هرکس برای بازی در آن انتخاب می‌شد از همان ابتدا باید خودش را در اختیار نقش قرار می‌داد و من هم همین عقیده را سرلوحه کارم برای ایفای این نقش قرار دادم. ضمن این‌که یک سری کلیدها را هم از ابعاد شخصیتی شهید کاوه انتخاب کرده بودم که یکی از آن‌ها شجاعت بود که با هوش و ذکاوت و ابعاد اخلاقی و معنوی ایشان ترکیب می‌شد.

نظرتان درباره زمان اکران فیلم چه‌طور بود؟

باور کنید که نزدیک به سه هفته حال من کاملا بد بود نه به خاطر این که شاید فیلم دیده نشود. نزدیک به چهار ماه کار و فعالیت طاقت فرسای یک گروه چند ده نفری در کوه‌های کرمانشاه و کردستان تبدیل به فیلمی شد که همه اصحاب هنر اعتقاد داشتند، این فیلم موفق به جذب مخاطب می‌شود اما با تمام این احوال، بدترین زمان اکران را به آن اختصاص دادند. در یک کلام می‌توانم بگویم که به این فیلم خیانت شد. آن هم فیلمی که می‌توانست حجم بالایی از مخاطب جوان و نوجوان را جذب خود کند. فقط امیدوارم که چنین بی‌مهری‌هایی دیگر در قبال چنین فیلم‌هایی صورت نگیرد.

به‌عنوان سئوال آخر؛ آیا در مجموعه تلویزیونی پیش رو که از زندگی شهیدکاوه ساخته شده است هم نقش اول بر عهده شماست؟

روایت‌های مختلفی در مورد مجموعه تلویزیونی شهیدکاوه شنیده‌ام اما تا جایی که می‌دانم، یک سریال پنج قسمتی آماده پخش است که در همان بازه‌ای که ما در کردستان بودیم، همزمان با ساخت فیلم، نقش شهیدکاوه را در مجموعه تلویزیونی هم بازی کردم. اما صحبت‌هایی هم شنیده می‌شود که شبکه یک سیما قصد دارند این سریال را در قسمت‌های بیشتر ادامه بدهند.

 


موضوعات مرتبط: حمیدرضا عمارلو بازیگر کرمانج

تاريخ : یکشنبه هشتم مرداد 1391 | 9:13 | نویسنده : |

مراسم رمضان در قوم کرمانج

اقوام کرمانج استان خراسان شمالی هم مانند دیگر اقوام این منطقه ماه مبارک رمضان را پاس داشته و مراسم آن را به جا می آورند.

در زمان های گذشته تشخیص زمان دقیق سحری به دلیل نبود امکانات مشکل بود بنابراین افراد از طریق حرکت ستاره ها زمان سحر را تشخیص می دادند. طایفه عشایر و کوچ نشینان و چوپان ها چون بیشتر وقت خود را در بیابان سپری می کردند از این روش برای تشخیص سحری استفاده می کردند. در هنگام سحر نیز افراد خوش صدا با چاوش خوانی مردم منطقه را برای خوردن سحری بیدار می کردند. در مناطقی که چاوش خوان وجود نداشت افراد با کوبیدن بر تشت های مسی که به اعتقاد آنان موجب ایجاد فضایی معنوی شده و آرامشی خاص به فضا می بخشد مردم را به عبادت کردن و خوردن سحری دعوت می کردند. یکی از فعالیت هایی که در آستانه ماه رمضان انجام می شود؛ ذبح گوسفندان پروار شده توسط خانواده ها برای درست کردن قرمه و به منظور دسترسی آسان به غذا به دلیل محدودیت زمانی پخت و پز در هنگام ماه مبارک رمضان می باشد. باید توجه داشت که نوع غذاها در افطار متناسب با فصل های سال تغییر می کند، در فصل بهار غذاهایی هم چون فتیر مسکه، والون که در واقع نوعی غذا شبیه به آش دندونی و متشکل از گندم و نخود سالم بود که در آن از روغن زرد حیوانی به دلیل تقویت بنیه جسمانی استفاده می کردند. یارمه فیزیکی از دیگر غذاهای مرسوم در فصل بهار ویژه ماه مبارک رمضان بود که از گندم نیم دانه، گوشت قورمه، روغن زرد و ادویه جات تهیه می شد. صفا و صمیمیت در این ماه بین روزه داران بیشتر از سایر مواقع بوده است؛ دید و بازدید و سرکشی از یکدیگر و عیادت از مریض از جمله کارهایی است که بعد از افطار انجام می شد. کمک به محرومان و بردن افطاری برای آن ها را در طول ماه مبارک رمضان و به ویژه در شب های احیاء از دیگر آیین های مرسوم بین این قوم می باشد. تشویق کوچک ترها توسط بزرگ ترها در این ایام به دلیل گرفتن روزه از دیگر مراسم این آیین است. در ماه مبارک رمضان آیین خاصی که بشود از آن به عنوان آیین ویژه در بین این قوم یاد کرد به جز چند مورد وجود ندارد و بیشتر مباحث و موارد با سایر اقوام مشترک است. در میان کرمانج رسم است افرادی که تازه به سن شرعی روزه داری می رسیدند در هنگام افطار از سوی بزرگتر خانواده هدیه و چشم روشنی به او داده می شود. افرادی هم که به سن روزه داری رسیده اما به دلیل علاقه به این فریضه الهی روزه می گیرند نیز از سوی بزرگ ترهای فامیل جایزه دریافت می کنند. در هنگام عید فطر افراد در محیطی باز، هموار و خوش منظر به نام خرمنگاه دور هم جمع شده و پس از جمع آوری فطره، نماز عید فطر را به جا می آورند.

 


موضوعات مرتبط: مراسم رمضان در قوم کرمانج

تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391 | 9:52 | نویسنده : |

معرفی بخش خورگام در شهرستان رودبار


سفر به سرزمین خورشید

بخش خورگام در شهرستان رودبار و در40 کیلو متری جاده اصلی رشت به تهران واقع است.

منطقه ای زیبا و زرخیز با چشمه ساران جوشان و باغ های فراوان و کوههای سر به فلک کشیده از جمله ( باغ بر و گیاش و شینه چاک) .

منطقه ای که دو قوم دیلم وکرد (کرمانج) را درخود جای داده است و دشت گسترده ای به نام چهار محل مرکز دهستان دلفک با رود پیچ در پیچ شارشار در دامن جنگل و کوههای سرسبز که تاریخ پر تنش را پشت سر گذاشته و امروز به آرامی فرشتگان در دستان پر سخاوت بهار آرمیده است.

مردان و زنان سخت کوش منطقه در اقتصاد خانواده نقش به سزایی ایفا می کنند و در تابستان فعالیتهایشان اوج می گیرد . در چهار محل و در گستره کوه و دشت و جنگل ،  زنها در کنار همسرانشان مشغول کار کشاورزی و دامداری هستند . هنوز از خانه ها بوی پختن نان بلند می شود و دوشیدن شیر گاوها و گوسفندان و بزها و جمع آوری سبزی های معطر صحرایی و گیاهان دارویی برای مصرف خانواده و بردن گاوها به چرا در کنار امور خانه داری و آموزش تربیت فرزندان در این طبیعت بکر و زیبا ییلاقی چنگش – سفید سنگان- تکسل –میانسو-بربن- شیلاش را انجام می دهند .

هنوز کوچ به سبک سنتی در میان این مردم جلوه خود را حفظ کرده است. از پای کوه به دامنه و ارتفاعات بلند تر و بلعکس.

 این دیار باستانی آداب ، رسوم، موسیقی، زبان و آثار کهن منحصر به فردی دارد که در هر زمان و مکان جلوه خاصی از آن هویدا می شود.

 روستای زیبای سوسف از توابع بخش خورگام روستای مه گرفته با جمعیتی بیش از 700 نفر که با آب و هوای معتدل و مطبوع بهار و تابستان و پائیز و زمستان سردش خو گرفته اند که با همجوار بودن با روستا های ماشمیان ، سرمل و لیاول علیا و ادغام با هم روستای چهار محل را تشکیل داده اند .

 ده سوسف در طول ادوار گذشته با جاده ای پر پیچ و خم کوهستانی و در ارتفاع حدود 1800 متر بالاتر از سطح دریا و آب و هوای معمولا خنک چشم هر بیننده ای را می نوازد و منظره ای زیبا که تو را با خود به رنگین ترین لحظه ها می برد و باید خود را در آغوش جاده رهانی .

مردم روستا در قدیم به زبان فارسی پهلوی سخن می گفتند و در همسایگی کر مانج های سرمل و ماشمیان زندگی می کردند. در قدیم این روستا به نام باغ بر(برفیل) و همواره مسکونی بوده و امروزه طایفه ها در این روستا به گویش دیلمی سخن می گویند که زمانی جز قلمرو جستان فرمانروای دیلم بوده است .

 سختی سنگها حکایت از مردمانی دارد که از مسیر هزارها سال عبور کرده اند و اینک آرام و صبور آن نوای کهن را سر می دهند.

ساکنان سرزمین خورشید دارای آداب و رسوم قابل تامل و چهره های مردم این دیار از نیک اندیشی می درخشد تو گوئی وارد بهشت شده ای.

وسیع ترین گستره منطقه خورگام(که بعد ها بواسطه ی کوچ کردها به این منطقه به عمارلو تغییر نام یافت) در زمان افشاریان بوده است که از کرانه سفید رود و تا منطقه تنکابن را نیز در بر می گرفته است.

 خورگام کنونی بخشی از توابع شهرستان رودبار می باشد و روستای سوسف در این بخش واقع است که در قدیم به دو محله بالا و پائین تقسیم شده و شخصی به نام شیخ حسن از اطراف سلطانیه شهر زنجان به این آبادی کوچ نمود و سکونت اختیار کرد. شیخ حسن دو فرزند به نام شیخ جمال و شیخ صالح داشت که شیخ جمال در بالا محله و شیخ صالح در پائین محله زندگی می کردند و بالا محله اکنون طایفه بزرگی را تشکیل داده اند .

این روستا در روزگاران پیش مرکز خرید و فروش کالا و مایحتاج برای روستاهای همجوار بوده است. در پائین روستای سوسف امام زاده یوسف (ع) از نوادگان امام موسی کاظم (ع) قرار دارد که در قدیم به نام بابا نور ملک شناخته می شده و از دو روستای ماشمیان وسرمل برای زیارت به این روستا می آمدند و اموات خود را در محوطه متبرک این امامزاده دفن می نمودند.

در وصف اعتقادات مذهبی مردم این روستا این نکته را یادآور میشود که مردم این روستا نسبت به این امامزاده حرمت واحترام زائدالوصفی قائل هستند و تحت هیچ شرایطی پشت به امامزاده نایستاده و حتی خانه های خود را به شکلی می ساختند که درب خانه به روی امامزاده باز شود و از ساختن خانه ای که پشت به امامزاده باشد پرهیز می نمودند.

از قدیم الایام این روستا حوزه نظام وظیفه عمومی منطقه و روستاهای همجوار بوده است و حکومت های گذشته جهت تکمیل نیروی نظامی خود از این حوزه اقدام به سرباز گیری می نمودند.

در ضمن بقایای یک حمام عمومی قدیمی به جا مانده از دوران قاجار در این روستا است که تداعی کننده حمام های سنتی ایران زمین می باشد . بدین شکل که افراد پس از ورود از درب چوبی حمام به وسیله چند پله به سمت پائین و عبور از درب چوبی دیگر وارد حوض آب سرد و گرم شده و به شست و شوی خود می پرداختند سپس جهت تعویض لباس به رختکن که به وسیله چند پله به سمت بالا از قسمت خزینه جدا می گردد می رفتند .

از دیگر ابنیه قدیمی این منطقه به دو آسیاب که تا اواخر قرن گذشته آرد مصرفی منطقه را تامین می کرده اشاره نمود.

انواع گیاهان دارویی این منطقه مهر سلیمان (شقاقل) بابونه – گل گاوزبان- ازگیل- آلوی وحشی –تمشک – بنه – زرشک جنگلی و درختان راش – بلوط – سرو و میوه های درختی و جالیزی سیب- به- گلابی- آلو- گیلاس- گردو-خیار- کدو- باقلا-ولوبیا ونخود را تشکیل می دهند.

در ذیل به راههای بخش خورگام اشاره می شود:

رستم آباد- چهار محل

چهارمحل- بره سر

چهارمحل- داماش

داماش- جیرنده

جیرنده-لوشان

چهارمحل- معدن سنگرود

معدن سنگرود- لوشان

 


موضوعات مرتبط: معرفی بخش خورگام

تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | 10:40 | نویسنده : |

روستای کرمانج نشین سیبن در خورگام گیلان

اهالی روستای سیبن از اقوام کردهای عمارلو هستند که توسط نادرشاه افشار به منطقه ی خورگام اعزام شده بودند بعد از ورود این قوم به منطقه گروه بزرگی از آنها به سمت یلاقات چلیک در شمال خورگام آمده و در این یلاقات که از املاک خانهای جیرنده بوده ساکن میشوند البته این سکونت با درگیری همراه بوده است این گروه بزرگ که اجداد اهالی کنونی روستاهای سیبن،چهش،گفل و سی دشت بودند بعد از اسکان زمینهای دیگری را نیز متصرف میشوند و اراضی زیادی را در اختیار میگیرند آنها بعد ها به چند گروه تقسیم شده و در زمینهای مرغوب روستاهای نامبرده ساکن شدند اما عده ای نیز در یلاقات چلیک ماندگار شدند آنها بعدها به پایین دست آمده و در محل کنونی روستای سیبن ساکن شدند عده ای نیز در سیبن سفلی چند کیلومتری جنوب سیبن ساکن شدن که به مرور زمان به منطقه ی (تمرک ) رفته و بعد از زلزله ی سال ١٣۶٩ روستای چهش را تشکیل دادند روستای سیبن امروز طبق آخریم سرشماری سال٨۵ دارای ١٣٠ خانوار برابر ۴٢٨ نفر جمعیت دارد.

سیبن؛ روستای هزار رنگ گیلان

روستای سیبن (sibon) در استان گیلان و در شمال بخش خورگام قرار دارد. جایی در ارتفاع 1450متری بالاتر از سطح دریا که از شمال به صخره بلند کمربن و جنگل های راش، از جنوب به روستای گوفل، از شرق به روستای گلنگش و از جنوب غربی به روستای چهیش محدود می شود.

 


 آب و هوای معتدل این روستا در بهار و تابستان باعث می شود که جمعیت 480 نفری آن پذیرای صدها گردشگر گیلک از شهرهای اطراف باشند. در عوض زمستان های سیبن آنقدر سرد و برفی است که کمتر کسی از ساکنان روستا جرات می کند زمستان را در این منطقه سر کند.

فاصله روستا تا شهر رستم آباد 40 کیلومتر وتا مرکز بخش در حدود 8کیلومتر است بنابراین سفر به سیبن به معنی یک سفر روستا گردی تمام عیار است که در آن مجبور می شوید تمام وقتتان را در روستا بگذرانید و مایحتاجتان را از روستائیان تهیه کنید.

روستای سیبن کشتزاری در جنوب دارد و مراتع سرسبز و یک جنگل زیبای راش در شمال. به همین دلیل، با تغییر فصل سیبن هر بار رنگ عوض می کند و با طبیعت یکرنگ می شود. علاوه بر این، در طبیعت این روستا می توانید بابونه، مهر سلیمان (شقاقل)، گل چای، گل گاوزبان و… بچینید و با خود به شهر بیاورید.

اگر گذارتان به سیبن افتاد، حتما سری به حمام قدیمی این روستا بزنید که درمرکز روستا قرار دارد. قسمت اعظم این حمام در خاک مدفون شده و درصورت مرمت می تواند از نقاط دیدنی و گردشگر پذیر روستا و منطقه باشد.

 علاوه بر این، در سفر به سیبن می توانید سری به کوچه باغ های منطقه بزنید و معماری روستایی را از نزدیک ببینید. معماری این روستا تلفیقی از معماری مدرن و قدیمی است که دیوارهای سنگی و طاق های چوبی و شیروانی را در خانه های دو طبقه، در کنار ساختمان های آجری و آهنی نشانده است.

اقتصاد روستا مبتنی برکشاورزی و دامداری است و عمده مصولات کشاورزی روستا گندم جو و عدس است. علاوه بر این، فراورده های دامی این روستا هم کیفیت مرغوبی دارند و شما را وسوسه می کنند که بساط سرشیر و کره محلی را برای صبحانه به پا کنید و ظهر را با کباب گوشت تازه و دوغ محلی بگذرانید!

یادتان باشد در سفر به سیبن حتما از صنایع دستی مردم این روستا دیدن کنید و سوغاتی بخرید. جوراب های پشمی و سایر لباس های بافتنی از مهم ترین صنایع دستی روستا هستند که معمولا در زمستان ها بازار گرمی دارند.

 برای سفر به سیبن بعد از رسیدن به بخش خورگام در شهرستان رودبار، دو گزینه دارید. یا مسیر رستم آباد – دفراز- پس طالکوه –سیبن را در پیش بگیرید یا از راه رستم آباد – حشمت آباد – بره سر –گوفل – سیبن بگذرید.

 


موضوعات مرتبط: روستای کرمانج نشین سیبن

تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | 10:39 | نویسنده : |

معرفی بخش عمارلو در شهرستان رودبار گیلان

جغرافیای سیاسی:

از جمله بخش های شهرستان رودبار استان گیلان می باشد با دو دهستان جیرنده و کلیشم.

جغرافیای طبیعی:

منطقه ای کوهستانی با آب و هوای معتدل کوهستانی است. در ارتفاعی حدود 1800 متری از سطح آب های آزاد واقع است.

 جغرافیای انسانی:

 همواره مسکونی بوده است. امروزه در این منطقه اقوام تات و کرد کورمانج در کنار یکدیگر زندگی می کنند. اقوام تات ساکنان نخستین و کرد ها مهاجر اند.

 جغرافیای زبانی:

 مردم بومی منطقه به گویش تاتی سخن می گفته اند و مهاجران کرد به گویش کرمانجی. مرکز تات نشینان جیریندیه (جیرنده) بوده است و می باشد.

 جغرافیای مذهبی:

 پیش از ورود اسلام به ایران و حتی مدت ها پس از ورود آن کیش مهرپرستی داشته اند که آثاری همچون جام زرین عمارلو و بناهایی با نام کوله سر گواه این موضوع است. سپس مذهب زیدیه در این منطقه گسترش یافت و زمانی نیز قلعه های آن از جمله پایگاه های اسماعیلیه بوده است. اما امروزه اکثر آنها جعفری مذهبند.

 جغرافیای تاریخی:

 وسیع ترین گستره عمارلو در زمان افشاریه بوده است که تا کرانه های دریای قزوین کشیده شده بود و منطقه تنکابن و طارم را نیز در بر می گرفت.

 نام عمارلو:

 نام عمارلو برگرفته از نام یکی از اقوام کرد است که حدود 300 سال پیش توسط نادرشاه افشار به منطقه خورگام  برای دفاع از ایران در برابر قوای روس کوچانده شدند. ایشان نیز با ورود به منطقه نام آن را به عمارلو تغییر دادند که کم و بیش همین شهرستان رودبار کنونی است. این منطقه پیش تر گستره وسیع تری داشت به طوری که حتی در زمان ابراهیم خان عمارلو تنکابن را نیز شامل می شد. (داستان این لشکرکشی نیز در همین متن آمده است.) پس از انقلاب دهستان خورگام با نام بخش خورگام و با مرکزیت دِه بره سر از عمارلو منفک شد. برخی نیز این نام را برگرفته از نام قوم آمارد حدس می زنند که زمانی از سفیدرود تا رود آمل ساکن بوده اند و پایه گزار تمدن کهن مارلیک بوده اند.

 




شجره نامه خان های عمارلو

خان های عمارلو در واقع فرزندان فردی به نام خالو ولی خان شمرده می‌شوند. این فرد دارای ۶ فرزند به نام های محراب خان ( مهراب خان )، نوروز خان، شریف خان، آدینه خان، حیدر خان ( حیدر بیگ ) و قربانعلی خان بوده‌است. برخی محمد خان ( محمد ولی خان ) را نیز از جمله فرزندان وی می‌دانند اما در این باره اختلاف وجود دارد و محمد خان و فرزندانش را صرفاً از جمله سپاهیان ولی خان می‌دانند.

خان های کنونی عمارلو از دو خانواده بزرگ زند و مهرابی می‌باشند. ایشان از نوادگان غلامعلی خان بزرگ می‌باشند. غلامعلی خان نیز فرزند مهراب خان بزرگ و نواده ولی خان بزرگ است. همسر غلامعلی خان آقازاده خانم زند نواده کریم خان زند وکیل الرعایا بوده‌است. هنوز هم سالخوردگان منطقه داستان هایی از بزرگ منشی ها و نیکویی های این بانوی بزرگوار به خاطر دارند و از او به نیکی یاد می‌کنند. حاصل این ازدواج ۵ فرزند به نام های غلامرضا خان، تقی خان، اسدالله خان، همایون خانم و خانم بوده‌اند. گروهی از فرزندان ایشان به احترام مادر نام خانوادگی زند را برای خود برگزیدند و گروهی نام خانوادگی مهرابی را به احترام پدر برگزیدند.

آدینه خان دارای فرزندی به نام تقی خان و نواده ای به نام ابراهیم خان بوده است. اسماعیل خان حقیقی فرزند ابراهیم خان است. حمید خان و سعید خان پسران و ناهید خانم تنها دختر اسماعیل خان حقیقی اند.

نشیمن گاه خان های عمارلو

·                                 محمد خان ( پاره باختری )

·                                 حیدر خان ( پاره ای از جنوب و ییلاق های شمال )

·                                 نوروزخان ( پاره مرکزی )

·                                 قربانعلی خان ( روستای داماش )

·                                 شرف خان ( پاره خاوری و محله میانه کوشک )

·                                 آدینه خان ( که در کوهستان های آبادی کردنشین ذکابر کشته شد)

ییلاق های عمارلو:

 ییلاق های عمارلو با ارتفاعی بیش از 2200 متر از سطح آب های آزاد دارای آب و هوای کوهستانی می باشند. نکته قابل توجه درباره آب و هوای منطقه عمارلو به ویژه ییلاق های آن سبز و خرم ولی شرجی نبودن منطقه است که این منطقه و ییلاق هایش را در استان گیلان متمایز می کند.

 1-داماش 2-دوسلان 3-گلچالکی 4-سنگدیل 5-لاباربن

مردم بومی منطقه به زبان دیلمی سخن می گویند و مهاجران کرد به گویش کرمانجی.

پیش از ورود اسلام به ایران و حتی مدت ها پس از ورود آن کیش مهرپرستی داشته اند که آثاری همچون جام زرین عمارلو و بناهایی با نام کوله سر گواه این موضوع است. سپس مذهب زیدیه در این منطقه گسترش یافت و زمانی نیز قلعه های آن از جمله پایگاه های اسماعیلیه بوده است. اما امروزه اکثر آنها جعفری مذهبند.

 وسیع ترین گستره عمارلو در زمان افشاریه بوده است .

نام عمارلو برگرفته از نام یکی از اقوام کرد است که حدود 300 سال پیش توسط نادرشاه افشار به منطقه خورگام  برای دفاع از ایران در برابر قوای روس کوچانده شدند.   آنها نیز با ورود به منطقه نام آن را به عمارلو تغییر دادند .

قبل از ورود کردهای کرمانج ازشمال خراسان به این منطقه، کل این کوهستان خورگام نامیده می شد و با ورود آنان به خورگام، نام عمارلو بر این ناحیه نهاده شد .

عمارلو – موقعیت جغرافیایی:

   توابع:

 داماش – ایینه ده – یکنم -  اسکابن – بیورزین – پارودبار – پاکده – دربند – دشترز – زردکش – زکابر – سنگرود -کرماک بالا – کره رود – گوورد -  معدن سنگرود – معدن سنگ سیمان – خره پو – کلیشم – انبوه – دگاسر – گردلات – لایه  – ناوه – نوده – ویه

 


موضوعات مرتبط: معرفی بخش عمارلو

تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | 10:36 | نویسنده : |

شهر کرمانج نشین جیرنده مرکز بخش عمارلوی شهرستان رودبار استان گیلان

جیرنده مرکز بخش عمارلو  در شهرستان رودبار ، استان گیلان شناخته می‌شود. روستای کوچک آیینه دیه نیز زیرمجموعه شهر جیرنده است. همچنین یکی از دو دهستان بخش عمارلو نیز جیرنده نامیده می‌شود.

جغرافیای طبیعی:

شهری کوهستانی با آب و هوای معتدل کوهستانی است. در ارتفاع بیش از 1800 متری از سطح آب های آزاد واقع است. همواره باد ملایمی در این شهر وَزان است. از شمال به جنگل های راش و از غرب به جنگل های کاج و از جنوب به باغستان های زیبا مشرف می‌شود.

جغرافیای کشاورزی و باغبانی:

سرزمینی است با خاک حاصلخیز (به دلیل آتشفشانی بودن منطقه) که سالها قبل حتی برروی کوهها کشاورزی می شد. در قدیم وسعت جنگلها و سطح زمین های زیر کشت خیلی بیشتر از امروزه بوده است.

 



آنچه که در برخی کتاب ها نقل شده حکایت از سرزمین با کوههایی با درختان زیتون و جنگلی و زمین های کشاورزی بوده است که در مورد برخی محصولات مانند گندم و جو و… درمنطقه منحصر بفرد بوده است

جغرافیای انسانی:

ساکنان این شهر از نژاد های اصیل آریایی ( مردمانی با قد و قامت بلند صورت های بیضی فرم لب های کوتاه و موهای مجعد). مردم منطقه عمارلو از اقوام تات و کرد کرمانج اند.

جغرافیای مذهبی:

تا مدت ها پس از ورود اسلام به ایران به دلیل کو هستانی بودن همچونان کیش باستانی خود، مهرپرستی را پاس می داشتند. آتش نزد ایشان از احترام ویژه‌ای برخوردار بوده است و برای پاسداری از آتش جایگاه‌های آتشی با نام کوله سر در چند نقطه شهر برپا بوده است. کوله سر ها تا پیش از برپایی سلسله پهلوی کاربری پخش آتش برای منطقه عمارلو بر عهده داشته است. وجود آثاری مثل کوه گنگاه در داماش  و نیز محلی به نام آتشگاه در حد فاصل جیرنده داماش نیز دلایل دیگری است بر این مدعا. به علت قرار گرفتن این منطقه در حدفاصل گیلان و قزوین و مازندران – همیشه مورد تاخت تاز اقوام مختلف مثل دیلمیان و حسن صباح و … قرار می گرفت که جز غارت و خرابی چیزی از آن باقی نمی ماند.

نام جیرنده:

“جیر…” + “…اُن(…ان – …این)” + “دیه (دِه)” = جیرُندیه (به گویش محلی که به پارسی باستان نزدیک تر است) یا همان جیرنده (نام رسمی فارسی در اسناد دولتی) به معنی زیرین دِه یا همان دهکده است که در پائین واقع شده است.

وجه تسمیه جیرنده

چرا نام مرا” جیرنده “نهادند ؟ از زبان تاریخ بشنو

در نسخ تاریخی در مورد وجه تسمیه “ جیرنده “ به سه موضوع بر می خوریم که جالب به نظر می رسه . با هم این سه موضوع را مرور می کنیم :

1- جیرین ده : به واسطه قرار گرفتن در پایین تر از دو  ده ( میانکوشک و آیینه ده )یعنی ده پایینی .

2- جیران ده : در گذشته های دور منطقه ما تا طالقان پوشیده از جنگل درختان ارس ( اروس خودمان ) بوده و حیوانات زیادی هم در آنجا زندگی می کردند محل جیرنده فعلی بهشت شکار چیان آهو بود و آهوان زیادی آنجا زیست می کردندبه همین علت آنجا را جیران ده می نامیدند .یعنی دهی که آهوی زیادی دارد .جیران یعنی آهو

3- جرن ده : هنوز جیرنده به سرمای زمستانش معروف است در گذشته های دور سرما از این هم شدید تر بوده مخصوصا در جیرنده فعلی که عده ای معتقدند جیرنده در اصل جرن ده بوده . جرن یعنی سرما . ( به یاد بورانهای طاقت فرسای زمستان جیرنده افتادم یادش بخیر)……..تا بعد

 

 


موضوعات مرتبط: شهر کرمانج نشین جیرنده

تاريخ : سه شنبه سوم مرداد 1391 | 10:28 | نویسنده : |

پيشينه­ ي كردهاي خراسان

كردهاي خراسان بيشتر در شمال خراسان سكونت دارند، از راز و جرگلان ‌بجنورد تا آنسوتر از كلات نادر در طول مرز جغرافيايي با كشور تركمنستان و از اين سو، تا نيشابور، سبزوار، مشهد و چناران پراكنده اند.

كردهاي خراسان را كرمانج مي­ نامند. پيش از پرداختن به پيشينه­ ي كردهاي كرمانج شمال خراسان در مورد واژه­ ي كرمانج توضيحاتي ارائه مي­ گردد سپس به اصل موضوع يعني كردهاي خراسان پرداخته مي­ شود:

صفي زاده(31:1375) در مورد واژه ­ي كرمانج مي­نويسد:كرمانج كه كوتاه شده كُرد(kurd ) است و ديگر مان(mān ) كه همان ماننايي(mānnāy) است يكي از قبايل ماد بوده اند كه در سده نهم پيش از زايش در زاگرس فرمانروايي كرده ­اند ودر هنگام تشكيل فرمانروايي ماد به مادها پيوسته اند. رندل(31:1379) در اين باره نوشته است: كردي كرمانجي… زبان كردان چادر نشين است.

‌كرمانج  ظاهراً به برخي قبايل كردستان جنوب اطلاق مي شود آن هم نه در مقام مترادفي براي عشيرت، بلكه به عنوان يك برچسب قومي. سون(168:1378-170) مي نويسد كه كرمانج ها پاك ترين خون كردي را دارند. ساير قبايل را به طور ساده كرد مي­ خوانند. در كردستان شمال نيز لفظ كرمانج اغلب در دو معني متفاوت به كار مي­ رود :

الف: برچسبي قومي است كه در اشاره به تمام كردهايي كه به لهجه­ ي كرمانجي شمال سخن مي­گويند به كار مي­ رود .

ب: در مفهومي محدودتر در اشاره به رعاياي كشاورز به كار مي ­رود. دهقانان غير قبيله­ اي شاتاق كه زيرحكم و سلطه­ ي گراوي­ ها هستند كرمانج خوانده مي­ شوند. همين طور در شرناك و روستاهاي پيرامون آن كشاورزان غير قبيله­اي را كرمانج مي­خوانند.

به اين ترتيب، لفظ واحد كرمانج كه در جنوب در اشاره به فاتحان قبيله به كار مي ­رود و در شمال مخصوص رعاياي كرد غير قبيله ­اي است؛ خود نشان دهنده­ ي ‌رابطه­ ي پيچيده­ اي است كه بين بخش هاي قبيله ­اي و غير قبيله ­اي جامعه­ ي ‌كرد موجود است و اين پيچيدگي بسي بيش از آن است كه تئوري ما فوق طبقاني روا مي ­دارد …كرمانج­ها معمولاً زمين­داران خرده پا ومستقل هستند  . كرمانج ها در اين جا احتمالاً كردهاي قبيله ­اي(يا پيشتر قبيله اي) بوده­ اند كه در اين منطقه بر زمين­هايي كه تصرف كرده­اند ساكن شده­ اند.

لفظ كرمانج درشمال خراسان؛ هم به چادر­نشينان كرمانج­ زبان، و در مفهوم عام­تر به كردهايي كه گويش كرمانجي دارند اطلاق مي­ شود. و هرگاه سخن از كرمانج است كردنژادان كرمانج ­زبان مدنظر مي­ باشند.

اما كردهاي خراسان داراي چه پيشينه ­اي هستند؟ چرا كردها به خراسان كوچ داده شده ­اند؟ آيا پيش از آمدن كردها در زمان صفويه كردهايي در خراسان سكونت داشته ­اند يا خير؟

از آن جا كه فرهنگ، آداب و رسوم و باورها به نوعي در ترانه هاي كرمانجي شمال خراسان تبلور يافته، شناخت بيشتر كرمانج خراسان باعث ژرف­ نگري بيشتر در ترانه­ هاي اين مردم مي­ گردد وسعي مي­ شود در اين خصوص توضيح بيشتري داده شود.

توحدي(14:1371) در مورد زمان ودليل آورده شدن كردها به خراسان مي ­نويسد: كرمانجهای خراسان كه در اوايل دولت صفوي براي جلوگيري از تاخت و تاز تركمانان و ازبكان به مرزهاي شمال ايران انتقال داده شدند تحت عنوان سه ايل بزرگ زعفرانلو، شادلو، قراچورلو قرار دارند.

توحدی(28:1371) با اشاره به اين كه از زمان شاه اسماعيل صفوي، كردها به ويژه قرامانلوها به طور پراكنده براي دفاع از مرزهاي خراسان به اين ديار آسيب ديده آورده شدند وبعدها جانشينان شاه اسماعيل هم سياست انتقال كردها به خراسان را ادامه دادند، مي­ نويسد:

شاه عباس كه پادشاهي تيز­هوش و سياستمدار بود با توجه به فلسفه­ ي ابن عميد كه گفته بود: كردها را بايد سپر بلا قرار داد، درصدد انتقال كردها به خراسان بر آمد  حدود پنجاه هزار خانوار، كوچ بزرگ و تاريخي خود را از آذربايجان به سوي سرزمين ري آغاز كردند،‌ اين حركت كه در حدود سال(1005هـ .ق) انجام گرفته بود باعث شد كردها مدت دو سال در جلگه ي‌ تهران و خوار و ورامين اتراق نمايند.

رندل(31:1379) نيز در خصوص مهاجرت كردها به خراسان مي­نويسد:

‌شاه عباس اول به اين جريان( مهاجرت كردها ) شتاب بخشيد. كردهايي بودند كه از زادگاه خود كنده شده به شرق فرستاده شدند، نخست به آن سوي مرز آذربايجان، سپس به خراسان در مقابل تركمانان كه هنوز همان جا مانده اند(هزار مايل دور از زادگاهشان) به اين ترتيب صفويه قبايل سركش كرد را از مرزهاي غربي خود كندند و آنها را به پاسداري از ديگر مرزهاي آشفته­ ي كشور گماشتند و ساير قبايل كرد را به مناطق دورتري فرستادند، به هندوكش در افغانستان و بلوچستان امروز.

طبيبي(64:1371) آورده است:

بارتولد درتذكره­ ي جغرافياي تاريخي ايران مي­نويسد: شاه عباس براي صيانت مملكت از تاخت و تاز تركمن­ها و ازبكان تصميم بدان گرفت كه كردهاي جنگجو را از ولايت غربي بدين سامان(خراسان)‌ كوچ دهد .بر اثر اين تصميم پنج ولايت كرد­نشين دركليه سرحد از استر آباد تا ‌چنارانتشكيل داد.

طوايف كرد خراسان كه از ايلات كرد ساكن در خاك عثماني موسوم به چمشگزك(camos gazak) بودند، چون مذهب شيعي داشتند در زمان صفويه به داخل ايران آمده سپس به خراسان كوچ داده شده­ اند و در اواخر دوره ­ي صفويه به كُرد زعفرانلو معروف شده­ اند. اين ايل بزرگ از 32 شاخه تشكيل شده كه به هر شاخه ‌ايل مي­ گويند و در شهرهاي اسفراين، بجنورد، دره گز، شيروان، قوچان و نيشابور پراكنده­ اند.

ايل شادلو نيز، از ايلات كرد خراسانند كه آنها نيز از قفقاز به آذربايجان، سپس به خراسان كوچ داده شده و در شمال غربي آن مستقر شده اند.

حسين زاده بوانلو(8:1377) نیز در این باره چنین نوشته است:

مهاجرت كردها به خراسان عمدتاً در زمان حكومت شاهان صفوي و به منظور دفع تجاوزات مكرر ازبك­ها و مغول­ها و تركمان­ها به كرانه­ هاي شمال شرقي ايران صورت گرفته است.

اين مهاجرت كه در اواسط قرن دهم هجری قمري يعني از زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب شروع شده بود در اواخر اين قرن و اوايل قرن يازدهم يعني در زمان حكومت شاه عباس به اوج خود رسيد؛ چه در اين زمان بود؛ كه ازبك ها نه تنها مشهد را تسخير كرده و خراسان را ميدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند؛ بلكه نواحي شاهرود، دامغان، سمنان، ورامين، كاشان و اراك را هم زير پا گذاشته بودند.

مهاجرت و مقابله به موقع كردها، مخصوصاً مبارزات رزمندگان دو ايل بزرگ ومعروف زعفرانلو و شادلو باعث جلوگيري از پيشروي بيشتر ازبكها شده و پس از مبارزات خونين و فراوان سرانجام موجبات بيرون راندن آنها از ايران را فراهم آورد.

حسینعلی­ پور(1378) نيز در مورد زمان ودليل كوچ اجباري كردها از غرب به شرق ايران مي­ نويسد:

مهاجرت تاريخي كردها به فرمان شاه عباس صفوي در حدود(1007 هـ .ق) آغاز شد. طي آن 40 هزار خانوار از كردهاي غرب كشور جهت حفاظت و حراست از مرزهاي شمال شرقي كه گاه و بي­گاه توسط اقوام ترك و به ويژه ازبك مورد تهديد قرار مي­ گرفت به اين منطقه كوچ داده شدند. كردهاي مهاجر در سرحدات شمال شرقي استقرار يافتند تا ديوار انساني و سپر بلايي باشند در مقابل هجوم ازبك­ها به قلمرو داخلي و به خصوص مركز ايران عصر صفوي.

صالح(27:1380) نيز در این مورد چنین آورده است: شاه عباس اول 150000 كرد را به خراسان نقل مكان داد تا در مقابل تجاوز بيگانگان از مرزهاي ايران دفاع نمايند و علت آن نيز اين بود كه درجنگيدن با دشمنان متجاوز، از شجاعت خاصّي برخوردار بودند.

برزويي(147:1378) در نظري متفاوت با ديگران كردهاي خراسان را از ايل شكاك تركيه دانسته و مي­ نويسد:

‌ايل شكاك، يكي از ايل هاي بزرگ كرد است كه خاستگاه و قلمرو اوليه آن آسياي صغير و نواحي خاوري امپراتوري عثماني بوده است. طايفه­ هاي گوناگون اين ايل همزمان با حكومت قراقويونلوها در شرق آناتولي در سده­ ي نهم هجري تا آغاز پاي­گيري دولت صفوي در سده­ ي دهم هجري به تدريج به سوي ايران كوچ كرده­ اند.

طايفه­ هاي شكاك، پس از ورود به آذربايجان در نواحي هشترود، گرمرود، سراب و قوري­ چاي از سلسله كوههاي سهند گرفته، تا ميانه اسكان يافتند؛ و بعدها در دوران شاه عباس گروه­هايي از آنها براي مقابله با تاخت و تاز ازبكان به مناطق مختلف خراسان و ازجمله به قوچان كوچانيده شدند.

همچنين عبدالحمید(28:1378) در مورد محل اسكان كردهاي خراسان مي­ نويسد:

درشرق درياي خزر و در 200 مايلي شمال شرق مشهد، در استان خراسان، اطراف شهرهاي بجنورد وشيروان آبادي­هاي كردنشيني وجود دارند، كه بيش از هزار مايل با ديگر كردها فاصله داشته و جمعيت­ شان حدود دويست هزار نفر است.

خراساني(1997) در مصاحبه با فصلنامه­ ي‌ آواشين چاپ انستيتوي كردي سوئد مي نويسد :

كردهاي خراسان از تركيب كردستان بزرگ  كرد هاي سوريه، قفقاز، باكو، تركيه، كردهاي جنوب عراق، ماكو و مهاباد تشكيل شده­ اند  و كردهاي افغانستان، پاكستان و هندوستان هم از خراسان به آن ولايت رفته­ اند.

علي­ رغم تحقيقات صورت گرفته در مورد كردهاي خراسان و ارائه نظرهاي متفاوت هنوز يك سؤال اساسي بي ­پاسخ مانده است: آيا كردها پيش از مهاجرت زمان صفويه هم در خراسان مي­زيسته ­اند و يا خير؟

اين ابهام را، هر چند به استناد برخي نظرها مي­توان برطرف كرد؛ ولي راستي چه پيوندي بين كرد خراسان و تركيه وجود دارد؟

آيا امكان ندارد تعدادي كرد نيز از خاور زمين به غرب رفته باشند و نام خراسان را با خود به استان ارض روم برده باشند كه امروز شهرهاي قوچان، شيروان وطوايف كيكان، سيوكان، اُمَران بنا به نظر انستيتوي كردي سوئد در ايران و تركيه وجود دارند و اين كه بگوييم همه­ ي ‌كردهاي خراسان يك باره از غرب آمده اند؛ پس چه كساني در 500 سال قبل اين مناطق و مرزها را در دست داشته اند؟

در مورد احتمال از شرق به غرب رفتن قوم کرمانج برخي چنین اظهار نظر کرده اند که:

محتمل است،‌ مهاجرت گروهي قبايل و طوايف ايراني از مشرق ايران به سوي غرب، تدريجي بوده و اين قبايل بعد از مدتي جدايي از يكديگر در كوهستان زاگرس و سواحل دجله به هم رسيده ­اند. و چون هم نژاد و هم زبان بوده و از حيث دين، اخلاق، آداب و رسوم اختلافي بين­ شان نبوده، آميزش و اختلاط آنها با هم به سهولت انجام پذيرفته است(طبیبی 115:1371).

آکوپف(52:1386) به نقل از مينورسكي نيز در نظري مشابه در بيستمين كنگره جهاني خاورشناسان گفته است:

كردان قومي هستند كه از ايران خاوري برخاسته ­اند. ولي در اين باره بايد تحقيقات بيشتري صورت گيرد و اين يك نظريه بيش نيست.

حقيقت اين است كه كردها قبل از زمان صفويه نيز در خراسان سكني داشته ­اند. كُرد بودن ابومسلم خراساني(انصاف پور 115:1379)، خاطرات دعبل خزائي در راه عبور و رسيدن به مرو و برخورد او با كُرد­ هاي علوي، خاطرات تيمور دركتاب منم تيمور جهانگشا، كه در مسير قوچان به گروهي بر مي­ خورد؛‌ كه مي­ گويند:‌ ما كُرديم و همزمان با دوره­ ي تيمور،‌ كلاويخو نيز در سفرنامه­ ي خود اشاره به وجود كردها در خراسان مي ­نمايد(رنجبر 1381) همه وهمه دليل بر وجود كردها پيش از زمان صفويه در خراسان است.

كردهاي شمال خراسان شيعه مذهبند وجمعيت شان بيش از يك ميليون نفر است وادبيات شفاهي اين مردم به علت نداشتن رسم-الخط كرمانجي خراسان در معرض آسيب جدي است كه اميد مي رود كار به دستان فرهنگي با حمايت از فرهنگ­هاي بومي زمينة‌ تقويت فرهنگ ملي را فراهم آورند.


موضوعات مرتبط: پيشينه­ ي كردهاي خراسان

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 15:54 | نویسنده : |

کرمانجی Kurmancî

کرمانجی (به کوردی: Kurmancî) که به آن کرمانجی شمالی هم گفته می‌شود یکی از گویش‌های اصلی کوردی است. برخی منابع از گویش سورانی با نام «کرمانجی جنوبی» یاد می‌کنند.
کرمانجی سرشتی قدیمی‌تر و اصلی‌تر را نسبت به دیگر گویش‌های کوردی حفظ کرده چرا که دیگر گویش‌های کوردی به خاطر نفوذ دراز مدت فارسی و گورانی و شاید جذب یک زیرلایه مشخص ایرانی، دستخوش دگرگونی‌های چشمگیر شده‌اند.

 فهم زبان گویشوران کرمانجی و سورانی برای یک‌دیگر در ابتدا کمی مشکل است اما پس از مدت کوتاهی به راحتی قادر به برقراری ارتباط با هم خواهند بود.

 گستره
کرمانجی در سرتاسر کردستان ترکیه و کردستان سوریه، بخشی از کردستان عراق، استان آذربایجان غربی در شهرستان‌های ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، چالدران تکلم می‌شود. همچنین در شمال شرق ایران و در استان‌های خراسان شمالی و خراسان رضوی گویش غالب در شهرستان‌های بجنورد، اسفراین، قوچان، شیروان، کلات نادری و “مانه و سملقان”، کرمانجی است. کرمانجی در شهرستان‌های درگز، چناران و فاروج با در اختیار داشتن درصدی بالا، زبان دوم است. با توجه به مهاجرت‌های گستره از سایر شهرهای کورد زبان شمال خراسان به مشهد شمار کرمانج‌های ساکن در مشهد قابل توجه است. در روستاهایی در شهرستان رودبار استان گیلان به ویژه در بخش عمارلو که شامل دو بخش میباشد که عمده ساکنان بخش خورگام که شامل روستاهای بره سر چها محل جلالده و بیش از یکصد پارچه آبادی و روستا به زبان کورماجی صحبت میکنند پیرکوه و کرماک و دوسالدیه عمارلو و برخی روستاهای سیاهکل و نیز در قسمت‌های کوردنشین ارمنستان و قزاقستان و استان‌های کلباژار و زنگلان در جمهوری آذربایجان به کوردی کرمانجی تکلم می‌شود. بیشتر کوردهای ساکن اروپا به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند. کرمانجی با آنکه از لهجه‌های مختلفی تشکیل شده ‌است ولی لهجه مرجع و کتابی (معیار) آن به لهجه جزیری در کردستان ترکیه شبیه ‌است که از زمان‌های دور شاعران و نویسندگانی مانند احمد خانی، ملای جزیری، فقی تیران، ماموستا جیگر خوین و علی حریری آثار ارزشمندی را خلق کرده‌اند.

شرانی، شاقی {شکاکی}، موصولانلو، زاخورانی و صربیانی و شاهیندژ و بعضی از روستاهای شهرستان هشترود و ماه نشان در آذربایجان شرقی به این گویش سخن می‌گویند. این فقط گوشه‌ای از مناطقی بود که در آن کرمانجی مرسوم است. در مناطق دیگری مثل منطقه اوریاد در حوالی میانه و در روستاهای هشترود و شهرستان پری در آذربایجان شرقی نیز تا چند سال پیش مردم آنجا پوشش کرمانجی داشتند و به این گویش سخن می‌گفتند که به تدریج و به علل خاص زبان خود را کنار گذاشته و ترکی صحبت کردند گرچه هنوز زبان کرمانجی در پیرمردان و پیرزنان آن نواحی استفاده می‌شود. در خراسان بزرگ نیز کرمانجی در مناطق شمالی آن، شمال خطی که مشهد را به بجنورد اتصال می‏‏دهد و به مرز ترکمنستان محدود می‌شود، تکلم می‌شود. ساکنین برخی روستاهای ترکمنستان که هم مرز با ایران هستند مانند روستای فیروزه نیز به این زبان تکلم می‌کنند.

در اطراف شهرستان خلخال واقع در استان اردبیل نیز روستاهایی به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند که از شمال به جنوب عبارتند از: میل آغاردان، بلوکانلو، مصطفی لو، پیرانلو، اوجغاز، مورستان، کلستان علیا، حاجی آباد، کلستان سفلی، لنبر، نواشنق، آقبلاغ کرد، غفور آباد، کالار، چلنبر، داودخانی، خداقلی قشلاق و دلیلر

بیش از دو سوم از کوردزبانان جهان به گویش کرمانجی تکلم می‌کنند.

الفبا و نوشتار

برای نوشتن کرمانجی در ترکیه و سوریه از حروف لاتین، در کردستان عراق و ایران از خط عربی و در قسمت کردنشین ارمنستان از خط سیریلیک استفاده می‌شود. در استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و آذربایجان غربی به عنوان مهمترین استان‌های کرمانج‌نشین در ایران، کاربرد حروف لاتین در حال گسترش است.

 الفبای کوردی از 31 حرف تشکیل می‌شود:

 A B C Ç D E Ê F G H I Î J K L M N O P Q R S Ş T U Û V W X Y Z

 


موضوعات مرتبط: کرمانجی Kurmancî

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 15:52 | نویسنده : |

دائیک (مادر)

شعر مادر [شیعر و قسه ی خوش * کورمانجی * , ]

دائیک (مادر)

   دائیک     ئسترکا     ناو    ئا سمانه

  بو   هه ر     برینه کی       ده رمانه

  ئه و   حه کیمی    ئیش    ئو    ژانه

  دائیک    ئسترانا      ده نگ    بیژانه

 

  دائیک  خه م ره وی کول ئو خه مانه   

  دائیک  دلسوژی   هه مو   که سانه

  دائیک  هیوی  ئو  ئومیدی      مالانه

  بی دائیک   مال    چول    ئو   ویرانه

 

  دائیک        ئه وینداری      زاروکانه

  فه داکار  ئو ر جان نساری    لاوکانه

  ئه وه   فه رموده یی   پیغه مبه رانه

  کو    بهه شت   بن  پیی    دائیکانه

 

  دائیک شعر ئو هه لبه ستا  شاعرانه  

  دائیک   گول  نیرگیزا     باغی    ژیانه

  دائیک  مه حره می   کچ  ئو   کورانه

  دائیک    ته سکینه یا   جانی   بابانه

 

  روناهی یاته روژِی  شه رمسار دکه ت

  بهنا خوشه ته گولی  لومه دار  دکه ت

  ئه وینا  ته  هه مویا  ئه ویندار   دکه ت

  هه سکرنا ته ئه ولادا ده ین داردکه ت

 

ترجمه

مادرستاره ای درآسمان است

برای هر دردی  درمان است

او  حکیم   درد و آلام  است

مادر ترانه آواز خوانها است

 

مادر غمخوار درد وغمهاست

مادر دلسوز  همه   آدمها ست

مادرامیدو آمال خانواده هاست

بی مادر خانه مثل ویرانه است

 

مادر  عاشق   بچه  ها ست

فداکار و جاننسار جوانهاست

این  فرموده  پیامبران  است

که بهشت زیر پای مادران است

 

مادر شعر و سرده  شاعران  است

مادر گل  نرگس  باغ  زندگی ست

مادر محرم  دختران و پسران است

مادر تسکین دهنده روح پدران است

 

روشنائی ات خورشید را شرمسار می کند

بوی خوشت گل را سرزنش می کند

عشق  به شماهمه را عاشق می کند

 

 دوست داشتن شما اولاد را مدیون می کند

موضوعات مرتبط: دائیک (مادر)

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 11:43 | نویسنده : |

لئڤ وه خالئ مه کینگا طئ

اینی حاط  و  روو  ژه  داوئ  چوو   وه ندا بوو           وی حه فتا ژئ حه وال  نه واط  بئ خئجابوو

چاڤ  حئستئر   و   دئل   تئژئ   له  ئیواریئ           ده  کالئم    ژه     قه ریوی     و    بئ واریئ

ژه  زولم  و  زوورئ  کئ له  وی  دئنا ده کئن           حئلان  دانینئ  کئ   له  وی   دینا   ده کئن

                                                        ***

حه ر که  سا خه  را  که سه ک و  کارئکوونه           ئه مئر   ده کئن    ایمام   ،   ایمام زادئکوونه

دونیا    له  حه و   پئچیایه   که ر وه لا  بوویه           دئلئ  مه  سا طه  کئزئک   و   که واو  بوویه

حیتیم مانه خه لک  و  خئزان  چئما طو نئی             قئرژئلینه  چوول   و    چی یان  چئما طو نئی

                                                        ***

ام مانی  و  چوول  و  چی   و  دئلئ  بئرین             حه وال  وه ره داغ ژه دئلئ  شه وتی حئلین

بئفئلئتین   حیتیم    ژه    مئسط   داماریان               ژه   مئس  چاڤ  ئاج  و  بئرچی  و  باماریان

                                                        ***

اسب  و  زینان  ته یار  ده کئن  له اینی یان              خه لک  و  خئزان  په  ئاسمئن  و زه مینیان

تا   طو  بئوی   ژان  ژه  دئلی  مه  حئلینی                پوورئ  حیتیمان    شه  بئکی  خه  مئلینی

بئوینی له دین  و  دئنئ  خه لکی  چئ حاط              تا بئوینی که ز  و  دئلئ  خه لکئ  کی پاط

                                                        ***

ژه شوونی حئستئر خینه کئ ژه چاڤئ طئن             بئبئزدینی  مئسطئ  ئه وان  ژه ئاڤ و  نئن

بئوینی کی  مالئک  له سه ر  خه لکئ دانی             دین  و   خادئ   بئتووم   ژه  داوئ  حئلانی

                                                        ***

خه لاس  بئکی  حه ردئ  ژه مئس  باماریان              شوون وه شوون کی وا خلکئنه  بئ واریان

                                                        ***

یارام   ده وه   کئ   وی  روویئ  از  بئوینئم                مینا که وئ   سه رئ چی یان  از  بئخینئم

                                                        ***

خادئیا باش  حه والئ  مه  کینگا نئ طئ؟                رئندئ  مه  لئڤ وه خالئ مه کینگانئ طئ؟


موضوعات مرتبط: لئڤ وه خالئ مه کینگا طئ

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 11:26 | نویسنده : |

چیکسا حسن روشان

در گوشه و کنار شنیده بودم که همزبان کرمانج و عزیزمان " استاد حسن روشان " منظومه ای کرمانجی بنام "چیکسا " سروده که آوازه زیبایی و شیوایی شعرش همه را به اذعان واداشته است اما وقتی "چیکسا " را از روی گوشی موبایلم شنیدم بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد و خاطرات ریز و درشت دوران کودکی در سیاه تاریکی های ذهنم جان تازه گرفت و انگار سال های گذشته دوباره برایم تکرار شدند .بارها و بارها چیکسا را گوش دادم و لذت بردم . این سروده آنقدر زیبا و دلنشین بود که حیفم آمد جهت مطالعه دوستان در وبلاگم نگذارم لذا بلافاصله اقدام نمودم و با عنایت به اینکه جناب آقای روشان مدتهاست که با وبلاگشان قهر نموده و علت اینکه چرا تاکنون دوستان کرمانجمان را از لذت نوشتاری این اشعار زیبا محروم نموده اند برایم باعث تعجب بوده و در نظرم روشن نیست به هرحال بنده برخلاف عرف و بدون کسب اجازه از ایشان و بدون ترجمه . اصل اثر را صرفا به دلیل اینکه همه عزیزان کرمانج بایستی کامشان از شهد این اثر آهنگین و شیوا شیرین شود آن را به صورت مکتوب در این پست ارائه خواهم داد انشاالله " آقای روشان " به بزرگی خودشان اینجانب را خواهند بخشید و در صورتیکه ایشان رضایت نداشته و اگر کتابت سروده به اصل اثر لطمه ای وارد میکند به محض اعلام در اولین فرصت حذف خواهم نمود .

به هر حال پیشاپیش چند اشکال را به دوستان کرمانج زبان که این منظومه را مطالعه خواهند فرمود و مطمئنا لذت خواهند برد متذکر میشوم :

۱- با توجه به اینکه نوشتن کرمانجی به رسم الخط فارسی تا حد زیادی مشکل است ممکن است دوستان عزیزم در خواندن اشعار دچار زحمت شوند اما از آنجایی که بسته صوتی آن نیز موجود میباشد انشاالله مشکلات به سرعت و با همت دوستان مرتفع خواهد شد.

۲- از آنجایی که ابیات شعر از روی گوشی موبایل برگردان شده است در بعضی از ابیات به دلیل استفاده از کلمات بسیار قدیمی کرمانجی برخی مصراع ها و کلمات برای اینجانب قابل فهم نبود که ممکن است اشتباه قید و یا جای خالی درج شده باشد که دوستان عزیز با ارائه نظر در جهت اصلاح آن مرا یاری خواهند نمود.

۳- به دلیل طولانی بودن منظومه بخش پایانی  آن متعاقبا در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت .

۴- در صورتیکه جناب " آقای روشان " مصلحت بدانند و شخصا مکتوب اثر خود را در اختیار اهالی کرمانج زبان قرار دهند قطعا بدون اشکال و بسیار دلپذیرتر خواهد بود.

... و اما "چیکسا "

 گوداگئرئنئ ئازیز سه لام

 ایشه و ده خازئم سا وه را کولامه ک بئلئند و دئریژ بئخینئم

ناوئ وی کولاما یا وه قولئ فارسان وی مه نزووما " چیکسایه "

چیکسا حه کایه تئ وه لاتانه هوو چی یانه 

حه کایه تئ به ررووژانه هوو زئمانگانه

چیکسا ژانئ دئلئ شئوانئ که رئ بایدایه

ده ردئ دئلئ زاوئنه وه دوومانه

حه کایه تئ وه لاتئ ژه بیر بوی و مالئنه خه راو بوویه

حه کایه تئ اوو وئنه بئ ره نگ و بینه

وه حه کایه تئ روسومات و ره فشئنه ژه بیر بوو یوو وه ندابوویه

چیکسا ده ردئ دئلئ شئوینه و به خشیانه وه خا را ، وه چی یه را وه گولئ قاقه را

چیکسا حه کایه تئ هئلکئشیان و داکئشیانئ کورمئنجه ژه که مه ران و بئرران ، ژه ده وران و زاوان

چیکسا حه کایه تئ چاوئنه وه هئستئره وه دئلئنه وه کونیر

چیکسا حه کایه تئ هه وشئنه له هه وشیانه  

حه کایه تئ کولینجئ که ته ناو طیر

حه کایه تئ به رخئنه بئ دئ وه بئلیرئ بئ شئوان و شئوانئ بئ بئلیر

چیکسا حه کایه تئ دئلانه

چیکسا بانگه ک بئ خئجاوه ،   چیکسا   چیکسا...

1- ئیشه و دئسا ده خازئم سه ر حئلینئم                          حوورئک حوورئک حئستئران بئرره شینئم

2- ئیشه و دئسا دئسانئ دئل بئرینئم                              حوورئک حوورئک ده گیریم و ده خوینئم

3- سه رئ خا ده دئمه سه ر پیلئ دو تارئ                       ده قوررئژئم ژه ده ردئ رووزئگارئ

4- دئلا مئن وا دوتارئ په رده په رده                                 گووله خوینه الئ لو  تئژئ ده رده

5- گووله خوینه الئ لو بئ قه رارئم                                 گووله خوینئه الئ لو دئل وه دارئم

6- دئل وه دارئم الئ لو دئل وه دارئم                               چیکه ک آرئم الئ لو چیکه ک آرئم

7- بئ حه لوورئم الئ لو بئ حه لوورئم                           ژه طه دوورئم الئ لو ژه طه دوورئم

8- مئس پئ خا دامه وه ر داوئ دوتارئ                            لئ یارئ لو لئ یارئ لو لئ یارئ

9- دئلا به خشی دئسا داده دوتارئ                                دئسا لئخئن حه نگئ الله مه زارئ

10- دوتارئ خه لئ لو حئلین بئلوورین                             حه نگئ قه ریویئ بئخین بئلوورین

11- که زه وئ مئن حه والا تئژئ ده رده                           داغه ک ته زه طو ژئ دئسا وه سه رده

12- وا سئنگا تئژئ داغه تئژئ ئاره                                  قه ریوه سه ر گئزدانه بئ قه راره

13- حه راویئ وه ریخئ که طو جارئ                              تئژئ خوین که دئسا دئلئ دوتارئ

14- گه ره چارئخ پئتاوئ خا حئلینئم                               گه ره حه نگئ قه ریویئ بئخینئم

15- مالان بار کئر سه ره ک کا از حئلینئم                        دئل ای دئل ای دئل ای دئل ای بئخینئم

16- ژه حه ندو حوون چاوئنه مئن ده شه وته                    نئده گووطئن زئمانئ مئن ده شه و ته

17- ئار ده حه ررئکه ژه ناو خئجاوئ مئن                          ئه لاوئ سئنگئ مئن داده داوئ مئن

18- ئار گئرطییه حه ست و حوورئ دوتارئ                        ئه و ده ناله از ده خوینئم لئ یارئ

19- قامیشه کئ زئراوئ دئل وه طالئم                            ناتئ به رخئ ژه دئ گئرطئ ده کالئم

20- ده قوررئژئم له حه ر چوول و په سارئ                       مینا ئه ور ئاویئ سه رئ به هارئ

21- ده گورمئژئم چاوئ خا ده رره شینئم                         ده گیریم و ده نالئم و ده خوینئم

22- ناتئ توومه ک مه ره له فه کئ ئیرئم                        بئژئره کئ سه رئ سئلئ مه حئسیرئم

23- ده ردئ قه ریویئ ده رده ک گئرانه                            قه ریو له حه ر ده رئوئ بئ نیشانه

24-  .............................................                          چئ بوو کئ طه مالئک له سه ر خه دانی

25- چئ بوو کئ طه رئ نه وئر سه ر بینا خا                  کی طو حه وایی کئر ژه حئلینا خا

26- چئ حوو کئ طه سئ پیئ خا حئلانی                    چئ بوو کئ طه مالئک له سه ر خه دانی

27- خئلئکئ باوئ طه کودا ره واندئن                              باسک و پیلئ طه له کو ئشکئناندئن

28- له فه کئ کی زاوئ خه رره طه دانی                        بئ قئیرئ جانئ خا طه چئ حئلانی

29- مینا که وئ  کئ که تی یه مئس لاچینئ                  حه وایی بوو له چوول و سه ر زه مینئ

30- یاراتوو وئ وی چوولئ بئ دئ باوی                          سه رگئزدانی گه دایئ چئلکه ک ئاوی

31- طو حاطیو ئووجاغئ بئ توتوون ما                           بورووش له سه ر ئووجاغئ به رنه خوون ما

32- طو حاطیو سئفئ له دوو طه شه و تین                     شئممه له گانئنه میاندا بوو خوین

33- قارره قارئ به رخان چیا حئلانین                              ماران له کوطی یاندا جئله دانین

34- سامال خانه بوو شورئ شه وه روودان                      که لپاسه کئشیانه کولوه کولوودان

35- رئجئ دیفالان تئژئ کوونه مئشکوون                        له دوو طه را قورنئ دیوطالان حئشکوون

36- ماینئ حه فسار بئزداند دایه فه کئ زیو                    حئل په ررئکی ژونئ فئری ژه وه ر چیو

37- قانجئغ باغی ماحوو دووغ حه فسار و زین                  قاشیه و زه نبیله کئ تئژئ خین

38- مانگه ژه بئرئ که ت گوولئک ژه وه ر چوو                   دانده له وه ر مئژ و دوومانئ یووخوو

39- طه ندوور له ناو حه ودا په رچوفت خه راو بوو               کولوه رئژیا له بئن لئنگان به لاو بوو

40- دووله پیچان له گوولئکان هئلانی                             کوته ک شئمئتی سه ر له حه ردئ دانی

41- حه وئر طئرش له ناو سئفرئ تئرش و طالوو               توور وه ژه نانئ په نجه کئش وه طالوو

42- کووماجان له سه ر سئلئ کوفئک ئاوئط                    حه وئر خوینئ له دوو طه را حئستئر ریط

43- خئلئک له دوو طه را بوویه قه رانتوو                         دووله پئشئک بئلئ نئنه کوداچوو

44- ته وئن له حه ردئ مان پوزگور ژه کارمان                  کئرکی ئشکه ست وه سئنگه ک تئژئ ئه رمان

45- چه ری که ته ناو طیر دارپئشت وه ندابوو                 سئنگ و چووکئل شه وتین له وی به لابوو

46- گئلزئک له کونداوئدا ژه نگار ئاوئط                           دیوه گ له ناو حه و پئشئری حئستئر ریط

47- مه شکئ ئاوئ کون کونیشکوو وه طالوو                  کانی تئژئ گوو به ق و پئرچ و پالوو

48- ماکه رچینان کانی وه خه م مئراندئن                       حئکئ که وان وه پئقان په لوه شئقاندئن

49- دو قاچین زئمانگئ بئ خایی مانه                          ده لا حئشکوو له حردئ تا چی یانه

50- به رفه ندیلئ له جئطه را ده گیری                          تیکان ده وه سه وزوو له اووتئ بیری

51- دانگئ له ئه رمانئ حه بوریانه                               له ئه رمانئ گیسکان و بیریانه

52- حه واخ حه لا له دوو طه چاو له رئنه                        ژه حه لئزان حه لا بینئ طه طئ ده ر

53- ژه سووسئک و ژه حه لئز و قیاغان                          ژه که له مان بئگئر تا کووچه باغان

54- کوللئ حه لا له دوو طه را ده گیرین                         پئچئ پئچئ ژه ده ردا طه ده شه وتئن

55- ژه دوو طه را کاکئر کاکئرئ که وانه                           ژه دوو طه را چی یا تئژئ دوومانه

56- ژه دوو طه را سئنگئ که مه ر خه لاز کئر                  کئرکاوئ خا ژه بئرئ ده له نگاز کئر

57- وه لات ماحوو که لپاسه و کونه مئشک                    باغئنه قئرژئلی و قه ر قووط و هئشک

58- وه لات ما حئلیه ک ژه نگار ئاوئطئ                          بوو مووریه ک بئزدیا ده نه ریطئ

59- وه لات ناتئ سه ر چئنگئ بئ قانات ما                  وه لات ماحوو مه لات ماحوو وه لات ما

60- وه لاتئ مئن وه لاتئ دئل وه ئه رمان                      وه لاتئ مئن وه لاتئ سه ر وه دوومان

61- وه لاتئ مئن وه لاتئ که تیه ناو ئیر                         وه لاتئ مئن وه لاتئ کان یئنه کویر

62- وه لاتئ مئن وه لاتئ به رخئ بئ دئ                     وه لاتئ مئن ناتئ حیوئ سه رئ مئ

63- زئراوی شه نگئژی و دئل وه داری                            وه لاتئ مئن نه وینئم اوسطئ خاری

64- لئ لو لئ لو لئ لو به رخئ یاراتوو                         وه لاتئ تئژی بینئ کئز و بیسوو

65- حه بوراوئ خئلمه خار و دئدان ریطئ                      ده سمالئ قه فچئرکئ و کوفئک ئاوئطئ

66- سئلووکان کانیئ طه مئچئقاندئن                          خه رمانئ طه روو له ئیر پئژئقاندئن

67- با بئروسکئ باغئ طه داوه شاندئن                       روو له چه په شه مالئ راوه شاندئن 

68- په شاو کئرئن روو له چه په شه مالئ                    حه سطئ حوورئ طه چاو ره شئ ده لالئ

69- حه سطیئ طه له بئن که وران حئراندئن                 شه وئ قه فسئ جایلئ طه حئرئژاندئن

70- له بئن حه زازئ پئشطا طه فئراندئن                       قارغئ طه پئشئراندئن ئشکئناندئن

71- وه لات کانئ ده لالئنه اووله نگان                            وه لات کانئ بئناوئنه ئووله نگان

 72- وه لات کانئ تیکانئ تئژی حئلین                           سه ر شه تورئ طه سه ر کودا حئلانین

73- قه ره قووشئنه وی چی یا کودا چوون                       پئلئنگئ وی زاوا کودا به لاو بوون

74- کیویئ وی چوولا کودا هوای بوون                            وا مه رخانا وه ده س کی که له پا بوون

75- تورقئنه وی نالا چئما ناخوینئن                               بوغزئ گه وریئ خا داناوه شینئن

76- نیشانه ک ژه چووکان قئژئلان ناوینئم                      به خشی لئخئن دئلئ خه حئل وه شینئم

77- باسک و پیلئ دوولانه کان بئررینه                          که وئر ژئ له وی حالا ده گیرینه

78- به ررووژو مه رخان وه طاله خادئ یا                        وه مئرا بئ وا چئ حاله خادئ یا

79- مه گه ر تئرمئن له سه ر مالا مه را گئرط                  وا چئ حاله وا چئ ساله خادئ یا

80- وه لاتئ مئن قه ریوی دئل بئرینی  چاو وه خوینی      که وئرئ گئر ژئ وی ده ردئ طه  ناکئشینئن

81- چی یا ژئ ده ردئ طه نا هه مئلینئن                      وه لات سه وا کئ دئل وه خینئن

82- ده گیریم و چاوئ خا ده ره شینئم                          دوو پئسقئ ..............................

83- بئ حه نگئز و هه وشان و دئل وه داغی                   ...............................................        

84- ژه چاو که تی و  تئژئ قئرش و تووزی                       وه لاتئ مئن به حاره طو ته مووزی

85- دئل ئشکه سطئ ای تئژئ قئرش و قالی                 تئژئ کونیری ، ساری، طئرش و طالی

86- وه لات که چئکئ طه یئ ئه سمه ر کوداچوون          وه لات جایلئ وه شور و شه ر کوداچوون

87- کانئ که چئکئ کووزئ ئاو له پیلان                          کووچه باغئ تئژئ دورری و شیلان

88- وه لات کانئ ئووله نگئ که سک و حئشئن               کانئ به رخئ شیر مه ست و که ریئ مئشئن

89- کانئ چارئخ پئتاوئ باپیرا مه                                  کودا بئرئن ته شیا دا پیرا مه

90- ته شی کانئ گوریفئ ریس کودا چوو                      به روونه حوو گولچینئ سیس کودا چوو

91- نالجئغ شه وتین دارچوغ بوونه قه رانتوو                    چوو واروجوغ له ناو سالن وه ندابوو

92- کوررئکئ دوولخانی کانئ نئزانئم                             چارئخئ قووچانئ کانئ نئزانئم

93- باغ له به ندو گال و ته خطه کوداچوو                         شئفطه کانئ کومئ تئفطی کوداچوو

94- کووچئ تئژئ قه ران کانین الئ لو                           قه جه ری و قه یتان کانین الئ لو

95- ئلجئغ و ئه ره قچین کانین وه ندابوون                      له پئکئنه وه چین کانین وه ندابوون            

96- قاو لئغ و قونتووز و حه وان وه ندابوون                      پوستین و پوست ته خطئ میان وه ندابوون

97- به ریئ بووکان کئم کئم بوونه تووتیا                        ره شکئ پئشطئ زاوان یووخون حه یفویا

98- وه لات کانئ اوجاغئ باپیرا مه                               گوندوور و دیوه گئنه داپیرا مه

99- وه چاوئ تئژئ خین بئخین حه والا                          لو لو به خشی ژه ده س وی رووزئگارا

100- دائیکئ مئن اوورزه لئکئ توتوون که                      حئلانه کئ ئه رمانان به رنه خوون که

101- ته ونئ ئه رمانان وه ره شین دائیک جان               وا ئه رماناندا داوه شین دائیک جان

102- شه وه ک دئریژه ته ونئ ره ش وه دار خئن             گولیئ خا وه وی توورا وه کار خئن

103- تا گولیئ طه گه ور نه حوون سو وه نئ                  تا چاوئنه طه طه ر نه حوون سو وه نئ

104- دائیکا مئن ئه زیزا مئن گئرا مئن                           بئگئر وه حووچئکا خا حئستئرا مئن

105- وا شه وه کئ ره شئ یامانه دائیک                       یووخو بئ ره دو بئ نیشانه دائیک

106- شه وه ک یامانه چاو چاوان ناوینئ                        یک بئوئ وی شه وئ ره ش داوه شینئ

107- شه وه ک دئریژه ، ره شه، ئووته مانه                    شه وه ک ساره تئژئ چیزه دوومانه

108- کونجه ک چیکسا و حیوه روینه نئه دین                  چیکه ک ئیشئق له ئاسمئن نئه دین

109- ئه گر ته مامئ ئاسمئن حئل وه شینئم                 چیکه ک ئیشئق له وی شه وا ناوینئم

110- یانه حوژه حیوه روینه هه زار توو وه                        دئله ک خاش و بئ بئرین حه زار توو وه

111- پووسته ک کولاو ژه کونجه کئ بئکشینئن              وه رئن داغئ دئلئ مئدئن بئکه وینئن

112- له ناو ئیر ئستئراندئنه جانا مه                              خئ ره شاندئنه له سه ر بئرینامه

113- له وا شه وئنه طه نگ و طوول و طاری                    مانی، جئلکه ک روو له سه ر مه نه باری

114- مانی طوولی داگه ریا سه ر سه را مه                   وا چئ به لا بوو کئ حاطه سه را مه

115- له بئن به رفئ سیفئلدار ئوسطئ خارئن               حه ف ئاسمان له سه ر مه خوین ده بارئن

116- ناتا حیتیم له ده سطئ داماریان                            ئومره که ده وینئنی رو ساریان

117- باماریان داقولطاندئن مالا مه                                قانات کئرئن شا په رو شابالا مه

118- مه حه ر که دی دئل کول و دئل کونیروو                   سه ر گئزدان و دئل وه دار و حیسیروو

119- مه حه ر که دی تورقئنه بئ قاناتوو                        داغا دئلا مه کوونه بوون به یاتوون

120- بارا قوسان دا که تیه له ده رامه                            که س نئزانه چئ حاتیه سه را مه

121- له سه ر تئرافئ پاتئنه جانا مه                              ئاربئرووسکئ پیچیایه له خه رمانا مه

122- ئه گر ئارئ دئلئ مئن سه ر حئلینئن                      به رفئ سه رئ چی یان ده شه وئتینئن

123- ئه گر کونیرئ دئلئ مئن سه ر وه که                     چاوینه خادئ تئژئ حئستئر ده که

124- گولئ قاقه ژه حه ردئ سه ر حئلینئن                    وه فه کئ تئژئ خوین سا مه بئخینئن

125- وه مئنرا بئن کئ ئه و که وئ یاراتوو                        وه وان قاناتئ ئشکه ستئ کودا چوو

126- له بئن چی یان چه ره سه را خا دانی                   ژه مئس کی نامه ردئ بئرین حئلانی

127- لئ لو که وئنه یاراتوو بئوینئن                               چاوئنه مئن سه وا وه تئژئ خوینئن

128- دئلا مئنی سه وا وه را بئرینئن                             دئلا مئنی سه وا وه تئژئ خوینئن

129- گولئ قاقه مئن لئنگئ خا حئلانی                        طه لئنگئ خا له سه ر دئلا مئ دانی

130- گولئ قاقه مینا مئن بئ ده ماغی                         قه ریوی دئل بئرینی دئل وه داغی

131- گولئ قاقه لاچین مئرئن کیوی ژئ                         شه وه رووط و قه رتال مانه ریوی ژئ 

132- گولئ قاقه وا چوولا بئ بئناوه                               چووله ک ساره چووله کئ بئ دئ باوه

133- طئر و سووسئک ژه سه ر چی یان راناوئن             زئممه لوولئک ژه ته رناوان وه ناوئن

134- ته ونئ ره شئ زئوئستانئ له داره                       گولئ قاقه وا سالا بئ به حاره

135- شئوانا لو شئوانا لو شئوانا                                  لئ لو قه ره قووشئ سه رئ چی یانا

136- شئوانا لو شئوانا لو شئوانا                                 لئ لو لاچینا سه ر چئنگئ چی یانا

137- له گوحه ران گوره به ش به رره خینه                     له ناو حه وشئ دئله گور طه لئقینه

138- هحه وشه له حه و شئریایه تئژئ خوینه                 گوداگئرئن قاره قارئ شئوینه

139- بایناغا ئای بایناغا ئای بایناغا                              یئکه قاوان دا که ته وی یاتاغا

140- بایناغا ئای بایناغا ئای بایناغا                              .........................................

141- ده نگئ شئوئن له ناو شه مالئ یووخوو                له ناو دوولاخ و قئرش و قالئ یووخوو

142- له ناو حوو وه حوو وئ شه مالئنه چی                   شئوان وه ده نگئ که تئ زئکئ بئرچی

143- شئو کوطایه وه ر قارقئ خا ده ناله                       وه گه وریه ک تئژئ بئرین ده کاله

144- وه حئلیئ بئرین و تئژئ تیکان                             وه چاوینه وه حئستئر و وه ئه رمان

145- حئل کئشیا سه ر دئر بانه تولان کئر                     شو و راکئشاند را بوو را پئ گوران کئر

146- گور له وی وه گه ریا شئوان طه ره پاشوو               شئوانئ حه ر رویه نه بوو نه خاشوو

147- شئوان وه مئس خا را ما وا چئ کاره                    گور له مئ وه گه ره چئ رووزئگاره


موضوعات مرتبط: چیکسا

تاريخ : یکشنبه یکم مرداد 1391 | 19:19 | نویسنده : |
.: Weblog Themes By SlideTheme :.